امروز اولین روز آغاز وبلاگ گروه کوهنوردی جهاد کشاورزی استان گلستان است. کوهنوردی ورزشی مفرح و نشاط انگیز است.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 و ساعت 11:12 |

((((بنام خدا))))

امروز جمعه یکی از گرمترین روزهای مرداد ماه (36 درجه سانتی گراد) به اتفاق دکتر و حاجی رفتیم سمت آبشار جنگل توسکستان، اولین پیچ بعد از پل قزلوق مسیر آبشار بود ما یک پیچ اشتباه رفتیم. مسیر حرکت از دامنه یک شیب تند به سمت رودخانه ما را بسمت آبشار هدایت می کرد. با کمک گرفتن از شاخه یا ریشه درختان مسیر را طی کردیم . در طول مسیر یک طناب چند متری هم برای پایین رفتن بسته بودند. به کف رودخانه که رسیدیم یک سواری پراید را دیدیم که از بالای جاده سقوط کرده بود . اطلاعات چندانی از آن نداشتیم یک نفر که بعدا آمد گفت بیست روز قبل سقوط کرده است.

به آبشار رسیدیم . حدود 15 متر ارتفاع داشت . کمی نشستیم سرما و اختلاف دما را کاملا احساس می کردیم. کم کم آماده شدیم تا به آب بزنیم. آب سرد و کوبنده ای داشت . ضربات وارده سنگین بود . اگر مسقیم زیر آبشار قرار می گرفتی از تعادل خارج می شدی..................

کم کم سایه بر محیط محدود آبشار حاکم می شد با اینکه هنور ساعت سه بود. ما هم آماده رفتن شدیم . در مسیر برگشت با یک گروه برخورد کردیم . منتظر ماندیم تا آن ها عبور کنند بعد ما به حرکتمان ادامه دهیم ولی بجز سه چهار نفرشان بقیه از آمدن منصرف شدند . مسیر پر خطری بود . حتی نتوانستیم از مسیر عکس بگیرم.

باغ شاه یا دهنه باغ شاه : ورودی آن بتازگی سیل بند زده اند و سمت چپ آن هم صخره های ستیغ و مرتفعی استوار است . میخکوبی های روی آن حاکی از تمرین سنگ نوردان استان است. در از این مسیر می توان به خاک عمر، ابن، قزیمان  و غیره رفت.

پارک جنگلی قرق: یکی از پارکهای جنگلی استان گلستان است که در فاصله 20 کیلومتری شرق شهرستان گرگان واقع شده است . تعدادی هم گوزن وحشی در آن نگهداری می شود.

با تشکر از دکتر و حاجی

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه سوم مرداد 1393 و ساعت 18:18 |

بنام خدا

امروز سه شنبه طبق روال هر هفته برای افطار رودخانه النگدره را انتخاب کردیم ولی بدلیل احتمال بارندگی با منابع طبیعی هم هماهنگی کردیم که در صورت بارندگی از بالکن مهمانسرا استفاده کنیم. با شروع حرکت باران هم شروع به باریدن گرفت. کمی که راه افتادیم قدری شدید شد ولی زیاد ادامه دار نبود و این بهانه ایی شد تا از ساختمان مهمانسرا استفاده کنیم.

جمعیت نسبتا خوبی آمده بودند . آخرین سه شنبه ماه رمضان است. تا سال آینده که انشاء الله تکرار شود. این سنت چند سال است که ادامه دارد . برای سومین شب متوالی افطار آبگوشت بود . زحمت پختن آن با آقای اسماعیلی و میزبانی آن با خانم های گروه بود. فکر کنم آبگوشت افطار سازمانی ما باشد و باید آنرا بنام گروه ثبت کنیم. آبگوشت را منزل درست می کنیم و با دبه (بنکه آلومینیومی) آب و کوبیده آنرا جداگانه حمل می کنیم.

 خداوند از همگی قبول کند.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه یکم مرداد 1393 و ساعت 0:9 |

بنام یزدان پاک

امروز جمعه به اتفاق تعدادی از دوستان به سمت آبشار دوم زیارت حرکت کردیم. مدت زمان زیادی بود که این مسیر را نیامده بودیم. ابتدا سری به آبشار اول زدیم . دو پل فلزی در حال ساخت روی مسیر رودخانه آن در حال ساخت بود . در کنار تمام زیبایی هایی که طبیعت خلق کرده بود ما انسان ها از زباله کم نگذاشته بودیم.

در ادامه مسیر به سمت آبشار دوم حرکت کردیم . در طول مسیر به صندوق پشت که از سمت ضلع شمالی مشرف به روستای زیارت می باشد رفتیم . مناظر بالای صخره ها بسیار زیبا بود . با یک نیم چرخش طبیعت زیبا را سیر کردیم . فوق العاده بود. به دوراهی چماز رسیدیم . سمت چپ به آبشار و سمت راست به سمت چشمه چماز .

به آبشار رسیدیم . برای استراحت توقف کردیم . کمی هم به آب زدیم . در این هوای گرم که یکی از گرمترین روزهای سال است . آب سرد نعمت است . ضربات سنگین آب را بر شانه هایمان احساس می کردیم . بیش از چند ثانیه زیر آبشار دوام نمی آوردیم . به دفعات زیر آب رفتیم . عالی بود . جای دوستان خالی..........

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و هشتم تیر 1393 و ساعت 0:45 |

بنام یزدان پاک 

هفته سوم ماه مبارک رمضان فرغون چشمه با میزبانی دکتر (اسداله اسماعیلی) و با پذیرایی اختصاصی همراه با باران تابستانه در جوار دوستان شبی بیاد ماندنی را برایمان خلق کرد. چه زیبا و چه محیط صمیمانه و عرفانی جای دوستان خالی.......... این شب ها کمتر تکرار می شود. درست 30 نفر آمده بودیم از جمله همکاران بازنشسته که با اجرای برنامه های طنز و شاد ما را مهمان کردند.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 و ساعت 8:19 |

بنام خدا

مدتها بود که به کلبه حاج ابراهیم نرفته بودیم . تا اینکه این هفته به اتفاق آقای اسماعیلی و اخوت چهار نفری پنج شنبه رفتیم کلبه و شب را کلبه خوابیدیم  و تا بعداز ظهر جمعه همان جا ماندیم . محیط خیلی ساکت و آرامی بود . شب بخاری روشن کردیم و موقع خواب از کیسه خواب هم استفاده کردیم. در طول روز به گشت و گذار به اطراف پرداختیم . حاجی تعدادی کندو زنبور عسل هم داشت . کمی هم به آن ها رسیدگی کردیم . روز خوبی بود. موقع برگشت مقداری تمشگ هم جمع کردیم . تازه تمشگها در حال رسیدن هستند. جای دوستان خالی................

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیستم تیر 1393 و ساعت 22:39 |
بنام خدا طبق سنت حسنه هر سال در ایام ماه مبارک رمضان امسال را هم به اتفاق گروه به سمت معین چشمه حرکت کردیم . طبق دعوت قبلی در تپه نوالشهدا جمع شدیم و سپس به سمت معین (روح ) چشمه حرکت کردیم . پس از حدود 45 دقیقه به چشمه رسیدیم. افطار را در جمع دوستان در محیطی دوستانه صرف کردیم. جای همه دوستان خالی از 40 نفر 34 نفر دعوتمان را اجابت کردند و جا دارد از تک تک آن ها تشکر کنم.

