X
تبلیغات
talambar
امروز اولین روز آغاز وبلاگ گروه کوهنوردی جهاد کشاورزی استان گلستان است. کوهنوردی ورزشی مفرح و نشاط انگیز است.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 و ساعت 11:12 |

بنام آنکه جان آفرید

امروز پنج شنبه 28 فروردین ماه سال 93 در قالب تیم جهاد کشاورزی به منظور صعود به ارتفاعات جنگلی توسکستان حرکت کردیم. مقصد ما قیز قلعه ( قلعه دختران) بود. این قلعه در بالای صخره های مشرف به جاده آسفالت واقع شده است. در زمان های دور که به حمله مغول برمی گردد. 300 دختران کماندار از این سرزمین 48 ساعت لشکر مغول را زمین گیر کردند که در کل قلمرو ایران چنین اتفاقی نیفتاده بود. بناهای بجا مانده از آن زمان بصورت دیوارهای سنگی و آجرهای پخته است که با ساروج روی هم چیده شده اند. متاسفانه این آثار بشدت تخریب شده است و مایع تاسف است که تاریخ ما نه بدست لشکر مغول بلکه بدست مردم ما به ویرانه ایی بدل شده است.

 در این مسیر درختان سرخدار تنومند بصورت پراکنده هم مشاهده می شود. با توجه به قوانین سخت گیرانه متاسفانه مورد هجوم واقع شده اند و افرادی نه با تبر بلکه با اره موتوری اقدام به قطع درخت سرخدار کرده اند که این حکایت از احساس امنیت این افراد از برخورد قانون با آن ها است........

در طول مسیر از سراشیبی تندی از لابلای صخره ها عبور کردیم و در در طول مسیر سفال شکسته و آجر پخته به فراوانی مشاهده می شد که از بالای صخره به ژایین در هنگام تخریب سرازیر شده بودند. در ادامه پس از حدود دو ساعت نیم به بالای صخره رسیدیم.

از قلعه در اثر گودبرداری های زیاد و کند و کاوهای بی شمار جز مقداری دیوار خراب شده و سفال های شکسته چیزی باقی نمانده است. از این نقطه به تمام منطقه زیر پایتان مسلط هستید و واقعا مناظر اطراف زیبا هستند. مسیر برگشتمان کمی تغییر کرد و از مسیر با شیب ملایمتری به سمت پایین حرکت کردیم و پس از دو ساعت حرکت مجددا به رودخانه و سپس به جاده محل حرکتمان رسیدیم. جای همه دوستان خالی

همراهان:

رمضان ساوری، موسی گلبینی، حاج مشهد طاطار، حجت برنا، ابراهیم سلیمانی، عباس ایران نژاد، علی ولی الهی، رضا نودیجه، حبیب اله طاشی، اختر مقصودلو، فریبا یغمایی و نرگس مسگر

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 و ساعت 21:36 |

به نام خالق زیبایی

امروز جمعه به اتفاق تعدادی از دوستان که برای همیشه برایم عزیزند و آرزو می کنم هیچ وقت آزردگی آن ها را نبینم به سمت چشمه دوبرار حرکت کردیم . وجه تسمیه دورار از دوبرادر گرفته شده است دوچشمه مجاور هم که اکنون وارد منبع آب شده و برای شرب با لوله انتقال داده می شود. برای رفتن به این چشمه از سمت پله های ناهارخوران حرکت کردیم. پس از طی کردن ریگ چشمه، پونه سرا ، ابتدای تنبلی و پهلوان چشمه از جاده طرح جنگل به چشمه دوبرار رسیدیم ابتدای ورودی مسیر چشمه درخت افرا تنومندی واقع شده است که قسمت زیادی از تنه تنومند آن از بین رفته است و اصطلاحا پوک شده که این وضعیت آن حکایت از عمر طولانی آن است.

از مناظری که در طول مسیر شاهد آن بودیم رانش قسمتی از جاده طرح جنگل به عرض حدود 50 متر بود. و باعث شده بود که هیچ وسیله نقلیه قادر به عبور از آن نباشد و به این وسیله تا حدودی در مقابل مهاجمان از خودش محافظت نماید.

چشمه دوبرار فکر می کنم یکی بزرگترین چشمه های این منطقه جنگلی باشد و با توجه به اینکه بخش زیادی از آب آن را برداشت می کنند باز مقدار زیادی سرریز دارد.

پس از کمی استراحت همین مسیر را به سمت ناهار خوران طی کردیم و روزمان به این صورت گذشت.

 

همراهان: علی اکبر اسفندیاری به اتفاق خانمش، اسداله اسماعیلی، حبیب اله طاشی خانم ها کریمیان، پورزنجانی، فرقانی، شاهینی 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و سوم فروردین 1393 و ساعت 20:25 |

منبع: وبلاگ مهتاب کوه

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه پنجم فروردین 1393 و ساعت 9:44 |

 به نام یزدان پاک 

 

امروز آخرین سه شنبه سال 92 است که به کوه می رویم . از نعمات بزرگ خداوند برای ما گرگانی ها این است که جنگل و کوه در دسترس ماست و هر وقت اراده کنیم با کمترین هزینه و فوت وقت می توانیم یک برنامه خوب جنگل پیمایی و یا کوه پیمایی داشته باشیم و خدا را بخاطر تمام نعماتش سپاسگزاریم.

 

امروز به سمت چشمه مهتاب رفتیم از نورالشهدا تا آنجا کمتر از دو ساعت طول می کشد . مسیر بسیار زیبایی است و الان که به فصل بهار نزدیک می شویم رویش گل ها و سبزه ها را می توانیم شاهد باشیم و درختان در حال بیدار شدن و سلام کردن بما هستند و بهترین پاسخ ما چیزی جز حفظ این طبیعت زیبا نمی تواند باشد .

پشاپیش سال نو را به تمام کوهنوردان و طبیعت دوستان تبریک عرض می نمایم و از خداوند متعال سالی همراه با نشاط و شادمانی را برای همه آرزومندم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 همراهان:

محمد علی اخوت  - اسداله اسماعیلی ثالث - علی ولی الهی - ابراهیم سلیمانی - موسی بهرامی

حبیب اله طاشی

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 و ساعت 22:12 |

به مناسبت هفته منابع طبیعی

بدون شرح

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه بیستم اسفند 1392 و ساعت 19:13 |

 

Free Our Soldiers 

 سربازان وطن ما را آزاد کنید

با مراجعه به سایت زیر حمایت خود را اعلام کنید

http://www.petitions24.com/free_iranian_soldiers

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه بیستم اسفند 1392 و ساعت 12:20 |
بنام خالق هستی

امروز به اتفاق تعدادی از دوستان از مسیر ناهارخوران به سمت سردانسر حرکت کردیم. حرکت ما از ساعت 6:35 دقیقه آغاز شد. روز بسیاز زیبایی بود . صدای پرندگان و رویش گل های زیبای پامچال و بفشه همراه با خزه های روی درختان و سنگ ها نوید رسیدن بهار را می دهند و خوشبختانه امروز آقای ملاح یکی از عنوان داران کشتی استان ما را همراهی می کردند . ما در طول مسیر از ریگ چشمه ، پونه سرا ، دوراهی دوبرار  ، تنبلی ، دوراهی خوش دره ، دوراهی یخ چشمه و چشمه پیرزن گذشتیم تا اینکه ساعت 11:15 به سردانسر رسیدیم . معمولا از سمت زیارت به سمت سردانسر می رویم ولی این بار از سمت ناهارخوران رفتیم . مسیر این سمت طولانی تر است . هوا بسیار عالی بود . صبح ابری و وقتی به سردانسر رسیدیم هوا آفتابی بود . از چشمه پیرزن به بالا لکه های برف هم وجود داشت . حدود یک ساعت برای ناهار و استراحت توقف کردیم و از همان مسیر رفت دوباره برگشتیم . در پایین دست هوا مه آلود بود و هرچه به سمت پایین نزدیکتر می شدیم بر غلظت ابرها افزوده می شد. و بعد از تنبلی هم داروارش شروع شد ولی هوا فوق العاده بود روز خوبی داشتیم جای همه دوستان خالی........

همراهان:

محمد حسین ملاح ، هانی ملاح ، اختر مقصودلو و حبیب اله طاشی

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه شانزدهم اسفند 1392 و ساعت 17:22 |
رای گیری تعیین میزبانی نهمین صعود قلم آغاز شد!!!

برای شرکت در نظرسنجی به آدرس زیر مراجعه نمایید..

www.Soud-E-Ghalam.blogfa.com

رای من برای نهمین صعود قلم، ضمن عرض احترام به تمام دوستان آرای من به ترتیب زیر می باشد.

اولویت اول: دریاچه گهر

اولویت دوم: کویر همت آباد

اولویت سوم:قله سبلان

موفق و پیروز باشید...

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه هفتم اسفند 1392 و ساعت 21:43 |
به نام خدای روزی ده مهر آفرین

امروز به اتفاق تعدادی از دوستان به سمت تلمبار حرکت کردیم با توجه به اینکه به همه دوستان اطلاع رسانی شده بود تعداد کمی در برنامه شرکت کردند . تلمبار که نام وبلاگمان برگرفته از آن است نام یکی از بلندترین قله های مشرف به روستای زیارت است و در سمت جنوب روستا واقع شده است و ارتفاع آنرا ۳۰۳۰ متر گفته اند در سمت مقابل آن روستای چهار باغ واقع شده است . از بالای قله روستای زیارت و چهارباغ دیده می شود و همچنین شهرستان گرگان هم قابل مشاهده است . از این قله در روزهای صاف قله دماوند هم قابل مشاهده است برخی از همراهانمان قله دماوند را امروز دیدند ولی من هر چه سعی کردم نتوانستم ببینم . علاوه بر آن قله گاوکشان پیرگردکوه  و لنده هم دورادور قله را احاطه کرده اند و مناظر بسیار زیبایی را خلق کرده بودند.

در زمان های گذشته استان گلستان که استرآباد و دور تر از آن هیرکان گقته می شد یکی از مراکز پرورش ابریشم قلمداد می شد و حتی جاده ابریشم هم از این  منطقه می گذشت و در حال حاضر هم  بعد از استان گیلان دومین تولید کننده پیله کرم ابریشم در کشور است . در گذشته مکان پرورش کرم ابریشم یا نوغان در ساختمان های ساخته شده با امکانات محلی از قبیل چوب و گل و سقف آن حالت شیروانی پوشیده شده از گالی با شیب تند بود . وجه تسمیه قله تلمبار شاید بر گرفته از شکل سازه ایی پرورش کرم ابریشم باشد. البته معنی لغوی تلمبار روی هم انباشته شده هم می باشد. 

