امروز اولین روز آغاز وبلاگ گروه کوهنوردی جهاد کشاورزی استان گلستان است. کوهنوردی ورزشی مفرح و نشاط انگیز است.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ و ساعت 11:12 |

بنام خدا

بعد از مدت ها گروه کوهنوردی سازمان نظام مهندسی کشاورزی استان گلستان شکل گرفت و اولین برنامه با موفقیت انجام شد و امیدوارم این برنامه با لطف و همت بچه ها تداوم داشته باشد.

اولین برنامه با حضور نزدیک به پنجاه نفر برگزار گردید. ساعت 7 صبح جلوی درب سازمان تجمع و 7:30 حرکت کردیم. خوشبختانه تا درک (محل تقسیم آب) به تازگی زیر سازی شده بود و سواری هم براحتی می تواند از رودخانه عبور کند.

گروه در صفی منظم به سمت باران کوه حرکت کرد . پس از حدود 2 ساعت به باران کوه رسیدیم . پس از کمی توقف باران شروع به باریدن گرفت که پس از مدتی شدت گرفت و جهت حفظ امنیت گروه به سمت پایین برگشتیم . با کاهش ارتفاع از شدت باران هم کاسته شد و جهت استراحت و صرف ناهار کنار درخت تنومند افرا اطراق کردیم.

در پایان برنامه از سیل بند نزدیک درک هم دیدن کردیم . آب نمای ایجاد شده برای گروه جالب و دیدنی بود. بدین سان اولین برنامه ما با سلامتی و خاطره ایی خوش به اتمام رسید.

بدرود تا برنامه بعد

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۴ و ساعت 23:16 |

بنام خدا

بعد از مدت ها وبلاگ ما به لطف خدا و همت گروه مزین به دماوند شد. و این چه سعادت بزرگی برای کسانی است که قدم به بزرگترین قله کشور و بزرگترین کوه آتشفشانی آسیا می گذارند. فرقی هم نمی کند تا کجای آن امکان صعود داشته باشی همین که فرد همت می کند و در این راه قدم می گذارد پس انسان جسور و بلند همتی باید باشد. پس از مطرح شدن موضوع که مربوط به مدت ها قبل است تیم ما با 13 نفر شکل گرفت . این پنجمین بار بود که این سعادت نصیب من می شد ولی این بار در نقش سرپرست گروه ......................

حرکتمان با بدرقه آقای اخوت و اسماعیلی از میدان بسیج شروع شد. پس از طی مسیر در هوای فوق العاده گرم و شرجی(طبق گزارش هواشناسی 40 درجه بالای صفر) به پلور رسیدیم . دو نفر از دوستان فدراسیون کوهنوردی پلور منتظر ما بودند (آقای ماهرویان و خانم دهرویه). با کمی تاخیر با وانت نیسان به سمت گوسفند سرا حرکت کردیم . بخشی از مسیر اسفالت و بخشی هم خاکی با پیچ و خم های زیاد همراه با دست انداز بود.

شب را گوسفند سرا ابتدا در  مسجد و پس از اعتراض متولی مسجد در یکی از اتاق های مجاور  سپری کردیم.

صبح پنج شنبه پس از جمع کردن وسایل و تحویل آن ها به باربری به سمت بارگاه 3 راه افتادیم. روز بسیار خوبی بود و همه با اعتماد به نفس و امید به صعود با شور و حال خاصی به سمت قله حرکت می کردند. فضای حاکم بر گروه تحت تاثیر عظمت دماوند حال و هوایی دیگر داشت. همه چیز خوب پیش می رفت و ما پس از مدتی به بارگاه سوم رسیدیم.

جمعیت زیادی بود؛ پناهگاه جالی خالی نداشت و چادرها هم باید منتظر بمانی خالی شوند . در هر صورت دو چادر برزنتی گرفتیم و یک چادر هم بر پا کردیم و سه نفر هم پناهگاه قدیمی را برای استراحت انتخاب کردند.

کم کم آماده صعود می شدیم وسایل مورد نیاز را جمع و قرارها گذاشته شده و کاری جز استراحت نداریم. بسختی می توان در این شرایط خوابید و  یا استراحت کرد . از یک طرف باد و سرما و از طرف دیگر شلوغی و سر و صدای اطرافیان ..........................

صبح ساعت دو برپا زده شد و پس از مدتی با 9 نفر با نام و یاد خدا به سمت قله حرکتمان را آغاز کردیم . با قدم های آهسته ولی محکم با هدف صعود وارد مسیر حرکت شدیم گروه های زیادی پس و پیش ما بودند. و این باعث قوت قلب ما می شد چون اینجا همه با هم دوست و رفیقند و هیچ رقابت و مسابقه ایی در کار نیست . همه تلاش می کنند همه صعود کنند و در این راه جز تشویق و ترغیب چیزی مشاهده نمی کنی .......................

تیم ما پس از هشت ساعت تلاش و گذر از صخره ها ، برفچال ها و منطقه گوگردی به دهانه آتشفشانی دماوند و قله رسید . پس از حدود نیم ساعت حضور در قله تیم همکاران وزراتخانه ایی ما آقای مقدسی هم رسید و پس از گرفتن عکس دسته جمعی به سمت بارگاه 3 حرکت و ارتفاعمان را کم کردیم.

تیم ما موفق به صعود شده بود و این پایان خوش لحظات بیاد ماندنی بود . به امید صعود های بعدی

اعضای تیم:

محمد دوست محمدی، زهرا مرادمند، محمود محمدی خواجه دهی، هوشنگ ماهرویان، فرح دهرویه ، شبیر بصیری، اختر مقصودلو، موسی گلبینی، حسن سنگدوینی، علیرضا دامغانی ، شهنار کریمیان، زهرا فغانی و حبیب اله طاشی

 عکس ها

میدان بسیج گرگان

 

پلور و مجسمه کوهنورد

قله دماوند

آیشار یخی

منطقه گوگردی

نوک قله

این هم من

عکس مشترک با همکاران وزراتخانه

جسد گوسفندان میخ کوبی شده به صخره

دهانه خروج گازهای گوگردی

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 21:30 |

بنام خدا

بعد از مدت ها قسمت شد در کنار دوستان خانوادگی باشیم . تعطیلات عید فطر این فرصت را فراهم کرد بنابراین به اتفاق خانواده راهی چالوس و سلمان شهر شدیم. بدلیل ترافیک سنگین و کمی هم پیدا کردن آدرس بعد از نیمه شب رسیدیم . با استقبال گرم آقای ماهرویان و خانم دهرویه وارد منزل شدیم پس از صرف چای و میوه با توجه به دیر وقت بودن خوابیدیم تا برنامه فردا صبح.................

پس از صرف صبحانه به اتفاق سایر مهمانان که از دوستان و خویشان آنها بودند به سمت نمک آبرود حرکت کردیم کمی داخل جنگل پیاده روی و سپس پارک نمک آبرود و سورتمه سواری بچه .............

حدود ساعت چهار برگشتیم  منزل و ناهار و کمی استراحت بعد از آن مهمان ها و ما به قصد ادامه سفر با آقای ماهرویان و خانم دهرویه خداحتفظی کردیم. قصد داشتم برگردم گرگان ولی ترافیک جاده و بارندگی پراکنده و کمی هم خستگی مانع از ادامه مسیر بعد از بابلسر را به ما داد. در یکی از پارک ها سب را گذراندیم . شب هم باران شدید تر شد بطوری که تمام وسایلمان خیس شد. با روش شدن هوا راه افتادیم ولی نه به سمت گرگان بلکه به سمت کیاسر و باداب ......................

جاده مه آلود همراه با باران های پراکنده بود پس از گذر از کیاسر به پاسگاه پلیس رسیدیم که از مسیر اصلی خارج شدیم پس از طی مسافتی حدود 15 تا 20 کیلو متر به چشمه باداب رسیدیم.

یکی از جاذبه های بسیار کم نظیر در دنیا و بی نظیر در کشور ؛ چشمه های متعدد با طعم و مزه های مختلف و همچنین رسوبات رنگی متنوع ؛ اشکال ایجاد شده واقعا زیبا و بی نظیرند ولی متاسفانه آنگونه که شایسته است مراقبت و نگهداری نمی شود. خشکسالی هم مزید بر علت شده است چراکه بقا و دوام حوضچه ها بستگی به جریان آب چشمه ها دارد و در صورت خشک شدم حوضچه ها و کرت های ایجاد شده هم در اثر فرسایش و یا هر عامل دیگری از بین می روند. تا نیمه های روز به گشت و گذار پرداختیم و سپس به سمت چشمه علی حرکت کردیم . در ادامه مسیر به شمشیر بر و سفید چال و نهایتا هم به گلوگاه رسیدیم......

در انتها جا دارد که از خانواده محترم ماهرویان از طرف خودم و خانواده ام تشکر نمایم تا باشد که بتوانم جبران نمایم.

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 21:10 |

بنام خدا

آخرین سه شنبه ماه مبارک رمضان و آخرین افطاری گروه باز هم مثل همیشه پرشور و با استقبال زیاد در محیطی دوست داشتی که خاطره ایی را برای همه ثبت کرد.

میزبان این هفته چند نفر بودند که خداوند از همگی قبول بفرمایید. کباب جیگر یا جگر یکی از غذاهای خاص گرگان است بخصوص شب های رمضان تعدادی زیادی جگرکی در سطح محلات و شهر فعال و تا نزدیک سحر مشغول سرویس به مشتریان خود هستند. خیلی ها با این نوع غذا تفریح می کنند و محفلی برای دور هم جمع شدن دوستان و خانواده هاست. یک راسته خیابان همه جگرگی با دود غلیط و بوی سوختن چربی (دنبه) هر انسانی را به وسوسه می اندازد. شب آخر ما هم با جیگر ختم بخیر شد. نزدیک به پنجاه نفر حضور داشتند. زیر نم نم باران افطار کردند و خدا بخاطر نعماتش سپاسگزاری ؛ روزه نماز همگی قبول درگاه حق ، تا سال آینده و ماه رمضانی دیگر همگی حضور داشته باشند.