 

افراد شرکت کننده در برنامه:

حبیب اله طاشی به اتفاق خانواده، آقای محمد علی اخوت و اخوی، آقای اسماعیلی، آقای ایران نژاد، آقای گلبینی، آقای علی ولی الهی، آقای سنچولی به اتفاق بانو، آقای بهرامی به اتفاق اخوی، خانم برده، خانم مسگر به اتفاق پسرش، خانم سقایی به اتفاق دخترش، خانم کریمیان، خانم پورزنجانی، آقای شهبازی به اتفاق بانو، آقای کابلی به اتفاق دخترش، آقای عباسی، آقای کریمی دوست، آقای رایج، آقای تازیکه، آقای میقانی، آقای الهی و آقای قناد 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه هجدهم تیر 1393 و ساعت 11:46 |

((((بنام خدا))))

امروز جمعه به اتفاق پسرم به سمت خوش دره حرکت کردیم. روز بسیار خوبی بود . هوا و مناظر اطرافمان بسیار عالی بود . از مسیر سرخ چشمه حرکت کردیم . و در ادامه هم از مسیر پایینی که نزدیک به دره مجاور است و در طول آن چشمه سارهای فراوانی دارد و به هفت چشمه معروف است مسیرمان را انتخاب کردیم . در طول مسیر گروه های زیادی را دیدیم و  از جمله با آقای سلطانی و ایمن طلب از همکاران بازنشسته هم برخورد کردیم. تا خوش دره به راهمان ادامه دادیم تا اینکه به خوش دره رسیدیم . دو سه گروه بزرگ آنجا بودند . خیلی شلوغ بود . جای دوستان خالی ...............

مسیر برگشت را از راه بالایی آمدیم . برای تنوع .................

امروز به این صورت روزمان گذشت تا هفته های آینده.............

امروز من بودم و پسرم..........

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه سیزدهم تیر 1393 و ساعت 17:5 |

((((بنام خدای سفره داران))))

امروز به مناسبت هفته جهاد کشاورزی به سمت روستای افراتخته حرکت کردیم. برای رفتن به روستای افراتخته ابتدا به شهرستان علی آباد رفتیم و از آنجا به دهنه زرین گل و سپس روستای افراتخته که مسیر پر پیچ و خمی دارد. و در طول مسیر بخشی از جاده توسط سیل اخیر رانش کرده بود. روستای افراتخته یک روستای ییلاقی و در حال حاضر توریستی است که پر است از خانه های شیک و زیبا...............

پوشش جنگلی بلوط به فراوانی دیده می شود ولی درخت افرا نه چندان همچنین باغات درخت گردو زیاد است.

از روستا تا نزدیک چشمه را با وسیله حرکت کردیم . بدلیل نامناسب بودن جاده بقیه مسیر را پیاده رفتیم. چشمه پر آب و خنکی بود . لوله و حوضی برایش درست کرده بودند. از اینجا تا دومین آرام گوسفندان، را وسیله نقیله ایی که همراه ما بود کوله های ما را حمل کرد و خودمان بدون کوله حرکت کردیم حدود یک ساعت طول کشید. چوپانان در حال دوشیدن شیر گوسفندان و کره گرفتن بودند. بسیار مهمان نواز و با محبت و با دوغ از ما پذیرایی کردند. خدواند به مالشان برکت و به خودشان سلامتی بدهد.

از این به بعد با کوله حرکت کردیم. پوشش جنگلی تمام شده بود و زمین مرتع و چمن زار بود . به فواصل مختلف آرام گوسفندان وجود داشت . در طول مسیر به دریاچه ایی رسیدیم در بالاترین نقطه، بسیار زیبا بود مانند نگین در میان مرتع خودنمایی می کرد و سپس به تعدادی سنگ چین استوانه ایی برخورد کردیم که ارتفاع یکی از آن ها حدود دو متر بود و انسان به یاد این بناها در مناطق تبت می افتد .

در ادامه مسیر به آرام گوسفند اسفندیاری و پلنگ رسیدیم که در منطقه ایی بنام عشقه کوه یا عشق کوه واقع شده است. از سه طرف توسط صخره ها احاطه شده و از سمت شمال مشرف به روستای بالاچلی است. تعدادی سگ هم داشت یکی از سگها گردن بند میخ دار داشت و این گردن بند به سگ در مبارزه با گرگ و حیوانات دیگر کمک می کند و اجازه نمی دهد بتوانند گردنش را گاز بگیرند.

وارد کلبه چوپانان شدیم بیش از حد انتظار مورد لطف و محبت آنان قرار گرفتیم از تمام بضاعتشان از ما پذیرایی کردند. کره، ماست، سرشیر ، دوغ و نان زیر خاکستری جای همه دوستان خالی ........

زمانی که در کلبه نشسته بودیم صدای رعد و برق آمد و چند دانه هم باران بارید و به یاد دو هفته پیش که در قلعه ماران گرفتار رگبار و تگرگ شده بودیم افتادیم و کمی هم نگران شدیم که دوباره تکرار شود ولی خوشبختانه بارانی نبارید و هوا آفتابی شد.

تا ساعت 2 در کلبه بودیم پس از آن همه محبت موقع رفتن ظرف هایمان را از دوغ پر کردیم و مقداری هم کره از آن ها خریدیم.

در مسیر برگشت هوا کمی مه آلود و خنک شد . به حرکتمان ادامه دادیم در طول مسیر به تعدادی چشمه هم برخورد کردیم. در ادامه به رودخانه رسیدیم از عرض آن باید عبور می کردیم سیل اخیر مسیر را خراب کرده بود و کمی با مشکل عبور کردیم . هر چه به سمت پایین تر حرکت می کردیم آثار تخریب سیل بیشتر می شد. از بهم پیوستن نهرها و رودخانه ها حجم آب بیشتر و مخربتر می شد . به روستا که رسیدیم بستر رودخانه که ظاهرا خیابان هم بود و یا خیابان در حاشیه آن بود بشدت خراب شده بود و ارتباط دو بخش روستا قطع شده بود.

 

امروز یکی از بیاد ماندنی ترین روزهای ما بود. همه چیز عالی بود . زمانی هم که به روستای رحمت آباد رسیدیم به مناسبت نیمه شعبان با شیرینی ، شربت و آش پذیرایی شدیم . خیلی به ما خوش گذشت.

همراهان:

آقایان: علی اکبر اسفندیاری، محمود محمدی خواجه دهی ، حاج مشهد طاطار ، مسلم عباسی ، یوسفعلی سنچولی ، موسی گلبینی ، عباس ایران نژاد ، رمضان ساوری ، ابراهیم سلیمانی ، عباس تجری ، موسی الرضا احمدی ، علی کریمی و حبیب اله طاشی

خانم ها: اختر مقصودلو ، نرگس مسگر، فریبا یغمایی ، شهناز سقایی و زهرا مرادمند 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 و ساعت 20:46 |

(((بنام خدا)))

امروز جمعه 16 خرداد به اتفاق جمعی از همکاران به سمت جهان نما حرکت کردیم برنامه ما با دو روز تاخیر انجام شد. علت آن بدلیل بارندگی طولانی و شدیدی بود که طی روزهای چهار شنبه و پنج شنبه اتفاق افتاده بود. در طی این مدت هشدارهای متعدد هواشناسی سبب شد ما برنامه مان را دو روز به تاخیر بیندازیم. امروز هوا بسیار عالی بود. کاملا صاف و آفتابی و هوا فوق العاده شفاف و درختان با طراوت و شاداب بودند. مسیر جهان نما از سمت شموشک و تخت میرزا بسیار زیبا است و در طول مسیر از معابر صخره ایی با جلوه های زیبا عبور می کنی از تردد زیاد سنگ های بستر معبر سیقلی و صاف شده اند و اگر کمی احتیاط نکنی ممکن از زمین بخوری.

در طول مسیر ابتدا آقای صفری یکی از همکاران را در مسیر برگشت دیدیم قدری خوش و بش کردیم و سپس به حرکتمان ادامه دادیم. به کلبه مش صفر رسیدیم که در حال خاضر توسط پسرش اداره می شود. جمعیت نسبتا زیادی در اطراف کلبه اطراق کرده بودند. و از خدمات متولی کلبه بهره مند می شدند و در آخر اجرتی هم بابت آن پرداخت می کنند.

در ادامه مسیر به درخت افرا که داری سوراخی در اواسط تنه خود دارد رسیدیم . طبق معمول هر کس تعدادی سنگ پرتاب کرد که وارد سوراخ شود . این یکی ار تفریحات در طول مسیر است. بندرت سنگی وارد می شود و اگر سنگی بطور اتفاقی بیفتد همه افراد گروه با هیجان هورا می کشند.