به هر حال روز بسیاز زیبایی بود و هوا نسبتا گرم و با برف بسیار کمتر از سال های گذشته و  اگر این روند ادامه داشته باشد ور ایام باقی مانده سال نزولات جوی نداشته باشیم در فصل تابستان از نظر ذخیره آب مشکل خواهیم داشت. از شربت یا شهر بت و دشت سیاه خانی و در ادامه از چشمه سیا خانی و دماغه کوسه و بنظر من دولفین گذشتیم و نهایتا ساعت ۱۲:۳۰ بالای قله رسیدیم . بالای قله باد شدیدی می وزید و شدیدا سرد بود مدتی منتظر ماندم تا کسی بیاید و چند عکس یادگاری بگیرم . در این فاصله به اطراف دور زدم . در مجموع تعداد زیادی در مسیر بودند و روز بسیار مناسبی برای صعود بود .

امروز آقای شاه حیدری و  فرامرز قدس مفیدی را هم دیدم  مدت زیادی بوده که آن ها را ندیده بودم بزرگواران دوستان زمان کانون کوهنوردان من هستند . بسیار خوشحال شدم و هر جا هستند برای آن ها آرزوی موفقیت را دارم.

روزمان به زیبایی گذشت و این را برای تمام دوستان و هموطنانم آرزو می کنم .

شاد و پیروز باشید.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه دوم اسفند 1392 و ساعت 20:58 |

بنام خدا

امروز ۱۷ بهمن به مناسبت ایام دهه فجر به اتفاق تیم کوهنوردی سازمان به سمت روستای زیارت حرکت کردیم.  شروع حرکتمان از امام زاده روستا بود . پس از آماده شدن از وسط روستا به سمت سردانسر حرکت کردیم عبور از کوچه پس کوجه های زیارت هم زیبایی خاص خودش را دارد . کف کوچه با سنگ های پهن فرش شده بود . وجود قندیل های آویزان از ناودانی و یا سقف شیروانی و کوچه های یخ زده هم جالب بود برای عبور از کوچه ها گاهی از اوقات باید از میان حیاط منازل عبور کنی و این ها همگی از جاذبه های این روستاست.

در طی مسیر حرکت که همراه با آفتاب تند زمستانی بود هوا کاملا صاف و شفاف بود و تا دور دستها در منظر نگاه طبیعت دوستان بود. مقدار برف کم بود ولی یخبندان زیاد بود .به حرکتمان ادامه دادیم تا به نخود چشمه رسیدیم که گله ای از اسب در حال چرخیدن بودند و قندیل های روی نخود که از دور نمایان بود بالاتر از نخود منظره ناخوشایند نابودی جنگل را مجددا مشاهده کردیم . انگار حالا حالاها قطع درختان جنگلی برای تصاحب زمین کماکان ادامه دارد و  ..............

حرکت ما تا سردانسر ادامه داشت . روز خلوتی بود بجز ما کسی نبود غالبا روزهای جمعه کوهنوردان می آیند . تا ساعت ۲:۳۰ ماندیم و سپس به سمت زیارت حرکت کردیم  .  برنامه ما با رسیدن به روستا تمام شد و آقای نودیجه هم منتظر ما بود .

همراهان:

محمود محمدی خواجه دهی - عباس ایران نژاد - علی ولی الهی - فریبا یغمایی - نرگس مسگر - اختر مقصودلو - یوسفعلی سنچولی - اسداله اسماعیلی ثالث - رضا نودیجه - حبیب اله طاشی  

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هجدهم بهمن 1392 و ساعت 16:49 |

بنام خدا

مرسنگ

امروز روزی زیبا و بیاد ماندنی برای من و همراهانم بود. در یک روز که از قبل بارش برف را پیش بینی می کردیم به سمت زیارت حرکت کردیم و تصمیم داشتیم با توجه شرایط جوی مسیرمان را تعیین کنیم بنابراین زمانی که به زیارت رسیدیم ماشینمان را توی حیاط امام زاده پارک کردیم حدود ساعت هفت و ربع بود با یاد و نام خدا به سمت مرسنگ حرکت کردیم هنوز از قنبر بابا یا بابا قنبر فاصله زیادی نگرفته بودیم که دانه های گرد برف شروع به باریدن گرفت . به حرکتمان ادامه دادیم از مسیر پایینی سمت راست که داخل دره را انتخاب کردیم تا از مسیر بالادست برگردیم . هرچه زمان می گذشت بر شدت برف افزوده می شد و دانه های گرد کوچک تبدیل به دانه های بزرگ می شد و بتدریج زمین و درختان آراسته به لباس سفید می شدند . روز فوق العاده ایی بود . در حرکت بدنمان گرم بود خواستم کلاه سر کنم که دیدم موهایم یخ زده و با یک لباس خشک یخ ها را کندم و پس از خشک کردن موهایم کلاه سرم گذاشتم. تا به امروز که چهل و شش سال از عمرم می گذرد به دانه های برف اینگونه توجه نکرده بودم دانه های چند ضلعی با اشکال هندسی متعدد فوق العاده زیبا ..................

پس از رسیدن به مرسنگ جایی را برای نشستن انتخاب کردیم در اینجا با آقای اوجانی و بسطامی برخورد کردیم که به مهربانی با ما برخورد کردند و مدتی را با هم در کلبه استراحت کردیم . پس از مدتی آن ها برای آوردن آب به سمت چشمه رفتند و ما هم خودمان را گرم کردیم و ناهارمان را خوردیم در طی این مدت با پرنده های اطرافمان که برای لقمه ایی نان آمده بودند دوست شدیم پرندگان بدون ترس در اطرفمان در رفت و آمد بودند........

فکر کنم ده سانتی برف جمع شده بود . سرازیری برگشت سر خوردن و زمین خوردن هم خالی از لطف نبود. دوباره رسیدیم به بابا قنبر که سفید پوش شده بود . در آخر هم کفش هایمان را با آب گرم چشمه زیارت شستیم و نهایتا برنامه امروزمان با وداع با کبوتران حرم به اتمام رسید .

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه یازدهم بهمن 1392 و ساعت 21:36 |

به نام آنکه زیبایی ذات اوست

امروز پنج شنبه یکی از بیاد ماندنی ترین روزهای ماست در یکی از روزهای بارانی زمستان که همراه با نزم (مه) بود و زیر پایمان بجای برف گل های سفید فرش شده بود مهمان عزیری ما را همراهی می کرد. حرکتمان از نورشهدا آغاز شد برخورد اول ما بود با سلام و احوال پرسی آغاز شد و تقدیم هدیه ایی به رسم یاد بود. باران چیزی نبود که برنامه مان را به هم بزند بلکه آنرا خاطره انگیز تر می کرد. تحمل نیم ساعت راه چیزی نیست ما گرگ باران دیده ایم .................

جنگل غارت زده ما همیشه ای همیشه زیباست. آنچه را دارد بدور از هر تکلفی تقدیم دوست دارنش می کند ولی ما مهمانان زیاده خواه حرمت میزبان را نمی شناسیم...................

صدای داربارش (بارانی که از برخورد مه با شاخه های درختان در هوای سرد و مه آلود ایجاد می شود را داربارش می گویند) ، لغزندگی مسیر ، خش خش برگ درختان ، هوای مه آلود و گل های سفید زمستانه در طول مسیر ما را همراهی می کردند تا اینکه ما را کلبه ایی که دوستان کلبه خودمان می گویند هدایت کرد که پر بود از صفا و صمیمیت جای همه دوستان خالی.........

لختی درنگ کنار کلبه با صدای نم نم باران ، بوی خاک و تماشای درختان سربفلک کشیده تنومند برای هر انسان عاشقی غنیمت است . صدایمان را پرندگان ، باد ، آب چشمه و نهر شنیدند ولی چه باک آن ها پیام رسانان صادقی هستند .

روزمان به شادی گذشت روز شما هم شاد باد .

همراهان:

فرح دهرویه ، هوشنگ ماهرویان ، اختر مقصودلو ، مهری پور زنجانی ، اسداله اسماعیلی ، موسی گلبینی و حبیب اله طاشی  

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه چهاردهم دی 1392 و ساعت 7:51 |

به نام خدا

امروز جمعه به اتفاق گروه به تعداد هشت نفر به قصد مازوکش حرکت کردیم . حرکت ما حدود ساعت 6 صبح با دو وسیله شخصی شروع شد . پس از گذر از روستای زیارت به دو راهی آبشار رسیدیم . تا اینجا خبری از برف نبود ولی آبها یخ زده بودند و سوز و سرمای زیادی بر منطقه حاکم بود پس از آماده شدن حرکتمان را آغاز کردیم . مسیر حرکتمان یخ بود و نیاز به احتیاط در راه رفتن داشت با این حال همراه با زمین خوردن بود که خوشبختانه با آسیب دیدگی همراه نبود . در طی مسیر مناظر زیبایی از یخ توسط چشمه سارها ایجاد شده بود . از سرخ چشمه توربنه و سوته عبور کردیم و من بیاد یکی از دوستانمان که از این به بعد کمتر ایشان را خواهیم بود پایاری برایش گرفتم تا در فرصت مناسب آنرا درست کرده و تحویل دهم .در طول مسیر توقف چندانی نداشتیم ولی توقف های کوتاهمان با محبت و شور و نشاط و تعارف تنقلات بود .  در فضایی بسیار شادی آفرین که ناشی از طبیعت زیبا و هوای پاک بود چیزی غیر از این را نباید انتظار داشت. ساعت حدود 11:30 به مازوکش رسیدیم همچنان زیبا و استوار که هر عاشقی را محو تماشای خود می­کند حتی تکرارها چیزی از جذابیت آن کم نمی کند. در فضایی غیر قابل وصف کمی استراحت کردیم و به تماشای مناظر اطراف که پوشیده از برف بود پرداختیم هوا بقدری صاف بود که تا دوردست ها براحتی قابل رویت بود  از سردانسر تا قلعه ماران ، از درازنو تا تلمبار به هر حال روزی زیبا و بیاد ماندنی و غیر قابل تکرار ...................

در مسیر برگشت هم از سوته گذشتیم تا به برکه یخ زده رسیدیم که محلی ها به آن سوز استل سوته می گویند. منظره بسیار زیبایی بود . پس از آن برای نماز کنار سرخ چشمه توربنه توقف کردیم فکر کنم نصف آب رودخانه توربنه از این چشمه تامین می شود . در ادامه مسیر به گله ای از اسب هم برخورد کردیم که آزادانه می گشتند. برنامه جمعه مان ساعت حدود 4 تمام شد و من هنوز با توجه به گذشت چند روز در همان حال و هوا هستم.