دوستان بسلامت

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ و ساعت 22:58 |

بنام خدا

طبق سنت هر سال سه شنبه های هر هفته ماه رمضان گروه برای صرف افطار به یکی از مسیرهای نزدیک میرود و هر هفته یک نفر و یا چند نفر بصورت مشترک تدارک افطار را قبول می کنند. هفته اول حاجی اخوت و هفته دوم اسماعیلی و این هفته هم من میزبان روزه داران گروه بودم. بدلیل مصادف شده سه شنبه با شب احیاء افطار این هفته را یک روز جلو انداختیم و دوشنبه را تعیین کردیم. مسیری حدود نیم ساعت پیاده روی و تا رسیدن به چشمه پیر زن ها که اتفاقا آب نسبتا خوبی هم داشت توی این هوای گرم و خشک سالی که غالبا چشمه ها خشک و یا کم آب هستند، آب خوبی داشت . آبگوشت را منزل درست کردم و با ظرف آلومینیومی دسته دار حمل کردیم. حدود 45 نفر از اعضای گروه جمع شدند. فضا و شرایط خوبی بود همه چیز عالی بود. روزه و نماز همه دوستان قبول حق و جا دارد از همه آن ها که آمدند و در تدارک برنامه مشارکت کردند تشکر نمایم. ان شاالله این برنامه تداوم داشته باشد.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 22:11 |

بنام خدا

 طبق سنت هر ساله نیمه خرداد برنامه جهان نما را برگزار کردیم . این بار از شموشک تخت میرزا حرکت کردیم و شب را کنار چشمه دهرویه خوابیدیم و سپس از ترک میدان و مازوکش به زیارت آمدیم . تفاوتی که امسال با سالهای دیگر داشت گرمای هوا و خسکسالی دشت جهان نما بود. مراتع کاملا خشک و چشمه ها کم آب بود. زمانی که توی مسیر پاکوب حرکت می کردی از خشکی خاک بلند می ش. خبری از گل گاوزبان نبود . آویشن هم به انبوهی سال های قبل نبود . روز خیلی گرم و شب هوای متعادل و نسبتا خنک.........

روی دامنه ضلع شرقی کلبه چشمه دهرویه شب را سپری کردیم . کمی سطح زمین شیب دار بود . خلاقیتمان گل کرد و مانع چوبی برای جلوگیری از سر خوردن درست کردیم .

قرار بود مازوکش برای استراحت و ناهار توقف کنیم ولی بدلیل جمعیت زیاد ، گرمی هوا و عدم و سایه به حرکتمان ادامه دادیم و سر دوراهی لنده توقف کردیم . در انتهای مسیر سنگ حجاری شده ایی را دیدیم . با اینکه سالها از کنارش رد شده بودم متوجه نشده بودم . تصویر چهره انسان بود و مشخص نیست مربوط به چه زمانی است. ولی چهره کاملا مشخص بود و زیر سنگ را هم اخیرا گودبرداری کرده اند. با رسیده به دوراهی آبشار برنامه ما هم به پایان رسید. 

درخت آرزو

سرازیر شدن مه به دشت جهان نما

این هم ابتکار ما

سنگ حجاری شده

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 23:30 |

بنام خدا

به مناسبت ایام مبارک تولد مولای متقیان حضرت علی (ع) تیم کوهنوردی سازمان به ارتفاعات چهار باغ و زیارت صعود کرد . برنامه با عزیمت به روستای چهارباغ روز 24 اردیبهشت ما شروع شد. حرکت از روستای چهار باغ ساعت 8 صبح با نام و یاد خدا شروع شد. ابتدای حرکت در امتداد رودخانه چهارباغ به سمت غرب آغاز گردید و پس از گذر از روستا و مزارع کشاورزی از جمله باقلا حرکتمان به سمت شمال و ارتفاعات بین چهار باغ و روستای زیارت متمایل گردید. شیب ملایم و طبیعت زیبا همراه با درختان اورس و مراتع پر از گل های وحشی هر جنبده ایی را به شور شعف وا می دارد. تیم در صفی منظم قدم به قدم ارتفاع می گیرد. تا اینکه به مراد چشمه می رسیم . صبحانه را کنار چشمه همرا با شکرگذاری از نعمات الهی که به ما ارزانی داده صرف می کنیم. به حرکتمان ادامه می دهیم تا اینکه به گذرگاه صخره ایی می رسیم که با عبور از این گذرگاه شیب سمت زیارت آغاز می گردد. در این منطقه تراکم جنگلی درختان اورس بیشتر از نقاط دیگر می باشد. تغریبا یک چهارم محیط قله تلمبار را دور زده ایم . روی خط الراس لنده کوه می رسیم . روی دامنه خط الراس پر بود از گل های لاله سرخ و گاهی هم زرد رنگ .............. واقعا زیبا.

حرکت روی خط الراس را آغاز کردیم تا اینکه به گذرگاهی رسیدیم که حاصل دست بشر بود و احتمالا در زمان های قدیم محل عبور اهالی روستا های اطراف بود . و در ادامه به قبرستانی رسیدیم که تعدادی از افراد برای پیدا کردن گنجی بعضی از آن ها را گودبرداری گرده بودند . تا فرسنگ ها هیچ آبادی نزدیک آن نیست و احتمالا روستا و یا شهری بوده که از بین رفته است . در طول مسیر باد فوق العاده شدیدی می وزید و اگر کمی مراقب نبود راحت انسان را زمین می زند. حرکتمان تا رسیدن به قله لنده ادامه داشت. تعدادی از بچه ها عزم قله کردند و مابقی پای قله به انتظار نشستند. نزدیک قله دیدن لانه پرنده که تخمی هم در دل دارد هیجان انگیز است.

از قله به سمت پایین حرکت می کردیم که از دور دودی سیاه نظرمان را جلب کرد. با کمی نزدیک شدن متوجه آتش سوزی جنگل شدیم که در شعله های آتش می سوخت. حرکتمان را به سمت محل آتش سوزی متمایل کردیم . زمینی به مساحت حدود 200 تا 300 متر مربع در حال سوختن بود. شعله های آتش زبانه می کشید و باد هم آن را شعله ورتر می کرد.

تیم کوهنوردی سازمان جهاد کشاورزی بدون توجه به خستگی پیمودن راهی طولانی و بدون داشتن امکانات لازم جهت اطفای حریق با چوب، سنگ و سرشاخه های درخت ولی با داشتن حس مسئولیت پذیری وارد کارزاری سخت و خطرناک شد. طی حدود یک ساعت تلاش بی وقفه آتش را مهار کرده و پس از اطمینان از عدم احتمال آتش سوزی مجدد و در ضمن اطلاع به مرکز اتفاقات اداره کل منایع طبیعی به حرکت خود ادامه دادیم.

کنترل آتش سوزی باعث شد ما کمی از برنامه زمانی خود عقب بمانیم ولی ارزشش را داشت. برای تجدید قوا و استراحت ون چشمه توقف کردیم و ناهارمان را ساعت حدود 5 صرف کردیم ولی همه راضی و خوشحال بودند.

آخر مسیر هم هوا مه آلود همراه با هوای خنک بود. ساعت 9 شب رسیدیم به دوراهی آبشار و سوار مینی بوس شدیم و برنامه ما بدین صورت پایان یافت.

جا دارد بعنوان سرپرست گروه از همه افراد گروه بخصوص آقای نودیجه راننده گروه تشکر می کنم.

اعضای تیم:

حاج مشهد طاطار، عباس ایران نژاد، امید انوری، محمود محمدی خواجه دهی، زهرا مرادمند، اختر مقصودلو، یوسفعلی سنچولی، اسداله اسماعیلی ثالث، علی گیلک، رمضان ساوری، دوست محمدی ، زهرا منصوری، فریبا یغمایی و حبیب اله طاشی 

روستای چهارباغ

هاله نور امّا واقعی 

گندم وحشی

گذرگاه به سمت روستای شاهکوه

قبرستان قدیمی

لانه پرنده نزدیک گرد گوه

دود آتش زیر رز بن گرد کوه

تلاش گروه

نتیجه تلاش کروه

استراحت پس از خاموشی آتش

نماز عصر

بالانس دکتر

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 11:12 |

بنام خدا

بعد از مدتی وقفه مجددا سایت بلاگفا راه اندازی شد و این فرصتی برای من است که مجددا گزارش برنامه هایم را به سمع و نظر دوست داران کوه و طبیعت برسانم و امیدوارم مفید فایده باشد.

بعد از صعود به قله زبله این بار با تعدادی از دوستان به سمت تلمبار رفتیم . طبق معمول صبح زود راه افتادیم . هوای بسیار عالی؛ از مسیر معمول حرکت کردیم از شربت و سیاه خانی عبور کردیم ولی مرحله پایانی را از مسیر جدید صعود کردیم . از ضلع غربی صعود آغاز شد و از ضلع جنوبی سوار قله شدیم . روی خط الراس قله حدود یکصد متری قله ماری بزرگ را دیدیم که زیر سنگی آفتاب می گیرد. خیلی بزرگ و خطر ناک بنظر می رسید. طوری که ما ابتدا فکر کردیم دو تا مار است ولی پس از اینکه متوجه ما شد و حرکت کردیم دیدیم یک مار است و رفت داخل شکاف سنگ و ما هم راهمان را ادامه دادیم.

روی قله پر بود از گل های شقایق که به دو رنگ زرد و سرخ سطح قله را رنگین کرده بود. در مسیر برگشت از زیر دماغه به سمت پایین حرکت کردیم . و در ادامه حرکت از سمت چماز پایین آمدیم و تا اینکه به آبشار و پایان راه رسیدیم.

امروز روز تولد یکی از همراهان ما هم بود. بعد از اینکه به ما گفت هدیه ایی تقدیم شد.

همراهان:

مریم طهماسبی ، اختر مقصودلو ، بهنام نیک پیام ، اسداله اسماعیلی ثالث و حبیب اله طاشی

تولدت مبارک

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 20:42 |

بنام خدا

امروز اولین جمعه اردیبهشت ماه سال 94 گروه منسجمی تشکیل شد و زبله را برنامه ریزی کردیم . صبح زود امازاده زیارت تجمع کردیم و ساعت 6:30 استارت کار با نام خدا زده شد. قرار شد از کلی چال برویم و از مرسنگ برگردیم .

صبح با هوای ملس و دلچسب انرژی گروه را دو چندان کرده بود بطوری که شیب تند را با انرژی همراه با نشاط پیمودیم. از دور درخت بلوط بابا قنبر با تکان دادن شاخ و برگهای خود بر رهگذران سلام می گوید. و هر رهگذری خواسته یا ناخواسته لختی در کنارش درنگ می کند و کسانی هم برای حاجت و یا باز شده بختشان  زنگولهایش را بصدا در می آورند. ما هم مستثنی نیستیم.

حرکتمان از لابلای درختان روییده بر صخره ها ادامه داشت تا به بالای دریاچه ایی از مه رسیدیم . هیجان و حس و حال زیبای ناشی از دیدن این مناظر قابل وصف و بیان نیست . باید بود و دید.

از مراتع زیبا که دغدغه ایی جزء زیاده خواهی ما انسان ها ندارند و هراز گاهی که چه عرض کنم تقریبا همیشه مورد تعرض ما هستند گذشتیم تا به جنگل و شیب تند رسیدیم. طبیعت مملو از زیبایی ایست اگر هم جایی غیر از این باشد مطمئنا حضور نامیمون ماست.

برف ها ذوب شده بود. چشمه ها روان؛ به کلبه خداداد رسیدیم . پیچ و خم ها را طی کردیم تا به باریکه از برف رسیدیم که شیاری را پر کرده بود. رسیدیم به زبله، چند گروه قبل از ما روی قله بودند. کوله هایمان را گذاشتیم و سپس رفتیم به سمت قله ، مثل همیشه استوار و زیبا ............... دقایقی را روی قله توقف کردیم ........

