شمسک - پیرشیخ - رودخانه - مرسنگ - زیارت

به نام خدا

امروز جمعه برای دو هفته متوالی در یک مسیر نسبتاً مشترک قدم گذاشتیم با این تفاوت که این بار مسیر رودخانه را انتخاب کردیم. رودخانه پیرشیخ که بواسطه مکانی که برای اهالی محلی مزار و قبرستانی که شخص مورد احترام دفن است گذاشته شده است . مسیر رودخانه حدود سه ساعت پیمایش لازم دارد. ابتدای رودخانه زیر قله زبله است و انتهای آن به جاده توسکستان و نهایتاً یکی از سرشاخه های رودخانه قره سو را تشکیل می دهد.

رودخانه جاذبه های خاص خودش را دارد. پر است از آبنماها، آبشارهای بزرگ و کوجک، دیواره های پوشیده از خزه، جلبک و یا چلم .....به هر حال مسیر زیبایی است.

برنامه پیمایش ما از ساعت حدود 7 صبح از اول روستای زیارت که حالا شده ناحیه 3 شهری شروع شد و حدود 6 غروب به پایان رسید. مسیر علاوه بر اینکه طولانی است باید از مسیرهایی با شیب تند، معبرها باریک، تخته سنگ ها، درختان افتاده در بستر رودخانه و یا مسیرهای پوشیده از درختچه های ممزول با برگهای نوک تیزش عبور  کرد.

بنای پیرشیخ مثل سالهای قبل نیمه مخروبه و عریان است. درختان شمشاد پراکنده در اطرافش که حالا درختان نسیتا‍ً بلندی شده اند حاکی از قدمت این مکان می تواند باشد. برخی علاقمند و برخی متخاصم و زیادی خواه روزگار خوشی را برای این مکان بخصوص طبیعتش باقی نگذاشته اند.

روز زیبا و پر از خاطره را برای من و همراهانم رقم زد و در آخر هم خانم دکتر را در زیارت ملاقات کردیم که منتظر دکتر بود.

همراهان، آقایان سنگدوینی، اسماعیلی، خلیقی، میقانی و خانم ها ابراهیمی و محمدی

روز و روزگار خوش باد

شمسک - مرسنگ - کلاگردان - کوهنوردی چالشی - کوهنوردی گل گشتی

به نام خدا

بعد از حدود 6 سال مجدداً برنامه تکرار شد. مسیر حرکت ما در این هفته شامل دو بخش بود، بخش اول که مسیری گل گشتی؛ از زیارت شروع شد و به سمت شمسک و سپس چشمه پای درخت گرده تمام شد، که حدود یک ساعت و نیم طول کشید. درخت گردو استوار و تنومند بر محیط اطراف احاطه داشت و سایه اش بر زمین حمکرانی می کرد. اما ما بی بهره از میوه اش، آتشی برپا کردیم و صبحانه ایی صرف شد. جای دوستان خالی؛ در ادامه؛ مسیر را به سمت شمسک برگشتیم. از شمسک به بعد در واقع مرحله دوم کوهنوردی ما که چالشی و ماجراجویانه بود شروع شد. کلاگردان قله ایی است که سمت شرق روستای زیارت واقع شده است و کاملا صخره ایی است و پوشیده از درختان نسبتاً کوتاه، شیب آن بقدری تند است که در اصطلاح محلی اگر سرت را بلند کنی و بخواهی نوک آن را ببینی کلاه از سرت می افتد. دقیقاً 14 آذر 93 این مسیر را در جمع دوستانی که دو نفر از آن ها در حال حاضر در جمع ما نیستند را طی کرده بودیم. این مسیر خط الراس کلاگردان را قطع می کند پس از طی دو شیب تند که در کنار درختان تنومند و متنوع همراه با درختچه های انبوه، بوته های تمشک و یا پوشیده از ممزول ها بود را طی کردیم. یک سربالایی تند و در انتها صخره ایی، سپس در آن طرف خط الراس شیب تند. مسیر به گونه ایی است که هنگام رفتن زیاد به سمت شرق بگیری به صخره هایی برخورد می کنی که عبور از آن سخت و یا بدون ابزار غیر ممکن است و همچنین هنگام برگشت سمت غرب چنین صخره هایی وجود دارد که دیواره اند. بنابراین باید شرایط را خوب سنجید و به اوضاع منطقه اشراف داشت وگرنه کار خطرناکی است.

هوای امروز گرم و کمی ابری بود، گاهی اوقات در ارتفاع هم مه گذری می آمد و رد می شد. مسیر چالشی حدود 4 ساعت طول کشید.

در طول مسیر برگشت کمی میوه کندوس جمع کردیم که نیمی از آن ها رسیده بودند. وجود قورباغه جنگلی پای درخت کندوس هم برایمان جالب بود. در انتهای مسیر به منظره قطع درخت بلوط کنار بابا قنبر برخورد کردیم که برایمان تاسف بار بود. زیبایی بابا قنبر به وجود این درخت کهنسال بود که سالیان دراز در کنار هم مونس  و مخزن اسرار اهل محل بودند. امید و مرحمی بودند بر حاجتمندان.

جای دوستان خالی

روز و روزگار خوش