و در آخر آرزو می کنم این فرصت برای تمام علاقمندان به کوه و طبیعت فراهم شود و همه بتوانند از این مواهب لایزال الهی بهرمند شوند بخصوص دوستان و اعضای گروه مان.........

همراهان: موسی گلبینی ، اسداله اسماعیلی ، حسن الهی ، مهندس صادق نژاد ، فریبا یغمایی ، نرگس مسگر ، اختر مقصودلو و حبیب اله طاشی  

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه نهم دی 1392 و ساعت 9:43 |

سردانسر

امروز از آن روزهای فوقالعاده برای من و همراهانم بود چراکه صبح زود در یک هوای بسیار زیبای پاییزی که همراه را با طبیعت برفی را سپری کردیم و در این هوای پاک علاقمندان زیادی را در طول مسیر مشاعیت کردیم .از جمله گروه دماوندی طبیعت زیبای سردانسر انگار تمام شدنی نیست . آنچه که بیشتر از هر چیزی برای ما نگران کننده است خواب مسئولین است تقسیم اراضی منابع طبیعی از نخود چشمه هم گذشت و به صخره های جنگلی رسید این داستان تا کجا ادامه خواهد داشت؟ فکر کنم تا چند سال آینده از سردانسر عبور کرده و به علی دیگاه می رسد و شاید هم در یک طرح پنج ساله زیارت را به جهان نما می خواهند وصل کنند ؟؟؟؟؟. بنظر نمی رسد حالا حالاها متولیان امر از این خواب خرگوشی بیدار شوند . امروز ما هم به این صورت گذشت . خدایا ما را گرفتار نفرین آیندگانمان نکن....................................................

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و سوم آذر 1392 و ساعت 10:28 |

به نام آنکه مظهر زیبای هاست

شبه جزیره میان کاله در منتهی الیه جنوب شرقی دریای خزر قرار گرفته است.مساحت آن بیش از شصت و هشت هزار هکتار و ارتفاع آن 28-15 متر کمتر از سطح دریای آزاد است. این شبه جزیره خلیج گرگان را از دریای خزر جدا می کند و در نوک خاوری آن روستای آشوراده قرار دارد. در این قسمت تاسیسات شیلات استان گلستان مستقر شده است. این شبه جزیره دارای حیات وحش گونه های گیاهی و جانوری متنوعی است که از نظر ذخیره گاه زیست محیطی جزو مناطق حفاظت شده کشور بوده و در نوع خود منحصر به فرد است و منطقه امنی برای پرندگان مهاجر محسوب می شود. تیم کوهنوردی سازمان جهاد کشاورزی استان گلستان به اتفاق تیم کوهنوردی سازمان جهاد کشاورزی البرز متشکل از 18  نفر روز 5 شنبه مورخ 7/9/91 از منطقه سیم توری (درب ورودی حفاظت محیط زیست شهرستان بهشهر) پیمایش خود را در روزی نچندان گرم و ابری ولی بسیار قشنگ پاییزی با یاد و نام خدا آغاز کرد. مرحله اول پیمایش در کنار ساحل همراه با جاذبه های طبیعی ساحل دریا، امواج آرام ، تلاش صیادان و پرواز پرندگان بود. در ادامه مسیر اعضای تیم از مراتع، بیشه زارها، جنگل انار و تمشک و کانال خزینی با تلاشی سخت و ستودنی گذشتند و پس از طی حدود 8 ساعت پیمایش به سلامتی کامل به ( آشور ) شیلات بندر ترکمن رسیدند و همه اعضای تیم خدا را بخاطر همه مواهب الهی در روزی بیاد ماندنی شکر کردند.پس از کمی استراحت با بارکاس شیلات به اسکله بندر ترکمن مراجعت نموده و به این صورت برنامه با موفقیت به اتمام رسید. و در خاتمه جا دارد از اداره کل شیلات استان گلستان، اداره کل حفاظت محیط زیست استان مازندران، پاسگاه میان قلعه و مرکز صید و فرآوری ماهیان خاویاری تشکر و قدر دانی نمایم./.

 

 گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

                                               با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و سوم آذر 1392 و ساعت 10:4 |

کوه ثور

«کوه ثور» کوهی مشهور و بزرگ‌تر از «کوه حراء» در جنوب شرقی «مسجدالحرام» و در فاصله‌ي دورتر نسبت به شهر مکه واقع شده است. شهرت این کوه به سبب غاری است که پیامبر(ص) در آغاز هجرتش از مکه به مدینه در «لیله­المبیت» برای رهایی از دست مشرکان به آن پناه برد و سه شبانه روز در غار ثور، معجزه آسا اقامت گزید. در سوره‌ي توبه آیه‌ي 40 از این غار نام برده شده است.

   کوه ثور از سه کوه متصل به هم­­، شکل یافته است که در سومین آنها غار ثور واقع شده است و در منابع آمده است که نام این کوه «اطحل» بوده است، آورده­اند که "ثور بن عبدالمناه" از اشراف قریش در آنجا زاده شده است و به خاطر همین عده­ای نام این کوه را برگرفته از نام "ثور بن عبدالمناه" می­دانند. در جایی دیگر آمده است که بلندی این کوه مانند شاخ­های گاو است به این علت کوه را «ثور» یعنی «گاو» می­خوانند.

در طی مدت حضور در مکه دو بار موفق به رفتن به کوه ثور شدم که هر دوبار را از هتلمان که در عزیزیه واقع شده بود رفتم . بار اول ساعت 4 صبح از خواب بلند شدم و با مختصر آدرسی را که از مدیر کاروان گرفته بودم حرکت کردم در طی مسیر حرکت با توجه به اینکه هوا تاریک بود ولی افرادی در حال تردد بودند با راهنمایی گرفتن از تابلوهای خیابان به سمت مدینه و جده حرکت کردم تا اینکه به کمربندی مکه رسیدم در واقع کوه کنار هتلمان را کاملا دور زدم در امتداد کمرنبدی که از طرف دیگر دوباره به مکه وصل می شد حرکت می کردم در طی مسیر چند بار از عابرین سوال کردم . نمازم را کنار خیابان خواندم . پس از آن به نقطه ایی رسیدم که چند نفر از تاکسی پیاده شدند گفتند کوه ثور می رویم من هم همراهشان شدم زمانیکه حدود 200 متر حرکت کردیم به نقطه بمب بست رسیدیم نگهبانی که آنجا بود گفت مسیر کمی پایین تر است بنابراین برگشتیم همراهانم با یک وانت به سمت کوه رفتند ولی من مجددا پیاده حرکت کردم راه کمی بود ولی وانتی از این گروه  نفری 5 ریال گرفت من و آن ها تغریبا همزمان به پای دامنه رسیدیم . تغریبا از هتل تا پای کوه 2 ساعت طول کشید. در ابتدای مسیر چادری بود که تبلیغات وهابیت می کرد و به هر زائر چند کتاب و سی دی می داد که به زبان های مختلف بود . تمام مسیر مانند کوه حرا پله داشت ولی مسیرش با شیب ملایم تر و با ارتفاع بیشتر بود. از سطح دریا 1650 متر و از دامنه 450 متر ارتفاع داشت . جمعیت های زیادی در حال رفت و آمد بودند ولی ازدحام حرا را نداشت . در طول مسیر یک قهوه خانه هم بود که سرویس می داد . حضور کبوتران در اینجا هم زیاد بود و درختان پراکنده که گاهی نمایی تازه به مناظر سنگلاخی مسیر می داد. تنوع سنگها از نظر شکل ظاهری همانند مردمی که آمده بودند جالب بود. حدود یک ساعت طول کشید تا اینکه به بالای کوه رسیدم . بالای کوه دو غار وجود داشت که یکی از آن ها از اعتبار بیشتری برخوردار بود و برای همین برای رفتن به داخل آن باید صف طولانی را تحمل کنی من داخل هر دو غار رفتم از افتادن چندین سنگ بزرگ روی هم دلانی با کمی پیچ ایجاد شده بود با کمی زحمت می توان داخل آن ها رفت . شتر مزین شده ای هم برای عکس گرفتن آنجا بود. به اطراف کمی نگاه کردم به کوه مجاور رفتم سنگ های جالبی بودند انسان های زیادی براحتی در لابلای آن ها می توانستند مخفی و یا پنهان شوند. راه برگشت را از مسیر دیگری رفتم برای اینکه راه را به هتل نزدیکتر کرده باشم . در طی مسیر برگشت به سنگ جالبی برخورد کردم از جنس مرمر بسیار زیبا بود که مانند نگین از دل کوه بیرون زده بود به ابعاد 10 الی 15 متر بسیار درخشان و متمایز از محیط اطرافش از پایین داخل جاده که نگاه کردم مانند نگین می درخشید بخش هایی از آن هم شکسته شده بود نمی دانم عمدی بود یا غیر عمدی بهر حال برایم بسیار زیبا بود. در طی مسیر زمانیکه به کف دره رسیدم پوشش گیاهی بیشتر شد و درختچه های پراکنده با برگ ها ریز و خارهای فراوان کمی محیط را عوض کرده بود در مسیر برگشت با یک گروه افغانی هم برخورد کردم که به سمت کوه می رفتند. از راهی که آمده بودم به سمت هتل برگشتم و هر زمان می گذشت هوا گرمتر و شرجی تر می شد و این اصلا مناسب نبود هر از گاهی که از جلوی درب فروشگاه و یا هتل ها عبور می کردم کمی خنک می شدم فکر کنم حدود ساعت 11 به هتل رسیدم. پس از چند روز مجددا به سمت کوه ثور حرکت کردم از همان مسیر قبلی با کمی تغییر که حاصل تجربه اولم بود براحتی به کوه رسیدم و مجددا از پله ها بالا رفتم با کنجکاوی بیشتر به اطراف نگاه کردم و به جاهای جدیدتری سرک کشیدم با آدم های بیشتری معاشرت و عکس گرفتم سعی کردم هرچه را می بینم ثبت کنم . زمانیکه بالای کوه رسیدم دقیقا اطرافم را نگاه کردم و مسیر برگشت را هم از بالا ارزیابی و انتخاب کردم . پس از پایان بازدیدم مجددا از پله ها پایین آمدم و این بار خلاف جهت مسیر آمدنم حرکت کردم پس از حدود یک ساعت حرکت به ایستگاه اتوبوسهای حرم رسیدم که مستقیم زیر ساختمان ساعت و کعبه می رفت و از آنجا به هتل رفتم و مجددا ساعت 11 به هتل رسیدم.