به دشت جهان نما رسیدیم. منظره زیبایی بود. سپس به سمت صخره های آتشان حرکت کردیم تا اینکه در زیر درخت راش تنومند و مرتفعی برای استراحت و ناهار اطراق کردیم. اطرافمان پر بود از بوته های توت فرنگی مقداری جمع کردیم . جای دوستان خالی

از روی صخره های آتشان تمام روستاهای پایین دست دیده می شوند و منظره بسیار زیبایی است.

همین مسیر را مجددا برگشتیم. باز هم مناظر زیبا، طبیعت زیبا و هوای زیبا...............

همراهان:

شبیر بصیری، خانم شاهینی، محمود محمدی، حسن الهی، حاج مشهد طاطار، بهنام نیک پیام، محمد علی اخوت، موسی بهرامی، شهناز کریمیان، علی ولی الهی، اختر مقصودلو، رضا نودیجه، علی اکبر اسفندیاری، عباس ایران نژاد و حبیب اله طاشی

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه شانزدهم خرداد 1393 و ساعت 21:46 |

بنام خالق هستی

امروز پنج شنبه به اتفاق تیم مرکز تحقیقات به سمت قلعه ماران حرکت کردیم . تعدادمان 15 نفر بود. پس از رسیدن به روستای پاقلعه به پای قله رفتیم . قسمت اول دامنه که چمن زار بود و فاقد پوشش جنگلی را بصورت پراکنده حرکت کردیم و زمانیکه به منطقه جنگلی رسیدیم گروه نظم خودش را گرفت.

برنامه امروز ما به دو بخش کاملا متفاوت تقسیم شد. قسمت اول که مرحله رفت بود و همراه با مساعد بودن شرایط جوی که در طی این مدت از مسیرهای بسیار زیبا و چشم نوازی عبور کردیم تا اینکه به کاسه قله که دشت زیبایی از مراتع و چمن زار بود رسیدیم و سپس به سمت بقایای بر باد رفته آثار باستانی قلعه حرکت کردیم. برای رسیدن به این منطقه باید یک نیم دور صخره های احاطه کرده کاسه قله را دور زد.

از آثار تاریخی جز تعدادی آجر  و سفال شکسته و حفره های چند متری چیزی باقی نمانده است. در واقع هر روز هویت تاریخی ما بر باد می رود.

از مسیر خودمان را به پایین صخره ها رساندیم در این لحظه هوا هم در حال متلام شدن بود. خودمان را سریع به سمت آرام گوسفدان رساندیم وارد کلبه چوپانان که با ابتدایی ترین مصالح در دسترس ساخته شده بودند شدیم ولی سرشار از محبت.......

اما قسمت دوم برنامه ما از زمان صرف ناهار با بارش رگبار باران و سپس تگرگ آغاز شد. شدت باران و تگرگ غیر قابل توصیف است تگرگ به انداز دانه های تک........

قدری منتظر ماندیم تا شرایط جوی بهتر شود زمانی که کمی هوا آرام گرفت به سمت پایین حرکت کردیم. هنوز از آرام گوسفندان چندان دور نشده بودیم که باران تگرگ مجددا شروع به باریدن گرفت. اندازه دانه و شدت ضربه ها بقدری بود که زمان برخورد با سر و شانه ها احساس درد می کردیم. کسانی که قلعه ماران رفته اند می دانند که قسمت وردی قلعه دهانه باریکی دارد از یک طرف صخره و از سمتی دیگر پرتگاهی با عمق بیش از صد متر با کمی شیب و بستری لغزنده، زیر باران و تگرگ باید از این مسیر عبور می کردیم. تازه این ابتدای راه بود. ادامه مسیر هم بهتر از این نبود. کاملا غافلگیر شده بودیم نه راه پس داشتیم و نه راه پیش...........

در طول این سالهای با چنین وضعیتی روبرو نشده بودم. باران و تگرگ کماکان ادامه داشت نه من حس و حال عکس و فیلم گرفتن داشتم نه دوربینم از شدت باران خیس شده بود حتی پانچو هم برایم بی تاثیر شده بود و مانع خیس شدن من و کوله ام نشده بود. باید بگویم وحشتناک بود. هوا شناسی فقط رگبار چند لحظه ایی اعلام کرده بود ولی باران و تگرگ چند ساعت ادامه داشت. توقف های چند لحظه ایی مشکلی را حل نمی کرد تحلل بیشتر جز اینکه به تاریکی برخورد کنیم و شرایط بدتر شود چیز دیگری نبود. موقع پایین آمدن از هر دستگیره ایی کمک می گرفتیم. سنگ و ریشه که خداوند سر راهمان قرار داده بود. مسیری که یک ساعت طول می کشید چهار ساعت و نیم طول کشید.

پایین تر که رسیدیم باران قطع شد ولی زمین همچنان لغزنده بود. صدای غرش سیل رودخانه از فاصله دور شنیده می شد. با شکر و سپاس خداوند به پایین رسیدیم . مینی بوس رفته بود. تا روستا از جاده حرکت کردیم قسمت هایی از جاده از سنگ که آب با خودش آورده بود پر شده بود.

به روستا رسیدیم با مینی بوسی خراب و خبر های خرابی سیل و بسته بودن جاده روبرو شدیم. پیر مردهای روستا اظهار می کردند سال هاست چنین بارانی را ندیده بودند.

با هل دان های متعدد مینی بوس در طول مسیر و یدکش کردن آن توسط یک لندرور  سر جاده پاقلعه رسیدیم. طول مسیر پر بود از سنگ های بزرگ که سیل آورده بود و با اینکه چند ساعت از قطع شدن باران گذشته بود رودخانه همچنان خروشان و متلاتم بود. می گفتند نیم متر بالای پل آرام آب بود.

اولین روستا توقف کردیم تا مینی بوس جدید بیاید. پس از مدتی انتظار مینی بوس آمد و ما سوار آن شدیم و با یدکش کردن مینی بوس خراب ساعت حدود دو شب رسیدم خانه............

عروسی تمام شده بود.

در طول مدتی که سوار ماشین بودم گاهی که بخواب می رفتم کابوس مسیر برگشت را می دیدم و الان هم که در حال نوشتن این مطالب هستم هنوز باورم نمی شود که دیروز چنین شرایطی را سپری کردیم. با این حال خدا را شاکرم که برای من و همراهانم اتفاقی پیش نیامد و همه در صحت و سلامت هستند.

همراهان:آقای کریم دوست، آقای رهبر، آقای بهمرام، آقای شاهینی (حسین)، آقای شاهینی (یداله)، آقای ربیع زاده، آقای آخوند زاده، آقای صادق نژاد، آقای رحیم حسینی، خانم مسگر، خانم یغمایی، خانم مقصودلو، خانم سقایی و طاشی

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه نهم خرداد 1393 و ساعت 13:56 |

بنام خدای زیبا رویان

امروز جمعه با یک گروه پنج نفره به سمت زبله حرکت کردیم. حرکت ما حدود ساعت شش صبح آغاز شد. زمانیکه به روستای زیارت رسیدیم مراسم دعایه ندبه به مناسبت آزادی خرمشهر در امام زاده برقرار بود. حرکت ما به سمت قنبر بابا که سالها در کنار درخت بلوط نیم سوخته آرمیده است آغاز شد. در ادامه به جاده تازه احداث رسیدیم که انتهای آن به صخره ها ختم می شد. هوا بسیار عالی بود و همچنین مناظر اطراف.............

یکی از درختان جنگلی این مناطق بلوط است که دارای عمری طولانی و قطری تنومند است. ارتفاع آن هم حدود 20 متر می رسد و برخی از دامدارن از تنه آن دوره (وسیله کره گیری) درست می کنند.

قله زبله یکی از کوه های معروف این منطقه است که هر هفته عده ایی برای صعود می آیند . بالای قله مناظر بسیار زیبایی دارد.

مسیر برگشت ماه همراه با مه هوا بود. روز خوبی داشتیم جای همه دوستان ما بخصوص محمد علی اخوت و اسداله اسماعیلی خالی بود. در طول مسیر همواره بیاد این دوستان بودیم و آرزو می کنم هر زودتر مجددا دوستان به جمع ما بپیوندند.