بعد از استراحت به سمت گوشاخو (شاخ گاو) حرکت کردیم . گوشاخو (goshakho) مرتعی ایست زیبا با چشمه ایی سرد و گوارا ، در اواخر خرداد پر است از توت فرنگی وحشی ............

در ادامه مسیر از میان درختان سر بفلک کشیده و گل های زیبا و همچنین ممزول های (mamzol) بلند و انبوه گذشتیم تا اینکه به مرسنگ رسیدیم . درست زیر ضلع شمالی قله زبله ................

حرکتمان ادامه داشت تا اینکه دو باره با قنبر بابا رسیدم و سپس به زیارت و برنامه به اتمام رسید. امیدوارم برنامه برای همراهانم بخصوص دو مهمان جدید خاطره خوشی را به همراه داشته باشد.

بدرود تا برنامه دیگر

کلبه خداداد

بدون شرح

   

بابا قنبر

 

 افراد گروه:

امید مقصودلو، علیرضا دامغانی، زهرا فغانی، محمود محمدی خواجه دهی، عباس ایران نژاد، حسن سنگدوینی، موسی گلبینی، علی ولی الهی، محمد علی اخوت، اسداله اسماعیلی ثالث، بهنام نیک پیام، شهناز کریمیان، صدیقه فرقانی، اختر مقصودلو و حبیب اله طاشی

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 21:30 |

بنام خدا

امروز پنج شنبه به منظور همراهی گروه دانشجویان فرهنگیان به اتفاق دکتر و حاجی به سمت خان ببین یکی از شهرهای استان گلستان حرکت کردیم.

این شهر مرکز بخش فندرسک و از سوی غرب ۵۵ کیلومتر از شهر گرگان و از سوی شرق ۳۰ کیلومتر از شهر گنبد کاووس فاصله دارد.

برنامه از این قرار بود که گروه در قالب یک برنامه تفریحی شب را در مجتمع سیاحتی و تفریحی سپاه نینوا  اطراق کرده و ما صبح بعنوان همراه آن ها را تا آبشار شیرآباد همراهی کردیم. گروه 42 نفره را خانم حسین آبادی سرپرستی می کرد. مجتمع دارای امکانات تفریحی در مکانی مناسب بود و عموم هم می توانستند از آن بهره مند شوند. این امکانات شامل رستوران، آلاچیق، سوئیت و خوایگاه می باشد.

صبح بعد از صرف صبحانه به سمت آبشار حرکت کردیم دکتر و حاجی در جلوی صف و من هم در انتهای صف ............

هوا بسیار عالی بود و همچنین طبیعت ............

طبق عرف هر مکانی ایستگاه ورودی با مدیریت شورای روستای شیرآباد برقرار بود. ورودی وسایل نقلیه امسال 30000 ریال است . این درآمد صرف کارهای عمرانی و خدماتی می شود.

حرکت ما ادامه داشت و در طول مسیر خانم برزگر مدیر موسسه آوای طبیعت را از دور دیدم که به اتفاق خواهرش گروهی از دانشجویان منابع طبیعی را آورده بودند. از دور دستی تکان دادیم و به حرکتمان ادامه دادیم. از حاشیه رودخانه حرکت کردیم و از دو پل فلزی گذشتیم تا اینکه به آبشار رسیدیم.

  آبشارهاي شيرآباد در موقعیت جغرافیایی E5502 N3656 در استان گلستان  در 6 کیلومتری جنوب شهرستان خان ببین و در میان جنگلی بسیار زیبا واقع شده ‌است.  آبشـــار شیرآباد به‌ صورت‌ پله‌ای‌ است‌ و جمعاً 12 آبشار کوچک‌ و بزرگ‌ را در بر می‌گیرد. ارتفاع بزرگترین‌ آبشار آن‌ 30 متر و حوضچه‌های‌ پای‌ دیواره‌ آن‌ به‌ ترتیب‌ 40 و 80 متر عمق‌ دارد. اين محل به عنوان يک اثر طبيعي و ملي در فهرست سازمان محيط زيست به ثبت رسيده است.

با برگشت به مجتمع و صرف ناهار برنامه امروز ما هم به پایان رسید. روز و پایان هفته شادی داشته باشید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 19:27 |

بنام خدای بهاری

 امروز جمعه در سال 94 اولین برنامه ما بود. دوستان جمع شدن هر چند با چند ریزش و یک مهمان جدید؛ آغاز برنامه با سردانسر شروع شد انشالله که همینطور هم خواهد بود خوش یوم باشد. هر بار و هر بار که پا به طبیعت می گذاری چیز تازه ای می بیندید و هیچگاه تکراری نیست، حتی اگر یک مسیر را ده ها بار رفته باشید . امروز هم برای ما تازگی های زیادی داشت. امروز گرمترین روز سال جاری تا به امروز بود. طبق گزارش هواشناسی 40 درجه اعلام گردید. واقعا هم گرم بود. دو هفته قبل از عید حدود نیم متر برف روی دشت سردانسر نشسته بود و امروز خبری از برف نبود حتی برای تبرک............... 

دیگر یافتن آثاری از بافت قدیمی روستای زیارت کیمیا شده است. صرفا بخش هایی که میراث فرهنگی کار کرده وجود دارد. صبح زود رسیدیم روستا از داخل روستا به سمت ارتفاع حرکت کردیم. نزدیکی های نخود چشمه یکی از دوستان زمان دوره دبیرستانم را دیدیم (اکبر گدایی). سالهای زیادی بود خبری از ایشان نداشتم . اهل زیارت است و به کار دامداری و کشاورزی مشغول است. پس از توقفی کوتاه در سردانسر به سمت چشمه پیرزن راه افتادیم. برفها رفتند و گل و سبزه آمدند. رشته تحصیلی من علوم دامی است و روستا زاده هستم و پدرم در کنار اشتغال در کارخانه به کار کشاورزی و دامداری می پرداخت. پس از پدر گاهی اوقات که ذبح گوسفند پیش می آمد من انجام می دادم . امروز یکی از بستگان نزدیک حدود ساعت 5 غروب از سفر حج بر می گشت بنابر درخواست عمویم که خداوند حفظش کند کار ذبح گوسفند به من محول شد. بنابراین صبح به همراهان گفتم که من آخر برنامه سریعتر بر می گردم و همین جا از تمام همراهانم که بعد از خوردن ناهار ترکشان کردم عذرخواهی می کنم. در مسیر برگشت قهرمان را دیدم مثل همیشه پر شور و حال ؛ گروهی از بچه های را با همراهی آقای حاجیلری آورده و در حال برگشت بود. پس از گپی و خوش و بش به راهم ادامه دادم و بموقع رسیدم و انجام وظیفه کردم. 

همراهان: 

الهام صدیقی، مریم طهماسبی، اسداله اسماعیلی، موسی گل بینی، یوسفعلی سنچولی، عباس ایران نژاد، بهنام نیک پیام و حبیب اله طاشی 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 23:23 |

به نام خدا

بعد از اتمام برنامه نفتلجه به سمت آق قلا به قصد دیدن قرن یارق (Gharn yaregh) حرکت کردیم . معنی فارسی قرن یارق شکم پاره می باشد که بیانگر حالت طبیعی این پدیده طبیعی می باشد.  از انتهای شهرستان گمیشان از جاده آسفالت به سمت شرق که به جاده آق قلا به مرز اینچه برون ختم می شود حرکت کردیم. پس از روستای آلتین تخماق (Altin tokhmaq) سمت راست جاده یعنی بعبارتی جنوب جاده تپه ایی نمایان است . از جاده بین مزارع که نسبتا" بد نیست به سمت جنوب حرکت می کنید پس از حدود دو الی سه کیلومتر به کنار تپه باستانی قیزلر قلعه (Ghizlar Ghaleh) یا قلعه دختران  می رسید. این تپه در کنار دیوار دفاعی گرگان که به دیوار اسکندر یا دیوار سرخ هم معروف می باشد واقع شده است.   

بعد از کمی توقف و بازدید از این مکان به حرکتمان از میان گندمزارهای سرسبز ادامه دادیم تا اینکه بالای دهانه قرن یارق رسیدیم . منظره بسیار زیبایی بود و جمعیت نسبتا زیادی که غالبا از اهالی روستاهای اطراف بودند به دامن این طبیعت و پدیده زیبای طبیعی پناه آورده تا دقایقی را به تفرّج و استراحت بپردازند. چند برابر نفتلجه وسعت و ارتفاع داشت و همچنین جزیره ایی زیبا در وسط آن ............

اطراف دیواره پر بود از گل های زیبا و رنگارنگ از جمله شقایق وحشی که جلوه ایی دو چندان به طبیعت داده بود . گرداگرد دهانه را گشتیم تا به سمتی رسیدیم که می شد به کف دهانه رفت و وارد جزیره شد.

رسوبات نمکی در جزیره بصورت های مختلف کریستالی، سنگی و برفکی نمایان بود. کمی هم مزه کردیم که فوق العاده شور بود. گشتن داخل جزیره که بصورت گنبدی با شیارهای پراکنده به انسان حس و حال خوبی می دهد. گرداگرد شما را آب فرا گرفته است و قدم زدن کنار ساحل شنی نرم و مرطوب انسان را به هیجان و واکنش وا می دارد که نشان از احساس خوب انسان به طبیعت است.

 

در آخر هم با آقای عبدالحکیم کر دبیر زبان فارسی یکی از مدارس گمیشان برخورد کردیم که اطلاعات با ارزشی از جاذبه های طبیعی به ما داد.

در ادامه به روستای سقر تپه رسیدیم که دیدن شترها هم از جاذبه های مهم این مناطق می تواند باشد. بدین صورت برنامه ما هم تمام شد و با یاران خداحافظی کردیم تا برنامه ایی دیگر 

 روز و شب خوش باد.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 14:55 |

به نام خدا

 بعد از مدت ها انتظار امروز شرایط فراهم شد و با جمعی از دوستان و خانواده به قصد بازدید از گل فشان واقع در محدوده شهرستان گمیشان حرکت نماییم.

گل فشان ناشی از خروج گازهای موجود در منابع زیر زمینی نفت و گاز می باشد . در تعداد معدودی از مناطق کشورمان از جمله در استان گلستان شهرستان گمیشان گل فشان وجود دارد. به گل فشان گمیشان نفتلجه

(Naftelgeh ) می گویند. نفتلجه در حدود 15 کیلومتر سمت شمال شهرستان گمیشان واقع شده است . پس از عبور از این شهرستان و رسیدن به پاسگاه محیط بانی در امتداد کانال آب به سمت شرق به مسافت حدود شش کیلومتر حرکت می نماییم. در طول مسیر با تعدادی از بنه های گوسفنداران برخورد می کنید . از دور در امتداد کانال با کمی متمایل به سمت شمال تپه ای سفید رنگ مشاهده می کنید که پس از طی مسیر به گل فشان می رسید.