خداوند به من کمک کرد تا بتوانم در طی سفرم به مکه و مدینه از جاهای زیادی دیدن کنم امیدوارم نوشتن این مطالب برای آن هایی که به سفر حج مشرف می شوند مفید واقع گردد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه هجدهم آذر 1392 و ساعت 8:22 |
 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

((

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ))

کوه نور، که در چهار کیلومتری شمال شرقی شهر مکه و کنار راه منا به عرفات بوده، اکنون به علت گسترش مکه، در داخل مکه قرار گرفته‌است. ارتفاع آن از دریا 621 و از سطح دامنه 281 متر است. این کوه در تورات جبل فاران نامیده شده و نزد مردم محلی به جبل النور معروف است. شکل آن مخروطی و مستقل از دیگر کوه‌ها است. غار حِرا در بالاترین نقطه‌ی این کوه واقع شده و آن را به عنوان یکی از کوه‌های بسیار مهم و با فضیلت مکه دانسته‌اند.

ارتفاع دهانه‌ی غار حرا 2 متر، عرض آن حدود 20/1 متر و طولش نیز حدود 2 متر است. از عجایب این غار آن که انتهای آن کاملاً به سوی مسجد الحرام است و در دهانه‌ی آن می‌توان به سمت بیت المقدس نماز خواند.

در طول مدت اقامت در مکه سه فرصت رفتن به کوه نور برایم فراهم شد که دو بار آنرا تنها از هتل تا کوه با پای پیاده رفتم و برگشتم و یک بار را هم زایرین کاروان را همراهی کردم و هر کدام از آن ها برایم بنوعی جالب و به یاد ماندنی بود. بار اول قبل از اتمام اعمال حج بود و صبح ساعت چهار از هتل راه افتادم بعد از حدود یک ساعت حرکت به پای دامنه رسیدم و در طول مسیر از تعدادی از افراد مسیر را سوال می کردم . نماز صبح را پای دامنه کوه خواندم و سپس از پله های کوه که حدود 1100 تا بود بالا رفتم مسیر نسبتا خلوت بود به نوک کوه که رسیدم از ضلع دیگر کمی پایین رفتم تا به غار رسیدم برای رفتن به غار یا از بالای تخته سنک عبور می کنی و یا از داخل شکاف دو طرفه که شما را به سمت غار هدایت می کند غاز از قرار گرفتن چند تکه سنگ بزرگ روی هم شکل گرفته است و جلوی آن یک محوطه گوچک و در حد چند متر مربع وجود دارد . از این قسمت کاملا مشرف بر مکه و خانه کعبه می باشد و ساختمان ساعت مکه کاملا دیده می شود. در مسیر برگشت دو خانواده میمون مشاهده کردم که در اطراف مسیر حرکت زائرین پرسه می زدند  و بدنبال غذا بودند و یک بار یک میمون نر نایلون غذای یک خانم را دزدید و فرار کرد .

بار دوم که رفتم خیلی شلوغ بود به گونه ایی که در بخش هایی از مسیر بقدری شلوغ بود که عده ایی از مسیرهای غیر پله حرکت می کردند و به دلیل شلوغی زیاد دیگر امکان رفتن تا دهانه غار برایم نبود و پس از مدتی به سمت هتل حرکت کردم.

بار سوم همراهی زائرین و ثبت نام از آن ها بعهده من بود از هر یک از افراد 5 ریال بابت رفتن در یافت کردیم و با یک اتوبوس به سمت کوه حرکت کردیم حدود 60 نفر بودیم با توجه به اینکه صبح زود رفته بودیم نسبتا مسیر خلوت بود ولی با این حال دهانه غار شلوغ بود .

آنچه مایع تاسف بود حضور گدایان متعدد و زباله در طول مسیر است . مکانی مقدس و محترم برای مسلمانان شایسته این صحنه های ناخوشایند نیست .

 

 

در آخر چه خوب میشد حداقل سازمان حج و زیارت شرایطی را فراهم می کرد که با همکاری کوهنوردان سالی  یکبار به پاکسازی کوه نور  اختصاص می دادند و بدین صورت شان و منزلت این کوه جاییکه اولین آیات قرآن نازل شد و مسلمانان حفظ می گردید.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه یازدهم آذر 1392 و ساعت 11:19 |

بنام خدا

مسجد شیعیان مدینه

من از مسجد شیعیان مدینه چیز زیادی نمی دانسنم ولی هر از گاهی در باره آن از رسانه ها در قالب خبر چیزهایی می شنیدم ولی به آن چندان توجه ایی نمی کردم تا اینکه فرصتی پیش آمد به مکه و مدینه مشرف شدم. پس از چند روز اقامت در مدینه قرار شد بصورت جمعی غروب روز سه شنبه 14 آبان به سمت مسجد شیعیان حرکت کنیم من به اتفاق خانمم و تعدادی از هم اتاقی هایش بعلاوه آقای آل بتول (پرسنل هلال احمر) پیاده به سمت مسجد حرکت کردیم پس از گذر از مسجد النبی به سمت زیر گذر گوشه شرقی قبرستان بقیع حرکت کردیم که آقای آل بتول منتظر ما بود پس از دیدن ایشان به راهمان ادامه دادیم چیزی حدود 30 دقیقه طول کشید تا به یکی از درب های ورودی مسجد رسیدیم. نخلستانی بزرگ که با دیوار حصار شده بود . وارد باغ شدیم بقیه زائرین را دیدیم که بصورت پراکنده در باغ بودند و مشغول تماشا و یا عکس گرفتن از مناظر باغ بودند. تعدادی از آنها پس از مدتی رفتند و تعدادی هم تا نماز مغرب و عشاء ؛ ولی ما تا شام ماندیم و در این فاصله پول باقی مانده از رفتن به غار حرا که به مبلغ 40 ریال بود را هم به بخش نذورات دادم. پس از خوردن شام که ماکارانی با دوغ بود دوباره پیاده تا هتل برگشتیم در حین برگشت به تعدادی مغازه و فروشگاه هم سر زدیم ولی چیزی خرید نکردیم. من از دیدن مسجد شیعیان آنقدر خوشم آمد که تصمیم گرفتم مجددا فردا نماز ظهر و عصر را مجددا برگردم.  و قرار شد یک کفن زنانه برای یکی از خانم ها و مبلغ 75 هزار تومان پول یکی از همراهان را به مسجد بخش نذورات بدهم.

قبل از  رفتن خواستم پول دریافتی را به ریال عربستان تبدیل کنم برای همین منظور به چند نفر که قصد تبدیل پولشان را داشتند گفتم که یکی از آن های حاج باقر پایین محلی بود و ایشان یک صد ریالی به من داد و مابقی پولش را هم نگرفت و گفت بدهم مسجد (خدا قبول کند)

ساعت حدود 11 روز چهار شنبه به سمت مسجد حرکت کردم تا نیمه های راه مسیر را درست رفتم ولی یک دوراهی تغریبا مجاور هم را اشتباه رفتم ولی با توجه به موقعیت محل به راهم ادامه دادم پس از نیم ساعت حرکت به اطرافم نگاهی انداختم تعدادی نخلستان دیدم با کمی شک تردید به عقب نگاه کردم نخلستانی بیشتر از بقیه نظرم را جلب کرد به سمت آن حرکت کردم یک دور قمری دور آن زدم به درب ورودی روز قبل رسیدم ولی بسته بود به حرکتم دور نخلستان ادامه دادم به یک درب دیگر رسیدم ولی تردد نمی شد یک ماشین تویوتا مامور سعودی دیدم که کنار خیابان پارک کرده بود که احیانا رفت و آمدهای داخل مسجد را زیر نظر داشت از کنارش عبور کردم به درب اصلی نخلستان رسیدم و دیدم تعدادی افغانی و یک نفر ایرانی مشغول خریدن کفن از وانت بار هستند و خیالم راحت شد از اینکه به درب ورودی رسیدم من هم یک کفنی خریدم و وارد نخلستان شدم . سعی کردم از همه جای نخلستان دیدن کنم و عکس تهیه کنم . واقعا زیبا بود آلاچیق های متعدد، چایخانه زیبا ، خیابان کشی ، جدول کشی ، آب نما های متعدد و زیبا ، حوض آب ، چاه آب با دبی حدود 6 اینچ ، استخر سر پوشیده و پارک بازی بچه ها که همه مسجد را احاطه کرده بودند .

در این فرصت من شیفته نخلستان شده بودم و با هیجان به هر کجای آن سرک می کشیدم و اصلا احساس غریبی نمی کردم خواستم داخل استخر شنا بروم که موقع نماز ظهر شد پس از وضو نماز ظهر و عصر را به جماعت خواندم و در این فاصله سری هم به اتاق ملاقات و استراحت مرحوم شیج عمری پیش نماز اسبق مسجد زدم دو اتاق ساده حدود 30 تا 40 متری تو در تو که با یک پرده از هم تفکیک شده بود . پس از خواندن نماز به سمت استخر رفتم فکر کنم حدود نیم ساعت تنها در استخر شنا کردم استخر حدود 50 تا 60 متر مساحت داشت قسمتی از آن 180 سانتیمتر و قسمت دیگر حدود 5/2 متر عمق داشت آب آن ولرم و بمقدار خیلی کم لب شور بود و بسیار زلال و مطلوب برای شنا کردن ورودی آن 10 ریال بود متولی آن می گفت در ایام تعطیلات مدارس دانش آموزان زیادی برای شنا می آیند.

پس از شنا موقع ناهار شد و من به سمت ساختمان مجاور مسجد که برای ناهار پیش بینی شده بود رفتم فکر کنم حدود 500 متر مربع مساحت داشت قسمتی از آن بصورت آلاچیق با برگ نخل پوشیده بود و قسمتی دیگر مسقف با ایرانیت سفره های 4 نفر چیده شده بود حاوی 4 لیوان آب معدنی ، 2 پرتغال ، یک خوشه انگور یاقوتی درشت و یک مجمه (دوری ، دیس فلزی) برنج که وسط آن با گوشت گوسفند پر شده بود با قاشق های یک بار مصرف مهمان امام حسین (ع) پذیرایی می شدند . من تا به امروز مسجدی به این با حالی در طول عمرم ندیده بودم . در طول سفر مساجد زیادی را بازدید کردیم و یا قبلا مساجدی که از نظر قدمت ، معماری و یا بزرگی را دیده بودم ولی این مسجد هیج کدام از این ها را نداشت ولی فوق العاده با صفا بود و همچنین در طول ایام حج از نظر پذیرایی خیلی عالی بود ولی هیچ کدام از آن ها مثل ناهار امروز برایم دل چسب نبود.