همراهان: حسن الهی ، شهناز سقایی ، دکتر فرقانی ، اختر مقصودلو و حبیب اله طاشی

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه دوم خرداد 1393 و ساعت 20:3 |

((به نام خدا))

امروز جمعه برای اجرای برنامه ایی از پیش تعیین شده که مدتها انتظارش را می کشیدم برایم فراهم شد. برای اجرای برنامه اعلام آمادگی چهار نفر کافی بود. ساعت ۶ صبح استارت زده شد با وسیله یکی از اعضای گروه به روستای زیارت رفتیم. در روستای زیارت دیگر اثری از بافت قدیمی نیست. در طول مسیر حرکت در کوچه های روستا گهگاهی بصورت موردی خانه اییِ و یا دیواری را مشاهده می کنید که به سبک قدیمی ساخته شده باشد. میراث فرهنگی اقداماتی را انجام داده است ولی هیچ ارتباطی با فرهنگ و سابقه سازه های روستایی ندارد و شاید فقط قدری به روستا زیبایی بخشیده باشد.

در طول مسیر بعد از نخود که به جنگل وصل می شود در اثر تجاوز به جنگل و خاکبرداری قسمتی از زمین رانش کرده و حدود نیم متر باعث نشست زمین شده است و انسان بیاد رانش زمین در بدخشان افغانستان می افتد. آیا ما هم  با این اوضاع و احوال باید منتظر قهر طبیعت باشیم؟

 

بعد از رسیدن به سردانسر کمی استراحت کردیم. هیچ کس نبود و سکوت در طبیعت زیبای سردانسر حاکم بود بعد از گذشت مدتی چند نفر آمدند که توقف نکردند و مسقیم به سمت علی دیگا حرکت کردند یکی از آن ها آقای کبیر بود. ما هم بعد از آن ها راه افتادیم. در طول مسیر دیدن گله های گاو و اسب که در جنگل و دشت در حال چرا  بودند جالب بود.

 

بعد از علی دیگا به سمت گاندی سرا راه افتادیم . ابتدای مسیر آن زیاد مشخص نیست و باید از کف دره حرکت کنی و سپس خودتان را به سمت دامنه سمت راست برسانی  که در ادامه مسیر مناظر جهان نما و درازنو در سمت چپ شما قرار می گیرد. در این حد فاصل گودالی بزرگ و قیف مانند شکل می گیرد که آبریز آن از باران کوه می گذرد . بنظر منطقه ایی بکر و دست نخورده می رسد.

در ادامه مسیر به جنگل سرخدار می رسید. درختان تنومند و مرتفع که عمری چند هزار ساله دارند قطر برخی از آن ها بقدری است که اگر دو نفر دستان خود را حلقه کنند بسختی بهم می رسند. هر چقدر به سمت جلو می رفتیم بر تراکم درختان سرخدار افزوده می شد. در ادامه به درخت افرا بسیار تنومند و مرتفع رسیدیم که برای ایجاد حلقه درو آن نیاز به چندین نفر بود و ارتفاع آن بقدر بود که نوک آن دیده نمی شد.

 

به گاندی سرا رسیدیم چشمه آن خراب شده بود با بطری آب ناودانی برایش درست کردیم آبش فوق العاده سرد بود فکر کنم از یخچالی سرچشمه می گرفت. برای ناهار و استراحت توقف کردیم . بعد از استراحت به سمت دیواره حرکت کردیم پس از کمی ارتفاع گرفتن تا حدودی در امتداد دیواره به سمت جنوب به حرکتمان ادامه دادیم تا اینکه به یخ کش رسیدیم. یخ کش مسیر حرکت برف و یخ در سرا شیبی است که ضمن داشتن شیب تند فاقد پوشش جنگلی است. این مسیر را بالا رفتیم که فشار زیادی به ما تحمیل شد. خودمان را بالای صخره ها رساندیم و در مسیر یال به سمت چکل پیر زن حرکت کردیم . عبور از مسیر جنگلی که پاکوبی ندارد و مدام شما مجبور هستید به چپ و راست و بالا و پایین بروید چندان آسان نبود.

 

به چکل پیرزن رسیدیم دیگر فرصت رفتن به بالای چکل را نداشتیم بنابراین مستقیم به سمت پایین که ما را به پاکوب سرادنسر به ناهارخوران می رساند حرکت کردیم.

کم کم به غروب آفتاب نزدیک می شدیم و به مسیر سخت و طولانی را که طی کرده بودیم با هم صحبت می کردیم. توی مسیر بودیم جای نگرانی نبود کمی هم احساس خوشایندی داشتیم. برای خودمان اجرای این برنامه را یک موفقیت تلقی می کردیم . ساعت ۹ شب بود که به ناهارخوران رسیدیم .

قطعا این برنامه برای من و همراهان خوب و دوست داشتنی من خاطره ایی ماندگار و دوست داشتنی خواهد بود. جای همه دوستان خالی ........

همراهان: شهناز کریمیان - اختر مقصودلو - علی اکبر اسفندیار - حبیب اله طاشی    

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیستم اردیبهشت 1393 و ساعت 8:18 |

بنام آنکه جان آفرید

امروز پنج شنبه 28 فروردین ماه سال 93 در قالب تیم جهاد کشاورزی به منظور صعود به ارتفاعات جنگلی توسکستان حرکت کردیم. مقصد ما قیز قلعه ( قلعه دختران) بود. این قلعه در بالای صخره های مشرف به جاده آسفالت واقع شده است. در زمان های دور که به حمله مغول برمی گردد. 300 دختران کماندار از این سرزمین 48 ساعت لشکر مغول را زمین گیر کردند که در کل قلمرو ایران چنین اتفاقی نیفتاده بود. بناهای بجا مانده از آن زمان بصورت دیوارهای سنگی و آجرهای پخته است که با ساروج روی هم چیده شده اند. متاسفانه این آثار بشدت تخریب شده است و مایع تاسف است که تاریخ ما نه بدست لشکر مغول بلکه بدست مردم ما به ویرانه ایی بدل شده است.

 در این مسیر درختان سرخدار تنومند بصورت پراکنده هم مشاهده می شود. با توجه به قوانین سخت گیرانه متاسفانه مورد هجوم واقع شده اند و افرادی نه با تبر بلکه با اره موتوری اقدام به قطع درخت سرخدار کرده اند که این حکایت از احساس امنیت این افراد از برخورد قانون با آن ها است........

در طول مسیر از سراشیبی تندی از لابلای صخره ها عبور کردیم و در در طول مسیر سفال شکسته و آجر پخته به فراوانی مشاهده می شد که از بالای صخره به ژایین در هنگام تخریب سرازیر شده بودند. در ادامه پس از حدود دو ساعت نیم به بالای صخره رسیدیم.

از قلعه در اثر گودبرداری های زیاد و کند و کاوهای بی شمار جز مقداری دیوار خراب شده و سفال های شکسته چیزی باقی نمانده است. از این نقطه به تمام منطقه زیر پایتان مسلط هستید و واقعا مناظر اطراف زیبا هستند. مسیر برگشتمان کمی تغییر کرد و از مسیر با شیب ملایمتری به سمت پایین حرکت کردیم و پس از دو ساعت حرکت مجددا به رودخانه و سپس به جاده محل حرکتمان رسیدیم. جای همه دوستان خالی

همراهان:

رمضان ساوری، موسی گلبینی، حاج مشهد طاطار، حجت برنا، ابراهیم سلیمانی، عباس ایران نژاد، علی ولی الهی، رضا نودیجه، حبیب اله طاشی، اختر مقصودلو، فریبا یغمایی و نرگس مسگر

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 و ساعت 21:36 |

به نام خالق زیبایی

امروز جمعه به اتفاق تعدادی از دوستان که برای همیشه برایم عزیزند و آرزو می کنم هیچ وقت آزردگی آن ها را نبینم به سمت چشمه دوبرار حرکت کردیم . وجه تسمیه دورار از دوبرادر گرفته شده است دوچشمه مجاور هم که اکنون وارد منبع آب شده و برای شرب با لوله انتقال داده می شود. برای رفتن به این چشمه از سمت پله های ناهارخوران حرکت کردیم. پس از طی کردن ریگ چشمه، پونه سرا ، ابتدای تنبلی و پهلوان چشمه از جاده طرح جنگل به چشمه دوبرار رسیدیم ابتدای ورودی مسیر چشمه درخت افرا تنومندی واقع شده است که قسمت زیادی از تنه تنومند آن از بین رفته است و اصطلاحا پوک شده که این وضعیت آن حکایت از عمر طولانی آن است.