اولین بار بود که به این منطقه داشتم می رفتم . با توجه به اطلاعاتی که از طریق گوگل ارث و دوستان دریافت کرده بودم قصدم را با همراهانم در میان گذاشتم و آن ها هم محبت کرده و پیشنهاد مرا پذیرفته و مرا همراهی کردند . من با خانواده و آن ها هم با وسیله دکتر حرکت کردیم.

پس از گذر از گرگان و بندرترکمن به شهرستان گمیشان رسیدیم . به سمت شمال حرکت کردیم که ما را به سمت سایت پرورش میگو هدایت می کرد. در طول مسیر مناظر دشت که همراه با پرندگان دریایی و بیابانی بود برایم بسیار جالب و زیبا بود. پس از رسیدن به سایت میگو یکی از چوپانان به ما گفت این مسیر خراب است و از مسیر کنار کانال باید رفت و تا پاسگاه محیط بانی ما را همراهی کرد . از محیط بانی به بعد وارد مسیری خاکی که محل گذر  و عبور و مرور وسایط نقلیه و حمل چوپانان بود شدیم. مسیر بستری نرم و صاف داشت . بتدریج از امتداد کانال فاصله می گرفتیم تا به بنه یکی از چوپانان رسیدیم.

گله داران در مرتع پراکنده بودند و به فاصله هر چند کیلومتر یک بنه وجود داشت . با استقبال یکی از چوپانان روبرو شدیم کمی با ایشان گپی دوستانه زدیم و سپس با راهنمایی ایشان به حرکتمان ادامه دادیم. دیدن آلاچیق و آرام گوسفندان برای هر بازدید کننده ایی می تواند جالب باشد.

به گل فشان رسیدیم . به فاصله کمی وسیله دیگری هم رسید گفتند از کارکنان بهداشت این منطقه می باشد و سپس مامورین محیط بانی و یک خانواده دیگر .................

گل فشان مخروطی با دهانه ایی شبیه آتشفشان می باشد البته با ابعادی بسیار کوچکتر که قطر دهانه آن حدود صد متر و ارتفاع حدود سه الی چهار متر از زمین های اطرف و با عمق حدود 10 متر ؛ داخل دهانه گل فشان آب زلال و آبی رنگ با عمق نامعلوم که در سمت وسط آن هر چند ثانیه یک حباب با صدایی شبیه قلوپ ، در حاشیه هم  روی آب آثار مواد نفتی مشاهده می شود.

افرادی که آنجا بودند بیان می کردند که قبلا" آب دهانه که همراه با گلی روان بود از دهانه مخروطی به اطرف سرازیر می شد و تپه هرمی ایجاد گردید و سپس با توجه به نشست دهانه چنین حفره ایی که بی شباهت به دهانه آتش فشان نیست ایجاد شده است . آثار نشست و ریزش دیواره جانبی حفره این نظریه را هم تایید می کند.

خارج این مسایل منظره بسیار زیبایی در منطقه ایجاد ایجاد شده است و این اثر طبیعی می تواند یکی از جاذبه های با ارزش شهرستان گمیشان و استان گلستان باشد ولی متاسفانه بنظر می رسد اطلاع رسانی در خور جایگاه و ارزش این پدیده نادر در کشور صورت نگرفته است .

امیدوارم در آینده نچندان دور شاهد بازدید علاقه مندان باشیم. با توجه به شرایط اقلیمی منطقه مناسبترین زمان بازدید هم فروردین می باشد بعد از این ماه بتدریج مرتع سرسبزی خودش را از دست داده و هوا هم خیلی گرم می شود.

  

سال سرشار از شادی و نشاط را برای شما آرزومندم.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 21:24 |
 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

حافظ

 

سال نو بر همه بخصوص کوهنوردان مبارک باد

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 21:40 |

بنام ایزد منّان

امروز آخرین برنامه ما در سال 93 برگزار شد. مسیر حرکت ما به سمت سردانسر بود ولی از سمت ناهارخوران .........

امروز یکی از روزهای صاف و آفتابی بود. حرکت ما با دیدن یکی از همکاران آقای ملاح نایب ریئس هیت کشتی استان و سپس برادر مرحوم شاهینی یکی از کوهنوردان فعال استان همچنین همکارمان برخورد کردیم و تا جایی از مسیر ما را همراهی کردند. با سرزدن آفتاب پرندگان آواز شادی سردادن و جنگل برقص آمد که نوید آمدن بهاری نوست.

گذر از مسیرهای متعدد ما را به بالای ریگ چشمه رسانید. عده ایی ذوق بخرج می دهند و سعی می کنند فضایی زیباتر خلق کنند و عده ایی هم به گونه ایی دیگر عمل می کنند . سطح وسیعی از جنگل سوخته بود . این عمل با هر انگیزه ایی چیزی جز خود زنی نیست و محروم کردن خود از این نعمت الهی که به ارزانی خداوند به ما عنایت نموده چیز دیگری نمی تواند باشد. در ادامه تاسف بارتر عملکرد منابع طبیعی است . هر چند قلع و قم درختان تحت هر عنوانی امری پذیرفتنی نیست بلکه بدتر اینکه هنوز به روش سنتی بهره برداری و قطع درختان انجام می شود . درختی که می افتد ضمن شکستن و از بین بردن درختان جوانتر خودش هم بدلیل سنگینی و شکستن های ناخواسته حداقل بهروری را دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از پونه سرا لکه های برف شروع شد و با افزایش ارتفاع عمق برف هم بیشتر می شد. بعد از تنبلی دقایقی را استراحت کردیم و در این فاصله گروهی از کنارمان گذشتند که یکی از آن ها دوست و همکار بازنشسته ما آقای مهندس هاسمی بود.

حرکتمان ادامه داشت. از دو راهی خوش دره و یخ گذشتیم و به چشمه پیر زن رسیدیم . از پیرزن به بعد عمق برف به نیم متر می رسید. ساعت 13:10 سردانسر رسیدیم . چند گروه نشسته بودن؛ ما هم طبق معمول نشستیم  هوا بسیار عالی بود. صاف با آفتاب تند همراه با مناظر غیر قابل وصف...............

 

پایان برنامه ما همراه با برف بازی بود و این خاطرات ما را بیاد ماندنی تر کرد. راه رفته را بازگشتیم و در تاریکی شب رسیدیم.

سال نو پیشاپیش به تمام دوستان بخصوص کوهنوردان مبارک باد.

همراهان:

محمد علی اخوت، اسداله اسماعیلی، مهری پورزنجانی، سید عباس عقیلی، محمد جرجانی، افسانه مقصودلو، مریم طهماسبی و حبیب اله طاشی  

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 22:41 |

بنام خدا

امروز جمعه به اتفاق تعدادی از دوستان به سمت زیارت به قصد لنده کوه 6 صبح حرکت کردیم. هوای صبحگاهی سرد و ابری بود . حرکتمان در امتداد رودخانه شروع شد و تا چشمه توربنه همین منوال ادامه داشت . تا نزدیکای چشمه جاده زدند و ماشین های کمک دار می توانند تا مسافت زیادی را داخل جنگل طی کنند . پس از چشمه به حرکتمان ادامه دادیم تا به دو نفر رسیدیم که آتش برپا کرده و مشغول صبحانه بودند ما هم توقف کردیم تا صبحانه بخوریم . یکی از این دو نفر پسر کلبعلی (کربلایی علی) بود . که گفت مرحوم شده است . این مرد بزرگ یکی از افراد زحمت کش و شریفی است که شغلش فروش وسایل آشپزخانه مثل استکان ، نعلبکی، بشقاب و.............. بود. صدایی بسیار رسا داشت هنگامی که روستایمان می آمد و سر آبادی می رسید با صدای رسای خود آمدنش را با گفتن استکان و نعلبکی کشیده خبر می داد؛ تا ته آبادی صدایش را همه از زن و مرد می شنیدند. از شهر تا روستا را با یک سبد حصیری در دست و یک سبد حصیری دیگر در پشت پر از وسایل پیاده می آمد و می رفت و غالباً هم وسایلش را نسیه می فروخت . همه مردم به نیکی از او یاد می کنند . این روایت مربوط به حدود 35 تا 40 سال پیش است. خدا رحمتش کند. پس از خوردن صبحانه با این دوستان خداحافظی کردیم . از دوراهی مازوکش به بعد سطح زمین پوشیده از برف بود و برف هم در حال باریدن ولی چندان شدید نبود. از ون چشمه به بالا عمق برف بیشتر بود و کسی هم در مسیر نبود. به حرکتمان ادامه دادیم تا منطقه جنگلی تمام شد شدت برف بیشتر شد و همچنین عمق برف؛ با توجه به نامساعد بودن هوا جلوتر نرفتیم . خوب می رفتیم حداقل یک ساعت دیگر راه بود. ماندن جایز نبود سریع برگشتیم. پایین تر که آمدیم هم برف قطع شد و هم هوا آفتابی شد ولی پایین مه آلود بود و مثل دریایی از ابر نمایان بود . ون چشمه توقف کردیم . چشمه یخ زده و خراب بود . پس از استراحت به حرکتمان ادامه دادیم تا به منطقه مه رسیدیم . مه تا پایین ادامه داشت و ساعت یک ربع به پنج به رودخانه زیارت رسیدیم و برنامه ما تمام شد.

عکس ها

 

درخت سرخدار

 کوه مجاور لنده

 فرزند کربلایی علی تفکیک نفر دوم از سمت راست

 دور نمای تلمبار

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 20:23 |

بنام خدا

امروز دوشنبه به مناسبت ایام دهه فجر برنامه ارتفاعات قرن آباد به سمت توسکستان را برنامه ریزی کردیم.

روستای قرن آباد در ۲۰ کیلومتری شهرستان گرگان در استان گلستان قرار دارد از نظر وضعیت طبیعی و اقلیمی دارای آب و هوای نیمه خشک معتدل و نیمه مرطوب است و به دلیل قرار گرفتن در کناره‌های جنگل از درصد رطوبت بالایی برخوردار بوده به طوریکه میزان متوسط بارندگی سالانه آن ۶۲۵ میلیمتر است. این روستا جزء مناطق خوش آب و هوای شهرستان گرگان است و با داشتن رودخانه‌ای زیبا و جنگل محیط مناسبی برای زندگی پژوهشگران است. از پیشینه این روستا اطلاعات تاریخی دقیقی ارائه نشده‌است. اما سرشناسان و سالمندان روستا همداستانند که روستا بسیار قدیمی بوده و از روستاهای همجوار خود قدمت بیشتری دارد. پیرامون وجه تسمیه روستا عده‌ای عقیده دارند که چون روستا دارای بنایی بسیار قدیمی است واژه قرن به همین جهت انتخاب گردیده‌است. اغلب روستائیان [قرن آباد]بومیان روستایی و شاهکویی هستند که این روستا را برای زمستانگذرانی خود انتخاب کرده‌اند.