آنقدر از فضای مسجد خوشم آمده بود که دلم نمی خواست بروم چند بار تا جلوی درب خروجی رفتم و باز از رفتن منصرف شدم و تا ساعت حدود 3:30 ماندم در نخلستان می چرخیدم از تماشای نخل های سر بفلک کشیده سیر نمی شدم. سپس به سمت هتل را افتادم این جزو بهترین لحظات سفرم بود و به تمام زائرین خانه خدا و مسجدالنبی توصیه می کنم اگر به مدینه رفتید حتما سری به مسجد شیعیان هم بزنید آن ها از دیدن شما بسیار خوشحال می شوند . آن ها هم به حمایت عاطفی و هم به حمایت مالی شما نیازمندند. از ابراز  لطف و محبت خود دوستانتان را محروم نکنید. امیدوارم روزی آن ها هم به حقوق اجتماعی خود که حق هر انسانی است برسند.

در پایان جا دارد از آقای آل بتول بخاطر همراهی ما تشکر کنم.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در پنجشنبه سی ام آبان 1392 و ساعت 13:1 |

بنام خدا

امروز پنجم مهر ماه برای آخرین بار قبل از سفر حج به اتفاق دکتر به سردانسر رفتم شاید برای خداحافظی با کوه ............ بنابراین یک ربع قبل از ساعت پنج صبح دکتر دنبالم آمد و به سمت روستای زیارت حرکت کردیم. در طی مسیر زیارت پس از فلکه ناهار خوران جاده از سنگ و گل و لای ناشی از بارندگی شب قبل پر شده بود و لودری مشغول باز کردن جاده بود. این حوداث پیام های خطرناکی بهمراه دارد ولی متاسفانه کسی به آن ها توجهی ندارد و چه بسا ما در آینده ایی نه چندان دور شاهد رانش های عظیم تر با خسارت های باور نکردنی باشیم. همه این حوادث قطعا ناشی از خاکبرداری های بی رویه و تخریب جنگل است و اگر برای آن چاره ایی اندیشه نشود نتایج آنرا بزودی خواهیم دید.

پس از رسیدن به روستای زیارت به سمت سردانسر حرکت کردیم. هوا فوق العاده مطبوع و دلپذیر بود و ما حدود ساعت 8 به سردانسر رسیدیم که متاسفانه با درخت بر زمین افتاده ای روبرو شدیم که نماد سردانسر قلمداد می شد. اولین بار حاج داود عامری جانباز ، کوهنورد و عکاس گرگانی از آن عکس گرفته بود و در نمایشگاه عکاسی بنمایش گذاشته بود ............................

 پس از گشتی در اطراف سردانسر به سمت آقای احمدی  که قبل از ما رسیده و بساط چای را براه کرده بود رفتیم. پس از یک ساعت توقف با کمی گردش در محیط اطراف سردانسر به سمت شرق بالای صخرهای مشرف به روستای زیارت رفتیم. مناظر پایین دست که بخشی از آن پوشیده از ابر بود جلوه زیبایی داشت.

در ادامه حرکتمان وقتی نزدیک نخود چشمه رسیدیم با مشاجره یک دسته ایی از آدم ها که سر تقسیم منابع ملی با هم مشاجره می کردند برخورد کردیم......................

((خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار))

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه پنجم مهر 1392 و ساعت 20:43 |

بنام خدا

امروز جمعه تازه از مسافرت برای ثبت نام دخترم در دانشگاه برگشته بودم که آقای اسماعیلی تماس گرفتند و اطلاع دادند مادر یکی از همکاران که عضو گروه کوهنوردی ما هم است مرحوم شده و امروز سومش است برویم برای عرض تسلیت. حدود ساعت یازده آقای اسماعیلی به اتفاق آقای اخوت و عباسی آمدند و به سمت روستای میرمحله یکی از روستا های با طبیعت زیبا حرکت کردیم . با توجه به اینکه زادگاه همسرم روستای شمس آباد مجاور روستای میرمحله است من به منطقه نسبتا آشنایی دارم برای همین پس از اتمام مراسم به دو منطقه دیدنی اطراف مسیر حرکتمان رفتیم.

ابتدا آببندان میرمحله که از رودخانه مجاورش تغذیه می کند و از  سه استخر متوالی تشکیل شده است و برای تامین آب شالیزارهای پایین دست در اولویت اول و سپس پرورش ماهی استفاده می شود. در حال حاضر که به آخر تابستان رسیده ایم میزان آب آن به حداقل رسیده است ولی در بهار که پر از آب است بسیار زیبا است. سپس به طرف امامزاده میرمحله حرکت کردیم و پس از قرائت فاتحه به سمت تورنگ تپه به حرکتمان ادامه دادیم.

 روستای تورنگ تپه در حدود 17 كیلومتری شمال شرقی شهر گرگان واقع شده است. آثار بدست آمده از كاوش های باستان شناسی در این تپه خاكی حکایت از سكونت انسان تا 6000 سال قبل از میلاد را نشان می هد و علاوه بر آثار دوران پیش از تاریخ آثاری از دوران عصر برنز (مفرغ) عصر آهن دوره اشكانیان و ساسانیان و اسلامی از این محل به دست آمده است. آنچه كه در تورنگ تپه از همه چشمگیرتر است وجود قلعه از دوره ساسانیان (قرن سوم تا پنجم میلادی) است كه تاریخ احداث آن به دوره اشكانیان می رسد و همچنین وجود یك چهار طاقی كه مربوط به قرن هفتم میلادی می باشد.

با این تاریخچه که هر قوم و ملتی به داشتن آن افتخار می کنند در دیار ما تورنگ تپه فراموش شده به مخروبه ایی که از زباله پر شده و هراز گاهی عده ای معدودی که برای بازدید از آن می آیند چیز دیگر نمی توان گفت .........

از بستر دریاچه که میزان آب آن به حداقل رسیده است و در حال حاضر خشک و سله بسته بود به سمت تپه حرکت کردیم تپه دارای ارتفاعی بیش از 30 متر است که از دور واقعا زیباست . به نزدیک تپه که رسیدیم قسمتی از دیوار که با آجرهای پخته نمایان بود روبرو شدیم به بالای تپه که رسیدیم تلی از خاک بود با گودبرداریهای پراکنده از سمت شرق به انتهای دریاچه و از سمت غرب و جنوب به روستا و از سمت شمال به مزار روستا متصل است. بالای تپه چشم انداز زیبایی دارد و مزارع کشاورزی و روستاهای اطراف جلوه زیبایی را خلق می کنند.

امروز هم فوت مادر همکارمان سبب شد ما از این مناطق بازدید کنیم . خداوند ایشان را رحمت کند.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و نهم شهریور 1392 و ساعت 15:33 |

به نام خدا

امروز به مناسبت 20 شهریور روز گرگان برنامه پیمایش دیوار دفاعی گرگان برگزار گردید. بر اساس گاوش های بعمل آمده در کشور دو دیوار دفاعی وجود دارد که هر دوی آن ها در استان گلستان واقع شده اند یکی دیوار تمیشه به طول 14 کیلومتر که البرز شرقی را به دریای مازندران وصل می کند و دیگری دیوار بزرگ گرگان که به نام های سد اسکندر، سد فیروز، سد انوشیروان ، دیوار دفاعی، قزل آلانگ . آلان (به زبان ترکمنی) به طول 197 کیلومتر که از دریای خزر تا جنگل گلستان کشیده شده است . این دیوار پس از دیوار چین و دیوار لیمس آلمان سومین دیوار دفاعی از نظر طول و اولین دیوار دفاعی آجری (خشت پخته)در دنیا محسوب می شود . در طول این دیوار تاکنون حدود ۳۶ قلعه شناسایی شده است که بیش از ده ها هزار سرباز از آن ها محافظت می کردند. این دیوار از آجرهای پخته با ابعاد حدود۱۰*40*40 سانتیمتر بنا شده اند. این دیوارها قلمرو سیاسی نبودند بلکه صرفا دیوار دفاعی محسوب می شدند و قلمرو دوره ساسانی بیشتر از این محدوده بوده است.

محل تجمع از محله قدیمی سبز مشهد گرگان آغاز شد. پس از تجمع گروه های مختلف با دو اتوبوس به سمت آق قلا حرکت کردیم تا اینکه به سه راهی انبارالوم (مزرعه نمونه ارتش) رسیدیم. تابلو و علامت گذاری های بتونی حکایت از محل دیوار اسکندر می کرد که در کنار کانال آب که به منظور زهکشی استفاده می شود قرار گرفته است . دیوار کاملا در زیر خاک مدفون شده بود و صرفا تعدادی آجرهای پخته که در اثر شخم زدن کشاورزان و یا لایروبی کانال نمایان بود. با توقف حدود یک ساعته در این مکان آماده حرکت شدیم و قبل از حرکت آقای رحمانی یکی از باستان شناسان در باره دیوارهای دفاعی گرگان توضیحاتی را بیان نمودند که بسیار جالب و آموزنده بود.

حرکت ادامه پیدا کرد تا اینکه به راه آهن گرگان به ترکمنستان رسیدیم که در کنار آن کوره آجرپزی دیوارها نمایان بود و  جهت حفاظت با فنس حصارکشی شده بود.

در ادامه حرکت به سمت دریاچه نمک راه افتادیم ولی بدلیل کمی وقت  گروه از رفتن به دریاچه منصرف شد. با توجه به اینکه دیدن دریاچه نمک و گل فشان برایم جالب بود با هماهنگی سرپرست گروه به سمت تپه ای که از دور نمایان بود شروع به دویدن کردم . تپه دریاچه در دشت مسطح نزدیک بنظر می رسید ولی فکر می کنم چند کیلومتر فاصله داشت تنها هراز گاهی گرد بادهای کوچک از شدت گرما می کاست. در طول مسیر از چندین کانال زهکشی گذشتم. زمانی که به بالای تپه رسیدم با منظره بسیار زیبایی روبرو شدم و خستگی ام را فراموش کردم . دریاچه ایی از نمک به بزرگی سه زمین فوتبال که در وسط آن جزیره ایی مانند نگین می درخشید. نمای دریاچه انسان را به یاد دهانه آتشفشانی قله سبلان می اندازد. تا دقایقی محو تماشای دریاچه شده بودم و از اینکه این فرصت برایم فراهم شده بود بسیار خوشحال بودم و از طرفی از این جهت تاسف می خوردم که چرا این اماکن طبیعی کمتر مورد توجه قرار گرفته و معرفی نشده اند.