از مناظری که در طول مسیر شاهد آن بودیم رانش قسمتی از جاده طرح جنگل به عرض حدود 50 متر بود. و باعث شده بود که هیچ وسیله نقلیه قادر به عبور از آن نباشد و به این وسیله تا حدودی در مقابل مهاجمان از خودش محافظت نماید.

چشمه دوبرار فکر می کنم یکی بزرگترین چشمه های این منطقه جنگلی باشد و با توجه به اینکه بخش زیادی از آب آن را برداشت می کنند باز مقدار زیادی سرریز دارد.

پس از کمی استراحت همین مسیر را به سمت ناهار خوران طی کردیم و روزمان به این صورت گذشت.

 

همراهان: علی اکبر اسفندیاری به اتفاق خانمش، اسداله اسماعیلی، حبیب اله طاشی خانم ها کریمیان، پورزنجانی، فرقانی، شاهینی 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و سوم فروردین 1393 و ساعت 20:25 |

منبع: وبلاگ مهتاب کوه

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه پنجم فروردین 1393 و ساعت 9:44 |

 به نام یزدان پاک 

 

امروز آخرین سه شنبه سال 92 است که به کوه می رویم . از نعمات بزرگ خداوند برای ما گرگانی ها این است که جنگل و کوه در دسترس ماست و هر وقت اراده کنیم با کمترین هزینه و فوت وقت می توانیم یک برنامه خوب جنگل پیمایی و یا کوه پیمایی داشته باشیم و خدا را بخاطر تمام نعماتش سپاسگزاریم.

 

امروز به سمت چشمه مهتاب رفتیم از نورالشهدا تا آنجا کمتر از دو ساعت طول می کشد . مسیر بسیار زیبایی است و الان که به فصل بهار نزدیک می شویم رویش گل ها و سبزه ها را می توانیم شاهد باشیم و درختان در حال بیدار شدن و سلام کردن بما هستند و بهترین پاسخ ما چیزی جز حفظ این طبیعت زیبا نمی تواند باشد .

پشاپیش سال نو را به تمام کوهنوردان و طبیعت دوستان تبریک عرض می نمایم و از خداوند متعال سالی همراه با نشاط و شادمانی را برای همه آرزومندم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 همراهان:

محمد علی اخوت  - اسداله اسماعیلی ثالث - علی ولی الهی - ابراهیم سلیمانی - موسی بهرامی

حبیب اله طاشی

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 و ساعت 22:12 |

به مناسبت هفته منابع طبیعی

بدون شرح

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه بیستم اسفند 1392 و ساعت 19:13 |

 

Free Our Soldiers 

 سربازان وطن ما را آزاد کنید

با مراجعه به سایت زیر حمایت خود را اعلام کنید

http://www.petitions24.com/free_iranian_soldiers

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه بیستم اسفند 1392 و ساعت 12:20 |
بنام خالق هستی

امروز به اتفاق تعدادی از دوستان از مسیر ناهارخوران به سمت سردانسر حرکت کردیم. حرکت ما از ساعت 6:35 دقیقه آغاز شد. روز بسیاز زیبایی بود . صدای پرندگان و رویش گل های زیبای پامچال و بفشه همراه با خزه های روی درختان و سنگ ها نوید رسیدن بهار را می دهند و خوشبختانه امروز آقای ملاح یکی از عنوان داران کشتی استان ما را همراهی می کردند . ما در طول مسیر از ریگ چشمه ، پونه سرا ، دوراهی دوبرار  ، تنبلی ، دوراهی خوش دره ، دوراهی یخ چشمه و چشمه پیرزن گذشتیم تا اینکه ساعت 11:15 به سردانسر رسیدیم . معمولا از سمت زیارت به سمت سردانسر می رویم ولی این بار از سمت ناهارخوران رفتیم . مسیر این سمت طولانی تر است . هوا بسیار عالی بود . صبح ابری و وقتی به سردانسر رسیدیم هوا آفتابی بود . از چشمه پیرزن به بالا لکه های برف هم وجود داشت . حدود یک ساعت برای ناهار و استراحت توقف کردیم و از همان مسیر رفت دوباره برگشتیم . در پایین دست هوا مه آلود بود و هرچه به سمت پایین نزدیکتر می شدیم بر غلظت ابرها افزوده می شد. و بعد از تنبلی هم داروارش شروع شد ولی هوا فوق العاده بود روز خوبی داشتیم جای همه دوستان خالی........

همراهان:

محمد حسین ملاح ، هانی ملاح ، اختر مقصودلو و حبیب اله طاشی

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه شانزدهم اسفند 1392 و ساعت 17:22 |
رای گیری تعیین میزبانی نهمین صعود قلم آغاز شد!!!

برای شرکت در نظرسنجی به آدرس زیر مراجعه نمایید..

www.Soud-E-Ghalam.blogfa.com

رای من برای نهمین صعود قلم، ضمن عرض احترام به تمام دوستان آرای من به ترتیب زیر می باشد.

اولویت اول: دریاچه گهر

اولویت دوم: کویر همت آباد

اولویت سوم:قله سبلان

موفق و پیروز باشید...

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه هفتم اسفند 1392 و ساعت 21:43 |
به نام خدای روزی ده مهر آفرین

امروز به اتفاق تعدادی از دوستان به سمت تلمبار حرکت کردیم با توجه به اینکه به همه دوستان اطلاع رسانی شده بود تعداد کمی در برنامه شرکت کردند . تلمبار که نام وبلاگمان برگرفته از آن است نام یکی از بلندترین قله های مشرف به روستای زیارت است و در سمت جنوب روستا واقع شده است و ارتفاع آنرا ۳۰۳۰ متر گفته اند در سمت مقابل آن روستای چهار باغ واقع شده است . از بالای قله روستای زیارت و چهارباغ دیده می شود و همچنین شهرستان گرگان هم قابل مشاهده است . از این قله در روزهای صاف قله دماوند هم قابل مشاهده است برخی از همراهانمان قله دماوند را امروز دیدند ولی من هر چه سعی کردم نتوانستم ببینم . علاوه بر آن قله گاوکشان پیرگردکوه  و لنده هم دورادور قله را احاطه کرده اند و مناظر بسیار زیبایی را خلق کرده بودند.

در زمان های گذشته استان گلستان که استرآباد و دور تر از آن هیرکان گقته می شد یکی از مراکز پرورش ابریشم قلمداد می شد و حتی جاده ابریشم هم از این  منطقه می گذشت و در حال حاضر هم  بعد از استان گیلان دومین تولید کننده پیله کرم ابریشم در کشور است . در گذشته مکان پرورش کرم ابریشم یا نوغان در ساختمان های ساخته شده با امکانات محلی از قبیل چوب و گل و سقف آن حالت شیروانی پوشیده شده از گالی با شیب تند بود . وجه تسمیه قله تلمبار شاید بر گرفته از شکل سازه ایی پرورش کرم ابریشم باشد. البته معنی لغوی تلمبار روی هم انباشته شده هم می باشد. 

به هر حال روز بسیاز زیبایی بود و هوا نسبتا گرم و با برف بسیار کمتر از سال های گذشته و  اگر این روند ادامه داشته باشد ور ایام باقی مانده سال نزولات جوی نداشته باشیم در فصل تابستان از نظر ذخیره آب مشکل خواهیم داشت. از شربت یا شهر بت و دشت سیاه خانی و در ادامه از چشمه سیا خانی و دماغه کوسه و بنظر من دولفین گذشتیم و نهایتا ساعت ۱۲:۳۰ بالای قله رسیدیم . بالای قله باد شدیدی می وزید و شدیدا سرد بود مدتی منتظر ماندم تا کسی بیاید و چند عکس یادگاری بگیرم . در این فاصله به اطراف دور زدم . در مجموع تعداد زیادی در مسیر بودند و روز بسیار مناسبی برای صعود بود .