به سمت روستای قرن آباد حرکت کردیم . پس گذر از روستای آهنگر محله به روستای قرن آباد رسیدیم و سپس امامزاد قرن آباد که جزو محدود مناطقی از استان گلستان است که درختان شمشاد دارد. قسمتی از مسیر جنگلی را با ماشین حرکت کردیم تا به ایستگاه چوب رسیدیم . ادامه مسیر جنگلی را در امتداد رودخانه از جاده طرح جنگل طی کردیم. امروز از جمله روزهای خیلی خوب بود هوا کاملاً بهاری، دمای حدود 20 درجه و آفتابی؛ کف جنگل پوشیده از گل های جنگلی................

در ادامه حرکت به کلبه ایی رسیدیم که از چوب و پلاستیک ساخته شده بود و امکاناتی از قبیل بخاری و تخت داشت . در این مکان کمی استراحت کردیم و سپس به حرکتمان ادامه دادیم . از این مرحله به بعد شیب تند شروع شد. در طی مسیر درختان سرخدار و گیاه ولو بصورت پراکنده وجود داشتند و همچنین کمی از بذرهای درخت نمدار که شبه آجیل می باشد نوعی قارچ بنام گوشتین در طول مسیر خوردیم.

با افزایش ارتفاع کم کم سطح زمین پوشیده از برف شد تا اینکه به دشت اولنگ رسیدیم. حدود نیم ساعت استراحت کردیم و سپس به حرکتمان ادامه دادیم . فرصت زیادی نداشتیم باید سریعتر راه می افتادیم تا به تاریکی برخورد نکنیم برای همین منظور به سمت دشت ابن نرفتیم و مستقیم راه توسکستان را در پیش گرفتیم در طول مسیر به درختچه های ممزول برخورد کردیم . مسیر پاکوب ضعیفی داشت . حرکت از لابلای ممزول که برگهای پنجه ایی و با نوک های تیز دارد کمی حرکتمان را سخت می کرد. این درختچه همیشه سبز است و کمی حالت رونده دارد و زیاد ارتفاع نمی گیرد. روی یال به حرکتمان ادامه دادیم تا اینکه به انتهای یال رسیدیم که حالت صخره ایی داشت و هوا هم تاریک شده بود. بین ماندن و سپری کردن شب روی صخره ها و حرکت از شیب تند که میدان دید ضعیفی که داشتیم مردد بودیم از طرفی هم بچه ها خسته شده بودند. با کمی وارسی اطرف از یک شیب تند به سمت پایین راه افتادیم با فاصله کم حرکت می کردیم تا به یک پاکوب رسیدیم تا جایی از مسیر را به اینصورت ادامه دادیم  تا به یک یخ کش رسیدیم. مسیر یخ کش را که کف نرمی داشت و پوشیده از خاک برگ بود به سمت پایین ادامه دادیم این قسمت از مسیر برایمان خاطره ایی شد و خدا به ما کمک کرد تا بسلامت به پایین برسیم . موقعی که به منطقه کفی رسیدیم ساعت از هفت شب گذشته بود. خداوند ما را دوست داشت و ما هم شاکریم .

راننده آقای نودیجه ساعت 6 دنبال ما آمده بود ولی مکان قرار را پیدا نکرده بود تلفن هم خط نمی داد . بخشی از مسیر را با وانت آمدیم از قضا راننده پس از کمی حرکت متوجه شد که ترمز ندارد . ایستاد و ما هم پیاده شدیم . خوشبختانه در این لحظه تلفن آنتن داد و برنامه ما هم بدین سان به پایان رسید.

اعضای گروه:

امید انوری، یونس ترخاصی، مریم طهماسبی، علی ولی الهی، علیرضا یوری، ابراهیم سلیمانی، اختر مقصودلو، محمود محمدی خواجه دهی، رضا نودیجه (راننده) و حبیب اله طاشی (سرپرست)      

عکس ها

طرح جنگل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شکار لحظه

درخت سُرخدار

بوته وَِِلو

 

دشت اُولنگ

ممزول

دورنمای جاده توسکستان

 پایان 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 22:25 |

به نام خدا

امروز جمعه بعد از فراغت از امتحانات فرصتی پیش آمد تا با دوستان به دامن طبیعت پناه ببریم. تعداد افرادی که اعلام آمادگی کردند کم بود ولی با این حال صبح زود طبق معمول به سمت زیارت حرکت کردیم. مسیرمان از ابتدا معلوم نبود تصمیم این بود که هر وقت زیارت رسیدیم تصمیم می گیریم. زیارت که رسیدیم  برنامه شمسک شد بنابراین به سمت شمسک راه افتادیم. صبح هوا سرد بود ولی صاف و آفتابی، زمین یخ زده ولی بدون برف و یا با برف های پراکنده خیلی کم. هر چه ارتفاع می گیرید بر زیبایی افزوده می شود. قسمتهایی که رطوبت بیشتر است لایه مخملین درختان را می پوشاند و انگار درختان لباس زمستانه بر تن کرده اند. به دشت شمسک رسیدیم همچنان زیبا با دو درخت گردو بر بلندای آن، چقدر زیبا و استوار در میان دشت خودنمایی می کنند.

یک دور کامل توی دشت زذیم بعد ما دو نفر رسیدن ادامه راه را تا کمی از مسیر با هم رفتیم از بچه های زیارت بودند. بعد از دشت به چشمه آب رسیدیم چند چشمه کنار هم بخشی از آن توسط لوله به پایین برای شرب هدایت شده بود.

گل های زمستانی زمین را فرش کرده بود. گلهای یخ و بفشه فراوان بود. معجزه طبیعت تمام شدنی نیست . هر گوشه اش حکایتی دارد. درختان و درختچه های همیشه سبز مثل ممزول و سرخ دار و یا درختان برگریز مانند بلوط و افرا  همه یکجا جمع شده اند. به حرکتمان ادامه دادیم تا به چشمه ایی دیگر رسیدیم با تک درخت گردو

این درخت گردو بسیار تنومند و بلند است من یک بار از این گردو در حد چند دانه بهره مند شده ام. سرشاخه های آن بار می دهد. تنه صاف و استوایی آن امکان بالا رفتن را نمی دهد و یا حداقل کار ما نیست و آنقدر بلند است که سنگ و چوب ما هم به سرشاخه های آن میوه دارد نمی رسد و چنان در طبیعت استار است که کتر کسی متوجه حضورش می شود مگر بصورت اتفاقی یا اطلاع قبلی ............

مدتی در این مکان اطراق کردیم و سپس از همین مسیر برگشتیم. امروز هم برنامه همایش بود موقعی که به دشت شمسک رسیدیم جمعیت زیادی در دشت پراکنده بودند.

برنامه ما همین بود.

  عکس ها

گناه من چیست ؟

تک درخت گردو 

به کدامین گناه بر من تیغ می کشی؟

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 13:58 |

بنام خدا

امروز ۱۷ بهمن به مناسبت ایام دهه فجر به اتفاق تیم کوهنوردی سازمان به سمت روستای زیارت حرکت کردیم.  شروع حرکتمان از امام زاده روستا بود . پس از آماده شدن از وسط روستا به سمت سردانسر حرکت کردیم عبور از کوچه پس کوجه های زیارت هم زیبایی خاص خودش را دارد . کف کوچه با سنگ های پهن فرش شده بود . وجود قندیل های آویزان از ناودانی و یا سقف شیروانی و کوچه های یخ زده هم جالب بود برای عبور از کوچه ها گاهی از اوقات باید از میان حیاط منازل عبور کنی و این ها همگی از جاذبه های این روستاست.

در طی مسیر حرکت که همراه با آفتاب تند زمستانی بود هوا کاملا صاف و شفاف بود و تا دور دستها در منظر نگاه طبیعت دوستان بود. مقدار برف کم بود ولی یخبندان زیاد بود .به حرکتمان ادامه دادیم تا به نخود چشمه رسیدیم که گله ای از اسب در حال چرخیدن بودند و قندیل های روی نخود که از دور نمایان بود بالاتر از نخود منظره ناخوشایند نابودی جنگل را مجددا مشاهده کردیم . انگار حالا حالاها قطع درختان جنگلی برای تصاحب زمین کماکان ادامه دارد و  ..............

حرکت ما تا سردانسر ادامه داشت . روز خلوتی بود بجز ما کسی نبود غالبا روزهای جمعه کوهنوردان می آیند . تا ساعت ۲:۳۰ ماندیم و سپس به سمت زیارت حرکت کردیم  .  برنامه ما با رسیدن به روستا تمام شد و آقای نودیجه هم منتظر ما بود .

همراهان:

محمود محمدی خواجه دهی - عباس ایران نژاد - علی ولی الهی - فریبا یغمایی - نرگس مسگر - اختر مقصودلو - یوسفعلی سنچولی - اسداله اسماعیلی ثالث - رضا نودیجه - حبیب اله طاشی  

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 16:49 |

بنام خدا

مرسنگ

امروز روزی زیبا و بیاد ماندنی برای من و همراهانم بود. در یک روز که از قبل بارش برف را پیش بینی می کردیم به سمت زیارت حرکت کردیم و تصمیم داشتیم با توجه شرایط جوی مسیرمان را تعیین کنیم بنابراین زمانی که به زیارت رسیدیم ماشینمان را توی حیاط امام زاده پارک کردیم حدود ساعت هفت و ربع بود با یاد و نام خدا به سمت مرسنگ حرکت کردیم هنوز از قنبر بابا یا بابا قنبر فاصله زیادی نگرفته بودیم که دانه های گرد برف شروع به باریدن گرفت . به حرکتمان ادامه دادیم از مسیر پایینی سمت راست که داخل دره را انتخاب کردیم تا از مسیر بالادست برگردیم . هرچه زمان می گذشت بر شدت برف افزوده می شد و دانه های گرد کوچک تبدیل به دانه های بزرگ می شد و بتدریج زمین و درختان آراسته به لباس سفید می شدند . روز فوق العاده ایی بود . در حرکت بدنمان گرم بود خواستم کلاه سر کنم که دیدم موهایم یخ زده و با یک لباس خشک یخ ها را کندم و پس از خشک کردن موهایم کلاه سرم گذاشتم. تا به امروز که چهل و شش سال از عمرم می گذرد به دانه های برف اینگونه توجه نکرده بودم دانه های چند ضلعی با اشکال هندسی متعدد فوق العاده زیبا ..................

پس از رسیدن به مرسنگ جایی را برای نشستن انتخاب کردیم در اینجا با آقای اوجانی و بسطامی برخورد کردیم که به مهربانی با ما برخورد کردند و مدتی را با هم در کلبه استراحت کردیم . پس از مدتی آن ها برای آوردن آب به سمت چشمه رفتند و ما هم خودمان را گرم کردیم و ناهارمان را خوردیم در طی این مدت با پرنده های اطرافمان که برای لقمه ایی نان آمده بودند دوست شدیم پرندگان بدون ترس در اطرفمان در رفت و آمد بودند........