دور دیوار دریاچه را طی کردم تا اینکه به نقطه ایی رسیدم که امکان رفتن به داخل گودال وجود داشت تا لبه پایین دریاچه پایین رفتم کف کاملا پوشیده از نمک بود و دیواره ها دارای پوشش گیاهی پراکنده و مقاوم بشوری و حفره هایی که محل زندگی پرندگان و خزندگان بود خود نمایی می کرد. همچنین شیارهای که در اثر جریان آب ایجاد شده بودند. تعدادی مخروط نمک هم در کف دریاچه مشاهده شد که بنظر می رسید چوپانان و یا کشاورزان محلی آن ها را برای مصرف نمک جمع آوری کرده اند. آثار روی جزیره نشان می داد که در فصول پر باران ارتفاع آب چند متر بالا می آید ولی در حال حاضر کف دریاچه خشک و یا در بعضی از نقاط نمور (مرطوب) است.

از بالای دریاچه روستای سقر تپه هم نمایان بود که دریاچه در سمت شمال شرقی در فاصله حدود 5 کیلو متری روستا واقع شده بود. همچنین در سمت شمال دریاچه تپه باستانی قزلر قلعه (قلعه دختران)در فاصله حدود 3 کیلومتر که تاریخ آن به دوره ساسانی بر می گردد نمایان بود.

پس از تماشای دریاچه به سمت قلعه قزلر حرکت کردم . در فاصله این مسیر از مزارع گندم و جو که اکنون برداشت شده بوند گذر کردم . در فاصله بین قلعه و دریاچه بخشی سرسبز بود که نشان میداد نسبت به زمین های اطراف دارای رطوبت بالاتری است ولی با توجه به شوری زمین صرفا گیاهان مقاوم به شوری قادر به رویش هستند . و این زمین های سرسبز بدلیل زیر آب رفتن در فصل زمستان و بهار زیر کشت نمی روند. به قلعه قزلر رسیدم ابتدا با مناظر آجر های پخته و شکسته روبرو شدم و سپس در بالای قلعه با دو حفره که با دست کنده شده بود برخورد کردم ارتفاع قلعه بنظرم حدود 15 تا 20 متر بود و از جنوب به سمت شمال ارتفاع قلعه نسبت به سطح زمین بیشتر می شد و دیوار دارای شیب تندی بود. وسعت بالای تپه بیش از یک هکتار و قسمت وسط آن گودتر و سرسبز تر از حاشیه دیواره قلعه بود بالای قلعه همچنین آثار کشاورزی مشاهده می شد . بالای قلعه چشم انداز وسیعی داشت و از بالای آن تا مسافت های دور قابل رویت بود و من براحتی تمام افراد شرکت کننده در برنامه را می دیدم که بسمت جاده آسفالت گمیشان حرکت می کردند.

 

در ادامه با توجه به نزدیک شدن به پایان وقت برنامه به سمت گروه حرکت کردم . وقتیکه به گروه رسیدم هنوز اتوبوس ها نیامده و همه زیر آفتاب سوزان منتظر بودند . تعدادی هم برای فرار از گرما به زیر پل جاده پناه برده بودند. مهمترین نیاز همه پس از اتوبوس ها که همه منتظر بودند آب آشامیدنی بود. پس از مدتی یکی از اتوبوس ها رسید و اتوبوس دومی که خراب شده بود با تاخیر و اصرار سرپرست گروه رسید.

برنامه با صرف ناهار در یکی از رستوران های شهرستان بندر ترکمن به پایان رسید.

امروز یکی از روزهای بیاد ماندنی برای من و دوستانم بود و امیدوارم شرایطی فراهم شود که این اماکن طبیعی و باستانی با سرعت بیشتری معرفی شوند و ما شاهد بازدیدکنندگان زیادی در استان باشیم و صنعت گردشگری و اکوتوریست رونق بیشتری بگیرد. در آخر جا دارد از برگزارکنندگان برنامه کمال تشکر را بنمایم.

در این بازدید حدود 100 نفر شرکت داشتند و امکان معرفی همه آن ها برایم مقدور نیست. بنابراین همان تعداد عزیزانی را که می شناسم و بیاد دارم را بشرح زیر نام می برم.

اسداله اسماعیلی ثالث ، محمد علی اخوت ، بهنام نیک پیام ، مسلم عباسی ، شهناز کریمیان ، مهری موحدی ، خانم مقصودلو راد (همکلاسی) خانم دوربیگی (استاد مرکز آموزش) ،آقای امیر پور ، آقای رفیع زاده (خواننده محلی لمپار بکش) ، آقای یحیی شاهینی(همکار بازنشسته) ، آقای بیدختی ، آقای شریف موسوی ، آقای چراغعلی ( عضو شورای شهر)، آقای تجری (هم دبیرستانی) ، آقای عزیزی ، آقای رحمانی (باستان شناس) و محسن ثابتیان

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه پانزدهم شهریور 1392 و ساعت 22:57 |

بنام خدا

هفته دولت یادآور همه خوبی‌ها، فرصت‌ها، قابلیت‌ها، ارزش‌ها، توانمندی‌ها، نکوداشتها و زنده نگه‌داشتن‌ها است . گاهی به دلیل تکریم و بزرگداشت یاد انسان های بزرگ، فرهیخته، دانشور و خدوم به پاسداشت خدمات ماندگار آنان که زندگی خود را وقف مردم کرده اند، روز و یا هفته ایی را به نام  آنان نامگذاری می کنند.

امروز به یاد و نام شهیدان دولت تیم کوهنوردی سازمان جهاد کشاورزی برنامه پیمایش جنگل زرین گل را برگزار کرد. مسیر حرکتمان از روستای زرین گل که در 10 کیلومتری جنوب شرقی شهرستان علی آباد واقع شده است آغاز شد. در حال حارج شدن از روستا بودیم که با یکی از اهالی روستا  بنام آقای شهباز  برزگر که به شغل زنبوداری مشغول بود برخورد کردیم پس از خوش و بش خواست همراه ما بیاید ما هم خوشحال شدیم . پس از  خارج شدن از روستا با یک توقف کوتاه ضمن جمع شدن همه اعضای تیم توضیحاتی در خصوص مناسبت برنامه امروز و آرایش فنی به حرکتمان ادامه دادیم . مسیر حرکتمان غالبا از داخل رودخانه و یا از حاشیه رودخانه بود. جاذبه های طبیعی فوق العاده زیبا بود . امروز هوا گاهی ابری و گاهی آفتابی بود ولی هوا در مجموع گرم و شرجی بود. هواشناسی حدود 30 درجه را اعلام کرده بود. بستر رودخانه در ابتدای حرکت کاملا خشگ بود ولی هرچه به سمت بالاتر حرکت می کردیم بر میزان آب رودخانه افزوده می شد طبق گفته های آقای برزگر آب رودخانه پس از نفوذ در زمین پس از طی مسافت پایین تر از روستا خارج شده و به سطح می آید و به مصرف کشاورزی می رسد . آب آشامیدنی روستا هم از یکی از چشمه های حاشیه همین رودخانه تامین می شود . بستر رودخانه نشان می داد که فصل بهار خیلی پر آب بوده و سیل جاری شده است. و بنا به گفته آقای برزگر خسارات زیادی را به روستا وارد کرده و در طی 50 سال گذشته بی سابقه بوده است. همچنین در اثر سیل درختان زیادی در مسیر رودخانه افتاده بودند و برخی از آن ها بصورت پل عرض رودخانه را قطع کرده بصورتی که می توان از آن ها بعنوان پل برای طی کردن عرض رودخانه استفاده کرد. در طول مسیر رودخانه با آبشار خزه ایی هم برخورد کردیم ولی امروز فقط نمور بود و آب جاری نداشت . با کمی توقف در این مکان و انجام عملیات قورباغه درمانی توسط یکی از اعضای تیم با توجه به اینکه مبنای علمی ندارد جالب بود. در ادامه همچنین از سنگ زلیخا و داو (وصل شدن دو شاخه رودخانه به هم ، یا همان دو آب ) هم عبور کردیم. در طول مسیر با حوضچه های زیادی برخورد کردیم که از آب زلال ، خنک و روان پر شده بودند دیدن این آب نما ها و خزه های سنگی فوق العاده بود. حرکت ما از بستر رودخانه ادامه داشت تا به نقطه ایی رسیدیم که دهنه رودخانه باریکتر و حرکت سخت تر می شد بنابراین کنار حوضچه نسبتا بزرگ و با عمق حدود یک و نیم متری توقف کردیم. توقف ما تا ساعت 2:30 ادامه داشت.

در مسیر برگشت هم باز جلوه های طبیعی خودنمایی می کرد و ما جز تحسین عظمت الهی کاری نمی توانستیم انجام دهیم . پس از دعا و شکر گذاری بخاطر همه خوبی ها و نعمات ساعت 4:40 به روستای زرین گل رسیدیم که آقای مقصودلو راننده مینی بوس منتظر ما بود.

در آخر جا دارد از آقای برزگر بخاطر همراهی تیم تشکر نمایم.

اعضای شرکت کننده:

شیخ علیرضا یوری ، نقی طهماسبی ، علی ولی الهی ، ابراهیم سلیمانی ، یوسفعلی سنچولی ، موسی گلبینی ، علی اصغر عزیزی ، عباس ایران نژاد ، فریبا یغمایی ، پری برده ، اختر مقصودلو ، شهناز سقایی ، نرگس مسگر ، اسد اله اسماعیلی ثالث ، محمد علی اخوت ، سید عباس عقیلی ، محمد جرجانی ، مشهد قلی طاطار ، مسلم عباسی ، شهباز برزگر (یکی از اهالی روستا) ، حبیب اله طاشی

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه پنجم شهریور 1392 و ساعت 21:41 |

((أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ))

 رشته کوه شاهکوه در جنوب روستای شاهکوه پایین یا سفلی واقع شده است در امتداد آن قلل مرتفع متعددی وجود دارد که مهمترین آنها گاوکشان با ارتفاع 3813 متر و کهکشان با ارتفاع 3850 متر هستند. این قله ها در پشت قلل صخره ایی که مانند دیواری استوار و غیر قابل نفوذ پنهان شده اند هستند بنابراین این دو قله از سطح پایین دیده نمی شوند. مسیر عبور دارای تنوع زیادی از نظر سطح شیب و شکل مسیر می باشد به گونه ایی که در طول مسیر شما از شیب ملایم با پوشش گیاهی مناطق کوهستانی مثل دازه و کلا حسن شروع شده و به شیب تند سنگلاخی و سپس شن اسکی و نهایتا هم به شیب ملایم بدون پوشش گیاهی با بستری از سنگ را طی می کنید. در طول مسیر جاذبه های طبیعی زیادی که در اثر فرسایش باد و باران ایجاد شده است جلب توجه کرده و باعث فراموش شدن سختی مسیر می گردد.