امروز آقای شاه حیدری و  فرامرز قدس مفیدی را هم دیدم  مدت زیادی بوده که آن ها را ندیده بودم بزرگواران دوستان زمان کانون کوهنوردان من هستند . بسیار خوشحال شدم و هر جا هستند برای آن ها آرزوی موفقیت را دارم.

روزمان به زیبایی گذشت و این را برای تمام دوستان و هموطنانم آرزو می کنم .

شاد و پیروز باشید.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه دوم اسفند 1392 و ساعت 20:58 |

بنام خدا

امروز ۱۷ بهمن به مناسبت ایام دهه فجر به اتفاق تیم کوهنوردی سازمان به سمت روستای زیارت حرکت کردیم.  شروع حرکتمان از امام زاده روستا بود . پس از آماده شدن از وسط روستا به سمت سردانسر حرکت کردیم عبور از کوچه پس کوجه های زیارت هم زیبایی خاص خودش را دارد . کف کوچه با سنگ های پهن فرش شده بود . وجود قندیل های آویزان از ناودانی و یا سقف شیروانی و کوچه های یخ زده هم جالب بود برای عبور از کوچه ها گاهی از اوقات باید از میان حیاط منازل عبور کنی و این ها همگی از جاذبه های این روستاست.

در طی مسیر حرکت که همراه با آفتاب تند زمستانی بود هوا کاملا صاف و شفاف بود و تا دور دستها در منظر نگاه طبیعت دوستان بود. مقدار برف کم بود ولی یخبندان زیاد بود .به حرکتمان ادامه دادیم تا به نخود چشمه رسیدیم که گله ای از اسب در حال چرخیدن بودند و قندیل های روی نخود که از دور نمایان بود بالاتر از نخود منظره ناخوشایند نابودی جنگل را مجددا مشاهده کردیم . انگار حالا حالاها قطع درختان جنگلی برای تصاحب زمین کماکان ادامه دارد و  ..............

حرکت ما تا سردانسر ادامه داشت . روز خلوتی بود بجز ما کسی نبود غالبا روزهای جمعه کوهنوردان می آیند . تا ساعت ۲:۳۰ ماندیم و سپس به سمت زیارت حرکت کردیم  .  برنامه ما با رسیدن به روستا تمام شد و آقای نودیجه هم منتظر ما بود .

همراهان:

محمود محمدی خواجه دهی - عباس ایران نژاد - علی ولی الهی - فریبا یغمایی - نرگس مسگر - اختر مقصودلو - یوسفعلی سنچولی - اسداله اسماعیلی ثالث - رضا نودیجه - حبیب اله طاشی  

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هجدهم بهمن 1392 و ساعت 16:49 |

بنام خدا

مرسنگ

امروز روزی زیبا و بیاد ماندنی برای من و همراهانم بود. در یک روز که از قبل بارش برف را پیش بینی می کردیم به سمت زیارت حرکت کردیم و تصمیم داشتیم با توجه شرایط جوی مسیرمان را تعیین کنیم بنابراین زمانی که به زیارت رسیدیم ماشینمان را توی حیاط امام زاده پارک کردیم حدود ساعت هفت و ربع بود با یاد و نام خدا به سمت مرسنگ حرکت کردیم هنوز از قنبر بابا یا بابا قنبر فاصله زیادی نگرفته بودیم که دانه های گرد برف شروع به باریدن گرفت . به حرکتمان ادامه دادیم از مسیر پایینی سمت راست که داخل دره را انتخاب کردیم تا از مسیر بالادست برگردیم . هرچه زمان می گذشت بر شدت برف افزوده می شد و دانه های گرد کوچک تبدیل به دانه های بزرگ می شد و بتدریج زمین و درختان آراسته به لباس سفید می شدند . روز فوق العاده ایی بود . در حرکت بدنمان گرم بود خواستم کلاه سر کنم که دیدم موهایم یخ زده و با یک لباس خشک یخ ها را کندم و پس از خشک کردن موهایم کلاه سرم گذاشتم. تا به امروز که چهل و شش سال از عمرم می گذرد به دانه های برف اینگونه توجه نکرده بودم دانه های چند ضلعی با اشکال هندسی متعدد فوق العاده زیبا ..................

پس از رسیدن به مرسنگ جایی را برای نشستن انتخاب کردیم در اینجا با آقای اوجانی و بسطامی برخورد کردیم که به مهربانی با ما برخورد کردند و مدتی را با هم در کلبه استراحت کردیم . پس از مدتی آن ها برای آوردن آب به سمت چشمه رفتند و ما هم خودمان را گرم کردیم و ناهارمان را خوردیم در طی این مدت با پرنده های اطرافمان که برای لقمه ایی نان آمده بودند دوست شدیم پرندگان بدون ترس در اطرفمان در رفت و آمد بودند........

فکر کنم ده سانتی برف جمع شده بود . سرازیری برگشت سر خوردن و زمین خوردن هم خالی از لطف نبود. دوباره رسیدیم به بابا قنبر که سفید پوش شده بود . در آخر هم کفش هایمان را با آب گرم چشمه زیارت شستیم و نهایتا برنامه امروزمان با وداع با کبوتران حرم به اتمام رسید .

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه یازدهم بهمن 1392 و ساعت 21:36 |

به نام آنکه زیبایی ذات اوست

امروز پنج شنبه یکی از بیاد ماندنی ترین روزهای ماست در یکی از روزهای بارانی زمستان که همراه با نزم (مه) بود و زیر پایمان بجای برف گل های سفید فرش شده بود مهمان عزیری ما را همراهی می کرد. حرکتمان از نورشهدا آغاز شد برخورد اول ما بود با سلام و احوال پرسی آغاز شد و تقدیم هدیه ایی به رسم یاد بود. باران چیزی نبود که برنامه مان را به هم بزند بلکه آنرا خاطره انگیز تر می کرد. تحمل نیم ساعت راه چیزی نیست ما گرگ باران دیده ایم .................

جنگل غارت زده ما همیشه ای همیشه زیباست. آنچه را دارد بدور از هر تکلفی تقدیم دوست دارنش می کند ولی ما مهمانان زیاده خواه حرمت میزبان را نمی شناسیم...................

صدای داربارش (بارانی که از برخورد مه با شاخه های درختان در هوای سرد و مه آلود ایجاد می شود را داربارش می گویند) ، لغزندگی مسیر ، خش خش برگ درختان ، هوای مه آلود و گل های سفید زمستانه در طول مسیر ما را همراهی می کردند تا اینکه ما را کلبه ایی که دوستان کلبه خودمان می گویند هدایت کرد که پر بود از صفا و صمیمیت جای همه دوستان خالی.........

لختی درنگ کنار کلبه با صدای نم نم باران ، بوی خاک و تماشای درختان سربفلک کشیده تنومند برای هر انسان عاشقی غنیمت است . صدایمان را پرندگان ، باد ، آب چشمه و نهر شنیدند ولی چه باک آن ها پیام رسانان صادقی هستند .

روزمان به شادی گذشت روز شما هم شاد باد .

همراهان:

فرح دهرویه ، هوشنگ ماهرویان ، اختر مقصودلو ، مهری پور زنجانی ، اسداله اسماعیلی ، موسی گلبینی و حبیب اله طاشی  

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه چهاردهم دی 1392 و ساعت 7:51 |

به نام خدا

امروز جمعه به اتفاق گروه به تعداد هشت نفر به قصد مازوکش حرکت کردیم . حرکت ما حدود ساعت 6 صبح با دو وسیله شخصی شروع شد . پس از گذر از روستای زیارت به دو راهی آبشار رسیدیم . تا اینجا خبری از برف نبود ولی آبها یخ زده بودند و سوز و سرمای زیادی بر منطقه حاکم بود پس از آماده شدن حرکتمان را آغاز کردیم . مسیر حرکتمان یخ بود و نیاز به احتیاط در راه رفتن داشت با این حال همراه با زمین خوردن بود که خوشبختانه با آسیب دیدگی همراه نبود . در طی مسیر مناظر زیبایی از یخ توسط چشمه سارها ایجاد شده بود . از سرخ چشمه توربنه و سوته عبور کردیم و من بیاد یکی از دوستانمان که از این به بعد کمتر ایشان را خواهیم بود پایاری برایش گرفتم تا در فرصت مناسب آنرا درست کرده و تحویل دهم .در طول مسیر توقف چندانی نداشتیم ولی توقف های کوتاهمان با محبت و شور و نشاط و تعارف تنقلات بود .  در فضایی بسیار شادی آفرین که ناشی از طبیعت زیبا و هوای پاک بود چیزی غیر از این را نباید انتظار داشت. ساعت حدود 11:30 به مازوکش رسیدیم همچنان زیبا و استوار که هر عاشقی را محو تماشای خود می­کند حتی تکرارها چیزی از جذابیت آن کم نمی کند. در فضایی غیر قابل وصف کمی استراحت کردیم و به تماشای مناظر اطراف که پوشیده از برف بود پرداختیم هوا بقدری صاف بود که تا دوردست ها براحتی قابل رویت بود  از سردانسر تا قلعه ماران ، از درازنو تا تلمبار به هر حال روزی زیبا و بیاد ماندنی و غیر قابل تکرار ...................