فکر کنم ده سانتی برف جمع شده بود . سرازیری برگشت سر خوردن و زمین خوردن هم خالی از لطف نبود. دوباره رسیدیم به بابا قنبر که سفید پوش شده بود . در آخر هم کفش هایمان را با آب گرم چشمه زیارت شستیم و نهایتا برنامه امروزمان با وداع با کبوتران حرم به اتمام رسید .

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 21:36 |

به نام آنکه زیبایی ذات اوست

امروز پنج شنبه یکی از بیاد ماندنی ترین روزهای ماست در یکی از روزهای بارانی زمستان که همراه با نزم (مه) بود و زیر پایمان بجای برف گل های سفید فرش شده بود مهمان عزیری ما را همراهی می کرد. حرکتمان از نورشهدا آغاز شد برخورد اول ما بود با سلام و احوال پرسی آغاز شد و تقدیم هدیه ایی به رسم یاد بود. باران چیزی نبود که برنامه مان را به هم بزند بلکه آنرا خاطره انگیز تر می کرد. تحمل نیم ساعت راه چیزی نیست ما گرگ باران دیده ایم .................

جنگل غارت زده ما همیشه ای همیشه زیباست. آنچه را دارد بدور از هر تکلفی تقدیم دوست دارنش می کند ولی ما مهمانان زیاده خواه حرمت میزبان را نمی شناسیم...................

صدای داربارش (بارانی که از برخورد مه با شاخه های درختان در هوای سرد و مه آلود ایجاد می شود را داربارش می گویند) ، لغزندگی مسیر ، خش خش برگ درختان ، هوای مه آلود و گل های سفید زمستانه در طول مسیر ما را همراهی می کردند تا اینکه ما را کلبه ایی که دوستان کلبه خودمان می گویند هدایت کرد که پر بود از صفا و صمیمیت جای همه دوستان خالی.........

لختی درنگ کنار کلبه با صدای نم نم باران ، بوی خاک و تماشای درختان سربفلک کشیده تنومند برای هر انسان عاشقی غنیمت است . صدایمان را پرندگان ، باد ، آب چشمه و نهر شنیدند ولی چه باک آن ها پیام رسانان صادقی هستند .

روزمان به شادی گذشت روز شما هم شاد باد .

همراهان:

فرح دهرویه ، هوشنگ ماهرویان ، اختر مقصودلو ، مهری پور زنجانی ، اسداله اسماعیلی ، موسی گلبینی و حبیب اله طاشی  

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ و ساعت 7:51 |

به نام خدا

امروز جمعه به اتفاق گروه به تعداد هشت نفر به قصد مازوکش حرکت کردیم . حرکت ما حدود ساعت 6 صبح با دو وسیله شخصی شروع شد . پس از گذر از روستای زیارت به دو راهی آبشار رسیدیم . تا اینجا خبری از برف نبود ولی آبها یخ زده بودند و سوز و سرمای زیادی بر منطقه حاکم بود پس از آماده شدن حرکتمان را آغاز کردیم . مسیر حرکتمان یخ بود و نیاز به احتیاط در راه رفتن داشت با این حال همراه با زمین خوردن بود که خوشبختانه با آسیب دیدگی همراه نبود . در طی مسیر مناظر زیبایی از یخ توسط چشمه سارها ایجاد شده بود . از سرخ چشمه توربنه و سوته عبور کردیم و من بیاد یکی از دوستانمان که از این به بعد کمتر ایشان را خواهیم بود پایاری برایش گرفتم تا در فرصت مناسب آنرا درست کرده و تحویل دهم .در طول مسیر توقف چندانی نداشتیم ولی توقف های کوتاهمان با محبت و شور و نشاط و تعارف تنقلات بود .  در فضایی بسیار شادی آفرین که ناشی از طبیعت زیبا و هوای پاک بود چیزی غیر از این را نباید انتظار داشت. ساعت حدود 11:30 به مازوکش رسیدیم همچنان زیبا و استوار که هر عاشقی را محو تماشای خود می­کند حتی تکرارها چیزی از جذابیت آن کم نمی کند. در فضایی غیر قابل وصف کمی استراحت کردیم و به تماشای مناظر اطراف که پوشیده از برف بود پرداختیم هوا بقدری صاف بود که تا دوردست ها براحتی قابل رویت بود  از سردانسر تا قلعه ماران ، از درازنو تا تلمبار به هر حال روزی زیبا و بیاد ماندنی و غیر قابل تکرار ...................

در مسیر برگشت هم از سوته گذشتیم تا به برکه یخ زده رسیدیم که محلی ها به آن سوز استل سوته می گویند. منظره بسیار زیبایی بود . پس از آن برای نماز کنار سرخ چشمه توربنه توقف کردیم فکر کنم نصف آب رودخانه توربنه از این چشمه تامین می شود . در ادامه مسیر به گله ای از اسب هم برخورد کردیم که آزادانه می گشتند. برنامه جمعه مان ساعت حدود 4 تمام شد و من هنوز با توجه به گذشت چند روز در همان حال و هوا هستم.

و در آخر آرزو می کنم این فرصت برای تمام علاقمندان به کوه و طبیعت فراهم شود و همه بتوانند از این مواهب لایزال الهی بهرمند شوند بخصوص دوستان و اعضای گروه مان.........

همراهان: موسی گلبینی ، اسداله اسماعیلی ، حسن الهی ، مهندس صادق نژاد ، فریبا یغمایی ، نرگس مسگر ، اختر مقصودلو و حبیب اله طاشی  

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ و ساعت 9:43 |

سردانسر

امروز از آن روزهای فوقالعاده برای من و همراهانم بود چراکه صبح زود در یک هوای بسیار زیبای پاییزی که همراه را با طبیعت برفی را سپری کردیم و در این هوای پاک علاقمندان زیادی را در طول مسیر مشاعیت کردیم .از جمله گروه دماوندی طبیعت زیبای سردانسر انگار تمام شدنی نیست . آنچه که بیشتر از هر چیزی برای ما نگران کننده است خواب مسئولین است تقسیم اراضی منابع طبیعی از نخود چشمه هم گذشت و به صخره های جنگلی رسید این داستان تا کجا ادامه خواهد داشت؟ فکر کنم تا چند سال آینده از سردانسر عبور کرده و به علی دیگاه می رسد و شاید هم در یک طرح پنج ساله زیارت را به جهان نما می خواهند وصل کنند ؟؟؟؟؟. بنظر نمی رسد حالا حالاها متولیان امر از این خواب خرگوشی بیدار شوند . امروز ما هم به این صورت گذشت . خدایا ما را گرفتار نفرین آیندگانمان نکن....................................................

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ و ساعت 10:28 |

به نام آنکه مظهر زیبای هاست

شبه جزیره میان کاله در منتهی الیه جنوب شرقی دریای خزر قرار گرفته است.مساحت آن بیش از شصت و هشت هزار هکتار و ارتفاع آن 28-15 متر کمتر از سطح دریای آزاد است. این شبه جزیره خلیج گرگان را از دریای خزر جدا می کند و در نوک خاوری آن روستای آشوراده قرار دارد. در این قسمت تاسیسات شیلات استان گلستان مستقر شده است. این شبه جزیره دارای حیات وحش گونه های گیاهی و جانوری متنوعی است که از نظر ذخیره گاه زیست محیطی جزو مناطق حفاظت شده کشور بوده و در نوع خود منحصر به فرد است و منطقه امنی برای پرندگان مهاجر محسوب می شود. تیم کوهنوردی سازمان جهاد کشاورزی استان گلستان به اتفاق تیم کوهنوردی سازمان جهاد کشاورزی البرز متشکل از 18  نفر روز 5 شنبه مورخ 7/9/91 از منطقه سیم توری (درب ورودی حفاظت محیط زیست شهرستان بهشهر) پیمایش خود را در روزی نچندان گرم و ابری ولی بسیار قشنگ پاییزی با یاد و نام خدا آغاز کرد. مرحله اول پیمایش در کنار ساحل همراه با جاذبه های طبیعی ساحل دریا، امواج آرام ، تلاش صیادان و پرواز پرندگان بود. در ادامه مسیر اعضای تیم از مراتع، بیشه زارها، جنگل انار و تمشک و کانال خزینی با تلاشی سخت و ستودنی گذشتند و پس از طی حدود 8 ساعت پیمایش به سلامتی کامل به ( آشور ) شیلات بندر ترکمن رسیدند و همه اعضای تیم خدا را بخاطر همه مواهب الهی در روزی بیاد ماندنی شکر کردند.پس از کمی استراحت با بارکاس شیلات به اسکله بندر ترکمن مراجعت نموده و به این صورت برنامه با موفقیت به اتمام رسید. و در خاتمه جا دارد از اداره کل شیلات استان گلستان، اداره کل حفاظت محیط زیست استان مازندران، پاسگاه میان قلعه و مرکز صید و فرآوری ماهیان خاویاری تشکر و قدر دانی نمایم./.

 

 گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

                                               با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ و ساعت 10:4 |

کوه ثور

«کوه ثور» کوهی مشهور و بزرگ‌تر از «کوه حراء» در جنوب شرقی «مسجدالحرام» و در فاصله‌ي دورتر نسبت به شهر مکه واقع شده است. شهرت این کوه به سبب غاری است که پیامبر(ص) در آغاز هجرتش از مکه به مدینه در «لیله­المبیت» برای رهایی از دست مشرکان به آن پناه برد و سه شبانه روز در غار ثور، معجزه آسا اقامت گزید. در سوره‌ي توبه آیه‌ي 40 از این غار نام برده شده است.

   کوه ثور از سه کوه متصل به هم­­، شکل یافته است که در سومین آنها غار ثور واقع شده است و در منابع آمده است که نام این کوه «اطحل» بوده است، آورده­اند که "ثور بن عبدالمناه" از اشراف قریش در آنجا زاده شده است و به خاطر همین عده­ای نام این کوه را برگرفته از نام "ثور بن عبدالمناه" می­دانند. در جایی دیگر آمده است که بلندی این کوه مانند شاخ­های گاو است به این علت کوه را «ثور» یعنی «گاو» می­خوانند.