 برنامه کوهنوردی روز بنج شنبه سی و یکم مرداد ساعت 4 بعد ظهر آغاز شد پس از حرکت از مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی به سمت روستای شاهکوه حرکت کردیم. پس از رسیدن به روستا و جمع و جور کردن وسایل به مکانی را که برای شب مانی پیش بینی کرده بودیم راه افتادیم مسیر نسبتا کوتاهی بود که با روستا حدود 4-3 کیلو متر فاصله داشت. این مکان کنار چشمه ایی بنام سنگ بن واقع شده است. جایی مسطح و چمن زار که مناسب برای شب مانی است. زمانی نسبتا کافی برای بر پا کردن چادرها و چیدن وسایلمان داشتیم. در ادامه هر یک از اعضای گروه به امورات شخصی برای آماده شدن برای برنامه فراد پرداختند. در همین حین هم یک مشورت جمعی برای ارایه اطلاعات صعود و هماهنگ شدن اعضای گروه صورت گرفت و نکانی در ارتباط با برنامه صعود از جمله ارتفاع، مسیر صعود، شرایط جوی، مواد غذایی و .... بیان گردید و نهایتا جلودار ، عقبدار گروه و ساعت حرکت تعیین شد.

 صبح ساعت 6 با یاد و نام خدا حرکتمان آغاز گردید. هوا هنوز کاملا روشن نشده بود و همچنین هوا کاملا ابری و در دور دست همراه با مه غلیظ بود و این موضوع کمی ما را نگران می کرد با این حال با توکل به خدا به راهمان ادامه دادیم تا اینکه به راهی که ما را به سمت مسیر آبی که از چشمه زل دمبان بره و چند چشمه دیگر سرچشمه می گرفت هدایت می کرد رسیدیم. پس از کمی استراحت به حرکتمان ادامه دادیم از اینجا تغریبا شیب تند آغاز می گردد و حرکتمان با استراحت های چند دقیقه ایی همراه شد. سختی مسیر عبور از چکل ها بود که باید کمی دست به سنگ شد با این حال به لطف خدا از این منطقه گذشتیم. هرچه سختی مسیر بیشتر می شد علاوه بر افزایش جذابیت یاد و نام خداوند هم در وجود تک تک افراد قویتر و قویتر می شد و حضور خداوند را بیشتر هر زمان دیگری احساس میکردند و خود را بخدا نزدیکتر از هر زمانی دیگر می دیدند. بنظر می رسد یکی از مهمترین دلایل سلامت نفس کوهنوردان را باید در همین موضوع جستجو کرد.

 حرکت به سمت قله ادامه داشت تا اینکه به نقطه ایی رسیدیم که یک سمت به طرف کهکشان و سمت دیگر به سمت گاوکشان می رفت. در این نقطه باد شدید نسبتا سردی در حال وزیدن بود بطوریکه شما مجبور به استفاده از لباس گرم بودید.

 در ادامه حرکت ساعت 11:30 همه اعضای تیم با سلامتی کامل به قله رسیدند که با شور شعف زیادی همراه بود. از بالای قله قلل مجاور بلندتر بنظر می رسیدند برای همین منظور تعدادی از اعضای گروه بالای یکی دیگر از قله های مجاور رفتند ولی پس از رسیدن متوجه شدند که قله اولی یا همان گاو کشان بلندتر بنظر می رسد. خطای دید باعث می شود که ما فکر کنیم قله مجاور بلندتر است. با توجه به اطلاعات ثبت شده نقطه علامت گذاری شده با سنگ چین بالاترین ارتفاع را دارد.

 پس از توقف کوتاه به سمت پایین حرکت کردیم. در طی مسیر برگشت بیشترین فشار به اعضای تیم مسیر شن اسکی بود که لازم بود با احتیاط بیشتری حرکت نماییم. این مسیر را هم به لطف خدا پشت سر گذاشتیم و بسلامتی به پای چادرها رسیدیم.

 در پایان جا دارد به دو نکته اشاره کنم که حکایت از محبت و صفا و صمیمیت روستا ئیان منطقه دارد.

 1- زمانی که ما به قله صعود می کنیم تمام وسایلمان را بجز آنچه را که در طول مسیر صعود نیاز داریم جا می گزاریم. در طی حدود 15 سال تا بحال هیچ وقت پیش نیامده است که کسی به وسایلمان دست بزند بلکه همه آن ها با تمام وجود محافظ وسایلمان بودند.

 2- بارها و بارها زارعین و دامداران بدون کمترین چشمداشتی محصولاتشان را تعارف و هدیه کرده اند و برای ما این رفتار بسیار ارزشمند و قابل تقدیری است و تمام خستگی های راهمان را برطرف می کند. در این روز هم زارعین در طول مسیر از محصولات کدو ، لوبیا سبز و باقلا که زمان برداشت بود به ما تعارف کردند.

 اعضای تیم: شهناز کریمیان، زهره فاضلی نیا ، اختر مقصودلو ، فریبا یغمایی ، براتعلی قلندر آیش، ابراهیم سلیمانی ، نرگس مسگر ، شهناز سقایی ، عباس ایران نژاد ، موسی بهرامی ، یوسفعلی سنچولی ، حمید رضا صادقی نژاد ، سید حسن رحیم حسینی ، علی سهرابی ، اسداله اسماعیلی ثالث ، حبیب اله طاشی

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه دوم شهریور 1392 و ساعت 21:57 |

اللّهُمَّ أَهْلَ الْکِبْریاءِ وَالْعَظَمةِ وَ أهْلَ الجُودِ وَالجَبَرُوتِ وَ أَهْلَ العَفْو وَالرَّحْمَةِ وَ أَهْلَ التَقّوىٰ وَالمَغْفِرَة، أَسْئَلُکَ بَحَقِّ هذَا الْیوَمِ الّذی جَعَلْتَهُ لِلمُسْلِمینَ عیداً وَ لِمُحَمّدٍ صَلّىٰ اللهُ عَلیْه وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاَ وَ کِرامتاً وَ مَزیداً، أَن تُصَلّی عَلىٰ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُدْخِلنی فی کُلِّ خَیْرٍ أَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ أَنْ تُخْرِجَنی مِنْ کُلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آل مُحَمَّدٍ، صَلَوٰاتُکَ عَلَیُهِ وَ عَلَیْهِمْ، اللّهُمَّ إنی أَسْئَلَکَ خَیرَ مٰا سَئَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّٰالِحُونَ وَاَعُوذُ بِکَ مِمّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُکَ الْمُخْلِصوُنَ (الصّٰالِحُونَ ) .

امروز روز عید سعید فطر به سمت سردانسر رفتیم. برای اینکه بتوانیم زود برگردیم ساعت 5 صبح از خانه زدیم بیرون و یک ربع به 6 حرکتمان را از روستای زیارت آغاز کردیم. روستا آرام و خلوت بود و ما در سکوت صبحگاهی حرکتمان شروع شد فقط گاهی حضورمان صدای واق واق سگ های محله را در می آورد. پس از گذر از روستا به نخود چشمه رسیدیم که منظره چرای اسبها در چراگاه هم زیبا بود. پس از آب گرفتن از چشمه به حرکتمان ادامه دادیم تا اینکه ساعت 8:15 به سردانسر رسیدیم. قبل ما آقای مهندس احمدی و میرآییز از همکارانمان را دیدیم که آنجا نشسته اند. پس از دور زدن در محوطه دشت سردانسر پیش همکارانمان رفتیم و همانجا نشستیم. پس از استراحت دو ساعته به اتفاق همگی برگشتیم و در مسیر برگشت آقای نظم آرا یکی از دبیران بازنشسته که بارها با هم مسیرهای مشترک را صعود کرده بودیم را دیدیم. خوش و بشی دوستانه

یکی دو هفته است که باران های پراکنده را طی روزهای اخیر شاهد هستیم برای همین منظور این روزها قارچ های زیادی در جنگل مشاهده می شود ما هم موقع برگشت مقداری قارچ خوراکی جمع کردیم.

در مسیر سردانسر درخت نمدار بصورت پراکنده وجود دارد. این درخت دارای برگهای پهن و گلهای زرد رنگ و معطر است. از نظر شهد دهی و گرده گل بسیار عالی است و زنبور بخوبی می تواند روی آن کار می کند و زنبورداران منطقه در زمان گل دهی از آن بهره برداری می کنند.

به نخود چشمه که رسیدیم به منظره ناخوشایند خاکبرداری رسیدیم. واقعا نمی دانیم کی این داستان تخریب طبیعت خاتمه پیدا می کند.  خانه های شیک خالی از سکنه که نتیجه ایی جز تغییر چهره طبیعت را بهمراه ندارد.

خداوند عاقبت ما را ختم بخیر کند...........................

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه نوزدهم مرداد 1392 و ساعت 12:15 |

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اللَّهُمَّ لَكَ صُمْتُ وَ عَلَى رِزْقِكَ أَفْطَرْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ

آخرین سه شنبه ماه مبارک رمضان  هم تمام شد . ولی خاطراتش و برکاتش برای من و دوستانم تا سال ها باقی خواهد ماند. چقدر زمان برای من در این ایام سریع گذشت از هفته ایی که آغاز شد تا این سه شنبه که تمام شد. هیج چیز مانع نشد که ما برنامه یمان را تعطیل کنیم حتی بارندگی و هر هفته هم به تعداد شرکت کنندگان اضافه می شد و هر بار افراد جدیدی به گروهمان اضافه شد که همه آن ها دوست داشتنی هستند  و آرزوی قبولی طاعات و عبادات را برای تک تک آن ها را از خداوند متعال دارم.

این هفته هم طبق پیش بینی هوا شناسی هوا ابری همراه با رگبارهای پراکنده را اعلام کرده بود برای همین منظور روز قبل با نگهبانی ایستگاه چوب جنگل النگ دره هماهنگ کردیم که بتوانیم از ساختمان آن ها استفاده نماییم و آن ها هم محبت کردند و با آمدنمان موافقت نمودند.