در مسیر برگشت هم از سوته گذشتیم تا به برکه یخ زده رسیدیم که محلی ها به آن سوز استل سوته می گویند. منظره بسیار زیبایی بود . پس از آن برای نماز کنار سرخ چشمه توربنه توقف کردیم فکر کنم نصف آب رودخانه توربنه از این چشمه تامین می شود . در ادامه مسیر به گله ای از اسب هم برخورد کردیم که آزادانه می گشتند. برنامه جمعه مان ساعت حدود 4 تمام شد و من هنوز با توجه به گذشت چند روز در همان حال و هوا هستم.

و در آخر آرزو می کنم این فرصت برای تمام علاقمندان به کوه و طبیعت فراهم شود و همه بتوانند از این مواهب لایزال الهی بهرمند شوند بخصوص دوستان و اعضای گروه مان.........

همراهان: موسی گلبینی ، اسداله اسماعیلی ، حسن الهی ، مهندس صادق نژاد ، فریبا یغمایی ، نرگس مسگر ، اختر مقصودلو و حبیب اله طاشی  

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه نهم دی 1392 و ساعت 9:43 |

سردانسر

امروز از آن روزهای فوقالعاده برای من و همراهانم بود چراکه صبح زود در یک هوای بسیار زیبای پاییزی که همراه را با طبیعت برفی را سپری کردیم و در این هوای پاک علاقمندان زیادی را در طول مسیر مشاعیت کردیم .از جمله گروه دماوندی طبیعت زیبای سردانسر انگار تمام شدنی نیست . آنچه که بیشتر از هر چیزی برای ما نگران کننده است خواب مسئولین است تقسیم اراضی منابع طبیعی از نخود چشمه هم گذشت و به صخره های جنگلی رسید این داستان تا کجا ادامه خواهد داشت؟ فکر کنم تا چند سال آینده از سردانسر عبور کرده و به علی دیگاه می رسد و شاید هم در یک طرح پنج ساله زیارت را به جهان نما می خواهند وصل کنند ؟؟؟؟؟. بنظر نمی رسد حالا حالاها متولیان امر از این خواب خرگوشی بیدار شوند . امروز ما هم به این صورت گذشت . خدایا ما را گرفتار نفرین آیندگانمان نکن....................................................

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و سوم آذر 1392 و ساعت 10:28 |

به نام آنکه مظهر زیبای هاست

شبه جزیره میان کاله در منتهی الیه جنوب شرقی دریای خزر قرار گرفته است.مساحت آن بیش از شصت و هشت هزار هکتار و ارتفاع آن 28-15 متر کمتر از سطح دریای آزاد است. این شبه جزیره خلیج گرگان را از دریای خزر جدا می کند و در نوک خاوری آن روستای آشوراده قرار دارد. در این قسمت تاسیسات شیلات استان گلستان مستقر شده است. این شبه جزیره دارای حیات وحش گونه های گیاهی و جانوری متنوعی است که از نظر ذخیره گاه زیست محیطی جزو مناطق حفاظت شده کشور بوده و در نوع خود منحصر به فرد است و منطقه امنی برای پرندگان مهاجر محسوب می شود. تیم کوهنوردی سازمان جهاد کشاورزی استان گلستان به اتفاق تیم کوهنوردی سازمان جهاد کشاورزی البرز متشکل از 18  نفر روز 5 شنبه مورخ 7/9/91 از منطقه سیم توری (درب ورودی حفاظت محیط زیست شهرستان بهشهر) پیمایش خود را در روزی نچندان گرم و ابری ولی بسیار قشنگ پاییزی با یاد و نام خدا آغاز کرد. مرحله اول پیمایش در کنار ساحل همراه با جاذبه های طبیعی ساحل دریا، امواج آرام ، تلاش صیادان و پرواز پرندگان بود. در ادامه مسیر اعضای تیم از مراتع، بیشه زارها، جنگل انار و تمشک و کانال خزینی با تلاشی سخت و ستودنی گذشتند و پس از طی حدود 8 ساعت پیمایش به سلامتی کامل به ( آشور ) شیلات بندر ترکمن رسیدند و همه اعضای تیم خدا را بخاطر همه مواهب الهی در روزی بیاد ماندنی شکر کردند.پس از کمی استراحت با بارکاس شیلات به اسکله بندر ترکمن مراجعت نموده و به این صورت برنامه با موفقیت به اتمام رسید. و در خاتمه جا دارد از اداره کل شیلات استان گلستان، اداره کل حفاظت محیط زیست استان مازندران، پاسگاه میان قلعه و مرکز صید و فرآوری ماهیان خاویاری تشکر و قدر دانی نمایم./.

 

 گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

                                               با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و سوم آذر 1392 و ساعت 10:4 |

کوه ثور

«کوه ثور» کوهی مشهور و بزرگ‌تر از «کوه حراء» در جنوب شرقی «مسجدالحرام» و در فاصله‌ي دورتر نسبت به شهر مکه واقع شده است. شهرت این کوه به سبب غاری است که پیامبر(ص) در آغاز هجرتش از مکه به مدینه در «لیله­المبیت» برای رهایی از دست مشرکان به آن پناه برد و سه شبانه روز در غار ثور، معجزه آسا اقامت گزید. در سوره‌ي توبه آیه‌ي 40 از این غار نام برده شده است.

   کوه ثور از سه کوه متصل به هم­­، شکل یافته است که در سومین آنها غار ثور واقع شده است و در منابع آمده است که نام این کوه «اطحل» بوده است، آورده­اند که "ثور بن عبدالمناه" از اشراف قریش در آنجا زاده شده است و به خاطر همین عده­ای نام این کوه را برگرفته از نام "ثور بن عبدالمناه" می­دانند. در جایی دیگر آمده است که بلندی این کوه مانند شاخ­های گاو است به این علت کوه را «ثور» یعنی «گاو» می­خوانند.