در طی مدت حضور در مکه دو بار موفق به رفتن به کوه ثور شدم که هر دوبار را از هتلمان که در عزیزیه واقع شده بود رفتم . بار اول ساعت 4 صبح از خواب بلند شدم و با مختصر آدرسی را که از مدیر کاروان گرفته بودم حرکت کردم در طی مسیر حرکت با توجه به اینکه هوا تاریک بود ولی افرادی در حال تردد بودند با راهنمایی گرفتن از تابلوهای خیابان به سمت مدینه و جده حرکت کردم تا اینکه به کمربندی مکه رسیدم در واقع کوه کنار هتلمان را کاملا دور زدم در امتداد کمرنبدی که از طرف دیگر دوباره به مکه وصل می شد حرکت می کردم در طی مسیر چند بار از عابرین سوال کردم . نمازم را کنار خیابان خواندم . پس از آن به نقطه ایی رسیدم که چند نفر از تاکسی پیاده شدند گفتند کوه ثور می رویم من هم همراهشان شدم زمانیکه حدود 200 متر حرکت کردیم به نقطه بمب بست رسیدیم نگهبانی که آنجا بود گفت مسیر کمی پایین تر است بنابراین برگشتیم همراهانم با یک وانت به سمت کوه رفتند ولی من مجددا پیاده حرکت کردم راه کمی بود ولی وانتی از این گروه  نفری 5 ریال گرفت من و آن ها تغریبا همزمان به پای دامنه رسیدیم . تغریبا از هتل تا پای کوه 2 ساعت طول کشید. در ابتدای مسیر چادری بود که تبلیغات وهابیت می کرد و به هر زائر چند کتاب و سی دی می داد که به زبان های مختلف بود . تمام مسیر مانند کوه حرا پله داشت ولی مسیرش با شیب ملایم تر و با ارتفاع بیشتر بود. از سطح دریا 1650 متر و از دامنه 450 متر ارتفاع داشت . جمعیت های زیادی در حال رفت و آمد بودند ولی ازدحام حرا را نداشت . در طول مسیر یک قهوه خانه هم بود که سرویس می داد . حضور کبوتران در اینجا هم زیاد بود و درختان پراکنده که گاهی نمایی تازه به مناظر سنگلاخی مسیر می داد. تنوع سنگها از نظر شکل ظاهری همانند مردمی که آمده بودند جالب بود. حدود یک ساعت طول کشید تا اینکه به بالای کوه رسیدم . بالای کوه دو غار وجود داشت که یکی از آن ها از اعتبار بیشتری برخوردار بود و برای همین برای رفتن به داخل آن باید صف طولانی را تحمل کنی من داخل هر دو غار رفتم از افتادن چندین سنگ بزرگ روی هم دلانی با کمی پیچ ایجاد شده بود با کمی زحمت می توان داخل آن ها رفت . شتر مزین شده ای هم برای عکس گرفتن آنجا بود. به اطراف کمی نگاه کردم به کوه مجاور رفتم سنگ های جالبی بودند انسان های زیادی براحتی در لابلای آن ها می توانستند مخفی و یا پنهان شوند. راه برگشت را از مسیر دیگری رفتم برای اینکه راه را به هتل نزدیکتر کرده باشم . در طی مسیر برگشت به سنگ جالبی برخورد کردم از جنس مرمر بسیار زیبا بود که مانند نگین از دل کوه بیرون زده بود به ابعاد 10 الی 15 متر بسیار درخشان و متمایز از محیط اطرافش از پایین داخل جاده که نگاه کردم مانند نگین می درخشید بخش هایی از آن هم شکسته شده بود نمی دانم عمدی بود یا غیر عمدی بهر حال برایم بسیار زیبا بود. در طی مسیر زمانیکه به کف دره رسیدم پوشش گیاهی بیشتر شد و درختچه های پراکنده با برگ ها ریز و خارهای فراوان کمی محیط را عوض کرده بود در مسیر برگشت با یک گروه افغانی هم برخورد کردم که به سمت کوه می رفتند. از راهی که آمده بودم به سمت هتل برگشتم و هر زمان می گذشت هوا گرمتر و شرجی تر می شد و این اصلا مناسب نبود هر از گاهی که از جلوی درب فروشگاه و یا هتل ها عبور می کردم کمی خنک می شدم فکر کنم حدود ساعت 11 به هتل رسیدم. پس از چند روز مجددا به سمت کوه ثور حرکت کردم از همان مسیر قبلی با کمی تغییر که حاصل تجربه اولم بود براحتی به کوه رسیدم و مجددا از پله ها بالا رفتم با کنجکاوی بیشتر به اطراف نگاه کردم و به جاهای جدیدتری سرک کشیدم با آدم های بیشتری معاشرت و عکس گرفتم سعی کردم هرچه را می بینم ثبت کنم . زمانیکه بالای کوه رسیدم دقیقا اطرافم را نگاه کردم و مسیر برگشت را هم از بالا ارزیابی و انتخاب کردم . پس از پایان بازدیدم مجددا از پله ها پایین آمدم و این بار خلاف جهت مسیر آمدنم حرکت کردم پس از حدود یک ساعت حرکت به ایستگاه اتوبوسهای حرم رسیدم که مستقیم زیر ساختمان ساعت و کعبه می رفت و از آنجا به هتل رفتم و مجددا ساعت 11 به هتل رسیدم.

خداوند به من کمک کرد تا بتوانم در طی سفرم به مکه و مدینه از جاهای زیادی دیدن کنم امیدوارم نوشتن این مطالب برای آن هایی که به سفر حج مشرف می شوند مفید واقع گردد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ و ساعت 8:22 |
 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

((

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ))

کوه نور، که در چهار کیلومتری شمال شرقی شهر مکه و کنار راه منا به عرفات بوده، اکنون به علت گسترش مکه، در داخل مکه قرار گرفته‌است. ارتفاع آن از دریا 621 و از سطح دامنه 281 متر است. این کوه در تورات جبل فاران نامیده شده و نزد مردم محلی به جبل النور معروف است. شکل آن مخروطی و مستقل از دیگر کوه‌ها است. غار حِرا در بالاترین نقطه‌ی این کوه واقع شده و آن را به عنوان یکی از کوه‌های بسیار مهم و با فضیلت مکه دانسته‌اند.

ارتفاع دهانه‌ی غار حرا 2 متر، عرض آن حدود 20/1 متر و طولش نیز حدود 2 متر است. از عجایب این غار آن که انتهای آن کاملاً به سوی مسجد الحرام است و در دهانه‌ی آن می‌توان به سمت بیت المقدس نماز خواند.

در طول مدت اقامت در مکه سه فرصت رفتن به کوه نور برایم فراهم شد که دو بار آنرا تنها از هتل تا کوه با پای پیاده رفتم و برگشتم و یک بار را هم زایرین کاروان را همراهی کردم و هر کدام از آن ها برایم بنوعی جالب و به یاد ماندنی بود. بار اول قبل از اتمام اعمال حج بود و صبح ساعت چهار از هتل راه افتادم بعد از حدود یک ساعت حرکت به پای دامنه رسیدم و در طول مسیر از تعدادی از افراد مسیر را سوال می کردم . نماز صبح را پای دامنه کوه خواندم و سپس از پله های کوه که حدود 1100 تا بود بالا رفتم مسیر نسبتا خلوت بود به نوک کوه که رسیدم از ضلع دیگر کمی پایین رفتم تا به غار رسیدم برای رفتن به غار یا از بالای تخته سنک عبور می کنی و یا از داخل شکاف دو طرفه که شما را به سمت غار هدایت می کند غاز از قرار گرفتن چند تکه سنگ بزرگ روی هم شکل گرفته است و جلوی آن یک محوطه گوچک و در حد چند متر مربع وجود دارد . از این قسمت کاملا مشرف بر مکه و خانه کعبه می باشد و ساختمان ساعت مکه کاملا دیده می شود. در مسیر برگشت دو خانواده میمون مشاهده کردم که در اطراف مسیر حرکت زائرین پرسه می زدند  و بدنبال غذا بودند و یک بار یک میمون نر نایلون غذای یک خانم را دزدید و فرار کرد .

بار دوم که رفتم خیلی شلوغ بود به گونه ایی که در بخش هایی از مسیر بقدری شلوغ بود که عده ایی از مسیرهای غیر پله حرکت می کردند و به دلیل شلوغی زیاد دیگر امکان رفتن تا دهانه غار برایم نبود و پس از مدتی به سمت هتل حرکت کردم.

بار سوم همراهی زائرین و ثبت نام از آن ها بعهده من بود از هر یک از افراد 5 ریال بابت رفتن در یافت کردیم و با یک اتوبوس به سمت کوه حرکت کردیم حدود 60 نفر بودیم با توجه به اینکه صبح زود رفته بودیم نسبتا مسیر خلوت بود ولی با این حال دهانه غار شلوغ بود .

آنچه مایع تاسف بود حضور گدایان متعدد و زباله در طول مسیر است . مکانی مقدس و محترم برای مسلمانان شایسته این صحنه های ناخوشایند نیست .

 

 

در آخر چه خوب میشد حداقل سازمان حج و زیارت شرایطی را فراهم می کرد که با همکاری کوهنوردان سالی  یکبار به پاکسازی کوه نور  اختصاص می دادند و بدین صورت شان و منزلت این کوه جاییکه اولین آیات قرآن نازل شد و مسلمانان حفظ می گردید.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ و ساعت 11:19 |

بنام خدا

مسجد شیعیان مدینه

من از مسجد شیعیان مدینه چیز زیادی نمی دانسنم ولی هر از گاهی در باره آن از رسانه ها در قالب خبر چیزهایی می شنیدم ولی به آن چندان توجه ایی نمی کردم تا اینکه فرصتی پیش آمد به مکه و مدینه مشرف شدم. پس از چند روز اقامت در مدینه قرار شد بصورت جمعی غروب روز سه شنبه 14 آبان به سمت مسجد شیعیان حرکت کنیم من به اتفاق خانمم و تعدادی از هم اتاقی هایش بعلاوه آقای آل بتول (پرسنل هلال احمر) پیاده به سمت مسجد حرکت کردیم پس از گذر از مسجد النبی به سمت زیر گذر گوشه شرقی قبرستان بقیع حرکت کردیم که آقای آل بتول منتظر ما بود پس از دیدن ایشان به راهمان ادامه دادیم چیزی حدود 30 دقیقه طول کشید تا به یکی از درب های ورودی مسجد رسیدیم. نخلستانی بزرگ که با دیوار حصار شده بود . وارد باغ شدیم بقیه زائرین را دیدیم که بصورت پراکنده در باغ بودند و مشغول تماشا و یا عکس گرفتن از مناظر باغ بودند. تعدادی از آنها پس از مدتی رفتند و تعدادی هم تا نماز مغرب و عشاء ؛ ولی ما تا شام ماندیم و در این فاصله پول باقی مانده از رفتن به غار حرا که به مبلغ 40 ریال بود را هم به بخش نذورات دادم. پس از خوردن شام که ماکارانی با دوغ بود دوباره پیاده تا هتل برگشتیم در حین برگشت به تعدادی مغازه و فروشگاه هم سر زدیم ولی چیزی خرید نکردیم. من از دیدن مسجد شیعیان آنقدر خوشم آمد که تصمیم گرفتم مجددا فردا نماز ظهر و عصر را مجددا برگردم.  و قرار شد یک کفن زنانه برای یکی از خانم ها و مبلغ 75 هزار تومان پول یکی از همراهان را به مسجد بخش نذورات بدهم.