طبق معمول ساعت 6 عصر نورالشهدا جمع شدیم و ماشین ها را پارک کردیم و با تقسیم وسایل حرکت کردیم. پس از نیم ساعت پیاده روی و گذر از کنار شهرک پارادایز و پارک جنگلی النگ دره به ایستگاه چوب رسیدیم در این فاصله باران هم بصورت نم نم در حال باریدن بود. در ادامه ایستگاه چوب می توانی به سمت رودخانه النگ دره ، ایستگاه تصفیه آب سازمان امور آب ، چشمه و امام زاده رنگو و چشمه دوبرار رفت

بعد از اذان باران هم متوقف شد ولی صدای مهیب رودخانه حکایت از افزایش آب رودخانه را می داد.

امشب هم با تمام زیبایی هایش تمام شد. ولی برنامه های ما کماکان ادامه دارد و روزهای سه شنبه طبق روال قبل بعد از اذان ظهر به مسیرهای اطراف ناهارخوران می رویم. حضور تمام دوستان مایه مسرت ما خواهد بود.

در آخر از میزبانان محترم این هفته به نمایندگی از همه افراد گروه تشکر و قدر دانی می کنم و از خداوند متعال برای آنها خیر دنیا و آخرت را خواهانم.

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 و ساعت 22:17 |

به نام خدا

سه شنبه دیگر و افطاری دیگر ولی با رنگ و بوی دیگر

این بار میزبانی افطار را خانم های گروه متقبل شدند. خداوند به همه آن ها خیر همراه با برکت عنایت بفرماید.

این روزها هوا همواره ابری توام با باران های پراکنده است برای همین منظور خواستیم مراسم را در یکی از کلبه های اطراف که نزدیک هم باشد برگزار نمائیم. کلبه ایی را پیدا کردیم برای مطمئن شدن از موقعیت و شرایط آن و هم اینکه از صاحبانش اجازه بگیریم روز قبل به اتفاق دکتر رفتیم یک چرخشی زدیم. کلبه ایی را پیدا کردیم اتفاقا بزرگ و نزدیک بود ولی با این حال برای رفتن به آن باید از یک مسیر باریک که شیب دار هم بود می گذشتیم. با این باران های پراکنده مسیر لغزنده بود و اصلا مناسب برای بچه ها و برخی از خانم ها نبود بنابراین از آن صرف نظر کردیم. در مسیر برگشت به مکانی تغریبا جنوب نورالشهدا رسیدیم که هم نزدیک بود و هم مکان هموار برای نشتن داشت بنابراین همین نقطه را انتخاب کردیم. با توجه به پیش بینی وضعیت هوا شناسی روز سه شنبه را ابری همراه با رگبار اعلام کرده بود با این حال تصمیم مان را برای این مکان قطعی کردیم.

همه چیز خوب بود جمعیت زیادی هم آمده بودن و هر کسی هم سعی می کرد در انجام امور مشارکت داشته باشد و تعدادی هم علاوه بر میزبانان چیزی برای افطاری آورده بودند. (من به نماینگی از همه آن ها تشکر می کنم. خداوند قبول فرماید).  واقعا چنین جمعی صمیمی و دوست داشتنی خیلی کم تر پیدا می شود. همه هم اظهار رضایت کردند. با تاریک شدن هوا و نزدیک شدن به موقع اذان باران هم شروع به باریدن گرفت. بارانی که این روزها بیشتر از هر زمانی دیگر به آن نیاز داریم. لطف خداوند همیشه شامل حال ماست. بهر حال زیر باران افطار کردیم. افطاری استثنایی مطمئن هستم برای خیلی ها خاطره اش تا سال ها خواهد ماند. جای همه دوستان بخصوص آن هایی که میزبان بودند ولی خودشان حضور نداشتند خالی..........

اعضای شرکت کننده:

شهناز کریمیان و مادر بزرگوارش - فریبا یغمایی - بهنام ناظمی - نرگس مسگر  و پسرش - زهره فاضلی نیا - مهری پور زنجانی - حبیب اله طاشی - سکینه تورنگی شمس آبادی - زینب ، فاطمه و اسماعیل طاشی - محمد علی اخوت ، برادران و برادر زاده - اسداله اسماعیلی - حسن تازیکه - پری برده  زهرا خواجوی - شهناز سقایی و پریا دختر خانمش- علی ولی الهی - مسلم عباسی - یوسفعلی سنچولی - زهرا منصوری - حسن الهی - محمد جرجانی - موسی بهرامی - موسی گلبینی به اتفاق همسر و دخترش - سجاد خوش رفتار

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه نهم مرداد 1392 و ساعت 21:57 |

به نام خدا

امروز من به اتفاق دکتر رفتیم به سمت ناهار خوران به قصد رفتن به یخ چشمه بنابراین صبح زود از خانه بیرون آمدیم و از همان ابتدا باران بصورت نم نم می بارید. با اولین اتوبوس صبح از فلکه کاخ به سمت ناهارخوران حرکت کردیم. شروع حرکتمان از کنار بهشت هیرکان بود که در حال حاضر پذیرای مسافران در کلبه های زیبایش است. در ادامه مسیر به ریگ چشمه رسیدیم و از آنجا به سمت چشمه خرچنگ و سپس چشمه مهتاب حرکت کردیم. در طول مسیر با افرادی برخورد کردیم که نسبت به روزهای دیگر کمتر بودند. به حرکتمان ادامه دادیم تا اینکه به یک کلبه ساده ولی زیبا رسیدیم کسی آنجا نبود در ادامه مسیر به مسیر اصلی که جاده طرح جنگل است رسیدیم . در ادامه از دوراهی دوبرار و سپس دوراهی خوش دره گذشتیم تا اینکه به دوراهی پیرزن رسیدیم که سمت چپ ما را به سمت یخ چشمه هدایت می کرد. زمانیکه به یخ رسیدیم باران شدیدتر شد و پس از مدتی شدت باران بقدری رسید که مجبور به ترک آنجا شدیم و برای جلوگیری از خیس شدن از پانچو استفاده کردیم. پانچو پوششی است که تمام بدن کوهنورد بانضمام کوله اش را در بر می گیرد و او را از خیس شدن در مقابل باران حفظ می کند. در مسیر برگشت مجددا به سمت چشمه مهتاب حرکت کردیم و زمانیکه به آنجا رسیدیم برای مدتی زیر کلبه آن توقف کردیم. امروز یکی از روزهای زیبای ما بود. هوای بارانی مه آلود لغزنده گل آلود و نسبتا خنک جای همه دوستان خالی......

   

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه چهارم مرداد 1392 و ساعت 19:41 |

به نام خدا

افطاری هفته دوم به میزبانی آقایان اسداله اسماعیلی ، محمد علی اخوت ، علی والی الهی بود. این بار مراسم افطار را در چشمه روح ( چشمه معینی ) برگزار کردیم و تعدا افرادی که آمده بودند خوشبختانه قابل توجه بود و بچه ها ما را همراهی می کنند . مراسم افطار بخوبی برگزار گردید و همه چیز به برکت این ماه مبارک به اندازه کافی فراوان بود. خداوند به بانیان آن خیر دنیا و آخرت همراه با سلامتی عطا بفرماید. در مسیر برگشت وقتی به نزدیک نورالشهدا رسیدیم  یکباره یک بچه تشی بین گروه افتاد که در گروه ولوله ای همراه با جیغ و فریاد به راه انداخت بطوریکه حیوان سرگردان با تیغ های چتر شده بین دو بخش گروه به حالت وحشت زده بالا و پایین می دوید. حضور حیوان جو داخل گروه را بهم ریخت و فکر کنم برای ما خاطری را ثبت کرد که مدت ها بیاد خواهد ماند. به هر حال شب خوبی بود جای همه دوستان خالی..................

اسامی افراد شرکت کننده:

محمد (سیاوش) کریمیان ، شهناز کریمیان، زهره رضایی نیا (گروه خرمشاد) ، شهناز سقایی ، نرگس مسگر ، علی فرهنگی ، آرزو فرهنگی ، زهرا خواجوی ، حسن تازیکه ، پری برده ، صالح شهبازی ، لیلا میر سعیدی ، یوسفعلی سنچولی ، زهرا منصوری ، اسداله اسماعیلی ، عباس ایران نژاد ، پویا ایران نژاد ، سجاد خوش رفتار ، محمد علی اخوت ، امیر اخوت ، ارشیا اخوت ، سعید اخوت ، شایان شیمیرانی ، موسی گلبینی مفرد ، حسن گلبینی مفرد ، فریبا یغمایی ، بهنام ناظمی ، علی ولی الهی ، محمد جرجانی ، مسلم عباسی ، حسن الهی و حبیب اله طاشی

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه دوم مرداد 1392 و ساعت 8:46 |

به نام خدا

قله لنده یکی از قله های مرتفع اطراف روستای زیارت از توابع شهرستان گرگان به ارتفاع ۲۷۴۹ متر است. برای صعود به این قله متداولترین مسیر آن این است که ابتدا باید به روستای زیارت رفت و پس از رسیدن به دو راهی آبشار به سمت جاده خاکی شربت و مازوکش حرکت کرد. در طول مسیر حرکت از چشمه های تول بنه و سوته عبور می کنیم و با مقداری مسیر فرعی از کنار ون چشمه هم می توان گذر کرد. بعد از چشمه سوته و عبور از رودخانه به دوراهی می رسیم که با سنگ چین مشخص شده است که یک سمت به مازو کش و سمت دیگر به لنده می رود . برای رفتن به این مسیر حدود ۵ تا ۶ ساعت باید زمان در نظر گرفت. در طول مسیر با درختان تنومند بلوط مواجه می شوید که حکایت از عمر طولانی آن ها دارد و در برخی از آن ها آثار سوختگی ناشی از صاعقه را مشاهده می کنید. از فراز قله لنده مناظر زیبای دکل درازنو و کوه ها و درهای اطراف را می توانید بخوبی مشاهده کنید. حرکت از قله به سمت شمال شما را به سمت چشمه مازوکش هدایت می کند که بخشی از مسیر جنگلی و بخشی دیگر بصورت مرتع با پوششی انبوه از گیاهان مرتعی است. جاذبه های لنده کوه فراتر از آن است که من بخواهم در باره آن توضیح دهم برای همین منظور توصیه می کنم گروه های کوهنوردی صعود به قله لنده کوه و سایر کوه های استان گلستان که در کشور کم نظیر هستند را در برنامه های سالانه خود بگنجانند.

کوهنوردی فرصت است فرصت سوزی نکنیم

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و نهم تیر 1392 و ساعت 12:41 |