در طی مدت حضور در مکه دو بار موفق به رفتن به کوه ثور شدم که هر دوبار را از هتلمان که در عزیزیه واقع شده بود رفتم . بار اول ساعت 4 صبح از خواب بلند شدم و با مختصر آدرسی را که از مدیر کاروان گرفته بودم حرکت کردم در طی مسیر حرکت با توجه به اینکه هوا تاریک بود ولی افرادی در حال تردد بودند با راهنمایی گرفتن از تابلوهای خیابان به سمت مدینه و جده حرکت کردم تا اینکه به کمربندی مکه رسیدم در واقع کوه کنار هتلمان را کاملا دور زدم در امتداد کمرنبدی که از طرف دیگر دوباره به مکه وصل می شد حرکت می کردم در طی مسیر چند بار از عابرین سوال کردم . نمازم را کنار خیابان خواندم . پس از آن به نقطه ایی رسیدم که چند نفر از تاکسی پیاده شدند گفتند کوه ثور می رویم من هم همراهشان شدم زمانیکه حدود 200 متر حرکت کردیم به نقطه بمب بست رسیدیم نگهبانی که آنجا بود گفت مسیر کمی پایین تر است بنابراین برگشتیم همراهانم با یک وانت به سمت کوه رفتند ولی من مجددا پیاده حرکت کردم راه کمی بود ولی وانتی از این گروه  نفری 5 ریال گرفت من و آن ها تغریبا همزمان به پای دامنه رسیدیم . تغریبا از هتل تا پای کوه 2 ساعت طول کشید. در ابتدای مسیر چادری بود که تبلیغات وهابیت می کرد و به هر زائر چند کتاب و سی دی می داد که به زبان های مختلف بود . تمام مسیر مانند کوه حرا پله داشت ولی مسیرش با شیب ملایم تر و با ارتفاع بیشتر بود. از سطح دریا 1650 متر و از دامنه 450 متر ارتفاع داشت . جمعیت های زیادی در حال رفت و آمد بودند ولی ازدحام حرا را نداشت . در طول مسیر یک قهوه خانه هم بود که سرویس می داد . حضور کبوتران در اینجا هم زیاد بود و درختان پراکنده که گاهی نمایی تازه به مناظر سنگلاخی مسیر می داد. تنوع سنگها از نظر شکل ظاهری همانند مردمی که آمده بودند جالب بود. حدود یک ساعت طول کشید تا اینکه به بالای کوه رسیدم . بالای کوه دو غار وجود داشت که یکی از آن ها از اعتبار بیشتری برخوردار بود و برای همین برای رفتن به داخل آن باید صف طولانی را تحمل کنی من داخل هر دو غار رفتم از افتادن چندین سنگ بزرگ روی هم دلانی با کمی پیچ ایجاد شده بود با کمی زحمت می توان داخل آن ها رفت . شتر مزین شده ای هم برای عکس گرفتن آنجا بود. به اطراف کمی نگاه کردم به کوه مجاور رفتم سنگ های جالبی بودند انسان های زیادی براحتی در لابلای آن ها می توانستند مخفی و یا پنهان شوند. راه برگشت را از مسیر دیگری رفتم برای اینکه راه را به هتل نزدیکتر کرده باشم . در طی مسیر برگشت به سنگ جالبی برخورد کردم از جنس مرمر بسیار زیبا بود که مانند نگین از دل کوه بیرون زده بود به ابعاد 10 الی 15 متر بسیار درخشان و متمایز از محیط اطرافش از پایین داخل جاده که نگاه کردم مانند نگین می درخشید بخش هایی از آن هم شکسته شده بود نمی دانم عمدی بود یا غیر عمدی بهر حال برایم بسیار زیبا بود. در طی مسیر زمانیکه به کف دره رسیدم پوشش گیاهی بیشتر شد و درختچه های پراکنده با برگ ها ریز و خارهای فراوان کمی محیط را عوض کرده بود در مسیر برگشت با یک گروه افغانی هم برخورد کردم که به سمت کوه می رفتند. از راهی که آمده بودم به سمت هتل برگشتم و هر زمان می گذشت هوا گرمتر و شرجی تر می شد و این اصلا مناسب نبود هر از گاهی که از جلوی درب فروشگاه و یا هتل ها عبور می کردم کمی خنک می شدم فکر کنم حدود ساعت 11 به هتل رسیدم. پس از چند روز مجددا به سمت کوه ثور حرکت کردم از همان مسیر قبلی با کمی تغییر که حاصل تجربه اولم بود براحتی به کوه رسیدم و مجددا از پله ها بالا رفتم با کنجکاوی بیشتر به اطراف نگاه کردم و به جاهای جدیدتری سرک کشیدم با آدم های بیشتری معاشرت و عکس گرفتم سعی کردم هرچه را می بینم ثبت کنم . زمانیکه بالای کوه رسیدم دقیقا اطرافم را نگاه کردم و مسیر برگشت را هم از بالا ارزیابی و انتخاب کردم . پس از پایان بازدیدم مجددا از پله ها پایین آمدم و این بار خلاف جهت مسیر آمدنم حرکت کردم پس از حدود یک ساعت حرکت به ایستگاه اتوبوسهای حرم رسیدم که مستقیم زیر ساختمان ساعت و کعبه می رفت و از آنجا به هتل رفتم و مجددا ساعت 11 به هتل رسیدم.

خداوند به من کمک کرد تا بتوانم در طی سفرم به مکه و مدینه از جاهای زیادی دیدن کنم امیدوارم نوشتن این مطالب برای آن هایی که به سفر حج مشرف می شوند مفید واقع گردد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه هجدهم آذر 1392 و ساعت 8:22 |
 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

((

اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ))

کوه نور، که در چهار کیلومتری شمال شرقی شهر مکه و کنار راه منا به عرفات بوده، اکنون به علت گسترش مکه، در داخل مکه قرار گرفته‌است. ارتفاع آن از دریا 621 و از سطح دامنه 281 متر است. این کوه در تورات جبل فاران نامیده شده و نزد مردم محلی به جبل النور معروف است. شکل آن مخروطی و مستقل از دیگر کوه‌ها است. غار حِرا در بالاترین نقطه‌ی این کوه واقع شده و آن را به عنوان یکی از کوه‌های بسیار مهم و با فضیلت مکه دانسته‌اند.

ارتفاع دهانه‌ی غار حرا 2 متر، عرض آن حدود 20/1 متر و طولش نیز حدود 2 متر است. از عجایب این غار آن که انتهای آن کاملاً به سوی مسجد الحرام است و در دهانه‌ی آن می‌توان به سمت بیت المقدس نماز خواند.

در طول مدت اقامت در مکه سه فرصت رفتن به کوه نور برایم فراهم شد که دو بار آنرا تنها از هتل تا کوه با پای پیاده رفتم و برگشتم و یک بار را هم زایرین کاروان را همراهی کردم و هر کدام از آن ها برایم بنوعی جالب و به یاد ماندنی بود. بار اول قبل از اتمام اعمال حج بود و صبح ساعت چهار از هتل راه افتادم بعد از حدود یک ساعت حرکت به پای دامنه رسیدم و در طول مسیر از تعدادی از افراد مسیر را سوال می کردم . نماز صبح را پای دامنه کوه خواندم و سپس از پله های کوه که حدود 1100 تا بود بالا رفتم مسیر نسبتا خلوت بود به نوک کوه که رسیدم از ضلع دیگر کمی پایین رفتم تا به غار رسیدم برای رفتن به غار یا از بالای تخته سنک عبور می کنی و یا از داخل شکاف دو طرفه که شما را به سمت غار هدایت می کند غاز از قرار گرفتن چند تکه سنگ بزرگ روی هم شکل گرفته است و جلوی آن یک محوطه گوچک و در حد چند متر مربع وجود دارد . از این قسمت کاملا مشرف بر مکه و خانه کعبه می باشد و ساختمان ساعت مکه کاملا دیده می شود. در مسیر برگشت دو خانواده میمون مشاهده کردم که در اطراف مسیر حرکت زائرین پرسه می زدند  و بدنبال غذا بودند و یک بار یک میمون نر نایلون غذای یک خانم را دزدید و فرار کرد .

بار دوم که رفتم خیلی شلوغ بود به گونه ایی که در بخش هایی از مسیر بقدری شلوغ بود که عده ایی از مسیرهای غیر پله حرکت می کردند و به دلیل شلوغی زیاد دیگر امکان رفتن تا دهانه غار برایم نبود و پس از مدتی به سمت هتل حرکت کردم.

بار سوم همراهی زائرین و ثبت نام از آن ها بعهده من بود از هر یک از افراد 5 ریال بابت رفتن در یافت کردیم و با یک اتوبوس به سمت کوه حرکت کردیم حدود 60 نفر بودیم با توجه به اینکه صبح زود رفته بودیم نسبتا مسیر خلوت بود ولی با این حال دهانه غار شلوغ بود .

آنچه مایع تاسف بود حضور گدایان متعدد و زباله در طول مسیر است . مکانی مقدس و محترم برای مسلمانان شایسته این صحنه های ناخوشایند نیست .

 

 

در آخر چه خوب میشد حداقل سازمان حج و زیارت شرایطی را فراهم می کرد که با همکاری کوهنوردان سالی  یکبار به پاکسازی کوه نور  اختصاص می دادند و بدین صورت شان و منزلت این کوه جاییکه اولین آیات قرآن نازل شد و مسلمانان حفظ می گردید.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه یازدهم آذر 1392 و ساعت 11:19 |