قبل از  رفتن خواستم پول دریافتی را به ریال عربستان تبدیل کنم برای همین منظور به چند نفر که قصد تبدیل پولشان را داشتند گفتم که یکی از آن های حاج باقر پایین محلی بود و ایشان یک صد ریالی به من داد و مابقی پولش را هم نگرفت و گفت بدهم مسجد (خدا قبول کند)

ساعت حدود 11 روز چهار شنبه به سمت مسجد حرکت کردم تا نیمه های راه مسیر را درست رفتم ولی یک دوراهی تغریبا مجاور هم را اشتباه رفتم ولی با توجه به موقعیت محل به راهم ادامه دادم پس از نیم ساعت حرکت به اطرافم نگاهی انداختم تعدادی نخلستان دیدم با کمی شک تردید به عقب نگاه کردم نخلستانی بیشتر از بقیه نظرم را جلب کرد به سمت آن حرکت کردم یک دور قمری دور آن زدم به درب ورودی روز قبل رسیدم ولی بسته بود به حرکتم دور نخلستان ادامه دادم به یک درب دیگر رسیدم ولی تردد نمی شد یک ماشین تویوتا مامور سعودی دیدم که کنار خیابان پارک کرده بود که احیانا رفت و آمدهای داخل مسجد را زیر نظر داشت از کنارش عبور کردم به درب اصلی نخلستان رسیدم و دیدم تعدادی افغانی و یک نفر ایرانی مشغول خریدن کفن از وانت بار هستند و خیالم راحت شد از اینکه به درب ورودی رسیدم من هم یک کفنی خریدم و وارد نخلستان شدم . سعی کردم از همه جای نخلستان دیدن کنم و عکس تهیه کنم . واقعا زیبا بود آلاچیق های متعدد، چایخانه زیبا ، خیابان کشی ، جدول کشی ، آب نما های متعدد و زیبا ، حوض آب ، چاه آب با دبی حدود 6 اینچ ، استخر سر پوشیده و پارک بازی بچه ها که همه مسجد را احاطه کرده بودند .

در این فرصت من شیفته نخلستان شده بودم و با هیجان به هر کجای آن سرک می کشیدم و اصلا احساس غریبی نمی کردم خواستم داخل استخر شنا بروم که موقع نماز ظهر شد پس از وضو نماز ظهر و عصر را به جماعت خواندم و در این فاصله سری هم به اتاق ملاقات و استراحت مرحوم شیج عمری پیش نماز اسبق مسجد زدم دو اتاق ساده حدود 30 تا 40 متری تو در تو که با یک پرده از هم تفکیک شده بود . پس از خواندن نماز به سمت استخر رفتم فکر کنم حدود نیم ساعت تنها در استخر شنا کردم استخر حدود 50 تا 60 متر مساحت داشت قسمتی از آن 180 سانتیمتر و قسمت دیگر حدود 5/2 متر عمق داشت آب آن ولرم و بمقدار خیلی کم لب شور بود و بسیار زلال و مطلوب برای شنا کردن ورودی آن 10 ریال بود متولی آن می گفت در ایام تعطیلات مدارس دانش آموزان زیادی برای شنا می آیند.

پس از شنا موقع ناهار شد و من به سمت ساختمان مجاور مسجد که برای ناهار پیش بینی شده بود رفتم فکر کنم حدود 500 متر مربع مساحت داشت قسمتی از آن بصورت آلاچیق با برگ نخل پوشیده بود و قسمتی دیگر مسقف با ایرانیت سفره های 4 نفر چیده شده بود حاوی 4 لیوان آب معدنی ، 2 پرتغال ، یک خوشه انگور یاقوتی درشت و یک مجمه (دوری ، دیس فلزی) برنج که وسط آن با گوشت گوسفند پر شده بود با قاشق های یک بار مصرف مهمان امام حسین (ع) پذیرایی می شدند . من تا به امروز مسجدی به این با حالی در طول عمرم ندیده بودم . در طول سفر مساجد زیادی را بازدید کردیم و یا قبلا مساجدی که از نظر قدمت ، معماری و یا بزرگی را دیده بودم ولی این مسجد هیج کدام از این ها را نداشت ولی فوق العاده با صفا بود و همچنین در طول ایام حج از نظر پذیرایی خیلی عالی بود ولی هیچ کدام از آن ها مثل ناهار امروز برایم دل چسب نبود.

آنقدر از فضای مسجد خوشم آمده بود که دلم نمی خواست بروم چند بار تا جلوی درب خروجی رفتم و باز از رفتن منصرف شدم و تا ساعت حدود 3:30 ماندم در نخلستان می چرخیدم از تماشای نخل های سر بفلک کشیده سیر نمی شدم. سپس به سمت هتل را افتادم این جزو بهترین لحظات سفرم بود و به تمام زائرین خانه خدا و مسجدالنبی توصیه می کنم اگر به مدینه رفتید حتما سری به مسجد شیعیان هم بزنید آن ها از دیدن شما بسیار خوشحال می شوند . آن ها هم به حمایت عاطفی و هم به حمایت مالی شما نیازمندند. از ابراز  لطف و محبت خود دوستانتان را محروم نکنید. امیدوارم روزی آن ها هم به حقوق اجتماعی خود که حق هر انسانی است برسند.

در پایان جا دارد از آقای آل بتول بخاطر همراهی ما تشکر کنم.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ و ساعت 13:1 |

بنام خدا

امروز پنجم مهر ماه برای آخرین بار قبل از سفر حج به اتفاق دکتر به سردانسر رفتم شاید برای خداحافظی با کوه ............ بنابراین یک ربع قبل از ساعت پنج صبح دکتر دنبالم آمد و به سمت روستای زیارت حرکت کردیم. در طی مسیر زیارت پس از فلکه ناهار خوران جاده از سنگ و گل و لای ناشی از بارندگی شب قبل پر شده بود و لودری مشغول باز کردن جاده بود. این حوداث پیام های خطرناکی بهمراه دارد ولی متاسفانه کسی به آن ها توجهی ندارد و چه بسا ما در آینده ایی نه چندان دور شاهد رانش های عظیم تر با خسارت های باور نکردنی باشیم. همه این حوادث قطعا ناشی از خاکبرداری های بی رویه و تخریب جنگل است و اگر برای آن چاره ایی اندیشه نشود نتایج آنرا بزودی خواهیم دید.

پس از رسیدن به روستای زیارت به سمت سردانسر حرکت کردیم. هوا فوق العاده مطبوع و دلپذیر بود و ما حدود ساعت 8 به سردانسر رسیدیم که متاسفانه با درخت بر زمین افتاده ای روبرو شدیم که نماد سردانسر قلمداد می شد. اولین بار حاج داود عامری جانباز ، کوهنورد و عکاس گرگانی از آن عکس گرفته بود و در نمایشگاه عکاسی بنمایش گذاشته بود ............................

 پس از گشتی در اطراف سردانسر به سمت آقای احمدی  که قبل از ما رسیده و بساط چای را براه کرده بود رفتیم. پس از یک ساعت توقف با کمی گردش در محیط اطراف سردانسر به سمت شرق بالای صخرهای مشرف به روستای زیارت رفتیم. مناظر پایین دست که بخشی از آن پوشیده از ابر بود جلوه زیبایی داشت.

در ادامه حرکتمان وقتی نزدیک نخود چشمه رسیدیم با مشاجره یک دسته ایی از آدم ها که سر تقسیم منابع ملی با هم مشاجره می کردند برخورد کردیم......................

((خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار))

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ و ساعت 20:43 |

بنام خدا

امروز جمعه تازه از مسافرت برای ثبت نام دخترم در دانشگاه برگشته بودم که آقای اسماعیلی تماس گرفتند و اطلاع دادند مادر یکی از همکاران که عضو گروه کوهنوردی ما هم است مرحوم شده و امروز سومش است برویم برای عرض تسلیت. حدود ساعت یازده آقای اسماعیلی به اتفاق آقای اخوت و عباسی آمدند و به سمت روستای میرمحله یکی از روستا های با طبیعت زیبا حرکت کردیم . با توجه به اینکه زادگاه همسرم روستای شمس آباد مجاور روستای میرمحله است من به منطقه نسبتا آشنایی دارم برای همین پس از اتمام مراسم به دو منطقه دیدنی اطراف مسیر حرکتمان رفتیم.

ابتدا آببندان میرمحله که از رودخانه مجاورش تغذیه می کند و از  سه استخر متوالی تشکیل شده است و برای تامین آب شالیزارهای پایین دست در اولویت اول و سپس پرورش ماهی استفاده می شود. در حال حاضر که به آخر تابستان رسیده ایم میزان آب آن به حداقل رسیده است ولی در بهار که پر از آب است بسیار زیبا است. سپس به طرف امامزاده میرمحله حرکت کردیم و پس از قرائت فاتحه به سمت تورنگ تپه به حرکتمان ادامه دادیم.

 روستای تورنگ تپه در حدود 17 كیلومتری شمال شرقی شهر گرگان واقع شده است. آثار بدست آمده از كاوش های باستان شناسی در این تپه خاكی حکایت از سكونت انسان تا 6000 سال قبل از میلاد را نشان می هد و علاوه بر آثار دوران پیش از تاریخ آثاری از دوران عصر برنز (مفرغ) عصر آهن دوره اشكانیان و ساسانیان و اسلامی از این محل به دست آمده است. آنچه كه در تورنگ تپه از همه چشمگیرتر است وجود قلعه از دوره ساسانیان (قرن سوم تا پنجم میلادی) است كه تاریخ احداث آن به دوره اشكانیان می رسد و همچنین وجود یك چهار طاقی كه مربوط به قرن هفتم میلادی می باشد.

با این تاریخچه که هر قوم و ملتی به داشتن آن افتخار می کنند در دیار ما تورنگ تپه فراموش شده به مخروبه ایی که از زباله پر شده و هراز گاهی عده ای معدودی که برای بازدید از آن می آیند چیز دیگر نمی توان گفت .........

از بستر دریاچه که میزان آب آن به حداقل رسیده است و در حال حاضر خشک و سله بسته بود به سمت تپه حرکت کردیم تپه دارای ارتفاعی بیش از 30 متر است که از دور واقعا زیباست . به نزدیک تپه که رسیدیم قسمتی از دیوار که با آجرهای پخته نمایان بود روبرو شدیم به بالای تپه که رسیدیم تلی از خاک بود با گودبرداریهای پراکنده از سمت شرق به انتهای دریاچه و از سمت غرب و جنوب به روستا و از سمت شمال به مزار روستا متصل است. بالای تپه چشم انداز زیبایی دارد و مزارع کشاورزی و روستاهای اطراف جلوه زیبایی را خلق می کنند.

امروز هم فوت مادر همکارمان سبب شد ما از این مناطق بازدید کنیم . خداوند ایشان را رحمت کند.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ و ساعت 15:33 |