امروز اولین روز آغاز وبلاگ گروه کوهنوردی جهاد کشاورزی استان گلستان است. کوهنوردی ورزشی مفرح و نشاط انگیز است.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۰ و ساعت 11:12 |

بنام خدا

امروز اولین جمعه اردیبهشت ماه سال 94 گروه منسجمی تشکیل شد و زبله را برنامه ریزی کردیم . صبح زود امازاده زیارت تجمع کردیم و ساعت 6:30 استارت کار با نام خدا زده شد. قرار شد از کلی چال برویم و از مرسنگ برگردیم .

صبح با هوای ملس و دلچسب انرژی گروه را دو چندان کرده بود بطوری که شیب تند را با انرژی همراه با نشاط پیمودیم. از دور درخت بلوط بابا قنبر با تکان دادن شاخ و برگهای خود بر رهگذران سلام می گوید. و هر رهگذری خواسته یا ناخواسته لختی در کنارش درنگ می کند و کسانی هم برای حاجت و یا باز شده بختشان  زنگولهایش را بصدا در می آورند. ما هم مستثنی نیستیم.

حرکتمان از لابلای درختان روییده بر صخره ها ادامه داشت تا به بالای دریاچه ایی از مه رسیدیم . هیجان و حس و حال زیبای ناشی از دیدن این مناظر قابل وصف و بیان نیست . باید بود و دید.

از مراتع زیبا که دغدغه ایی جزء زیاده خواهی ما انسان ها ندارند و هراز گاهی که چه عرض کنم تقریبا همیشه مورد تعرض ما هستند گذشتیم تا به جنگل و شیب تند رسیدیم. طبیعت مملو از زیبایی ایست اگر هم جایی غیر از این باشد مطمئنا حضور نامیمون ماست.

برف ها ذوب شده بود. چشمه ها روان؛ به کلبه خداداد رسیدیم . پیچ و خم ها را طی کردیم تا به باریکه از برف رسیدیم که شیاری را پر کرده بود. رسیدیم به زبله، چند گروه قبل از ما روی قله بودند. کوله هایمان را گذاشتیم و سپس رفتیم به سمت قله ، مثل همیشه استوار و زیبا ............... دقایقی را روی قله توقف کردیم ........

بعد از استراحت به سمت گوشاخو (شاخ گاو) حرکت کردیم . گوشاخو (goshakho) مرتعی ایست زیبا با چشمه ایی سرد و گوارا ، در اواخر خرداد پر است از توت فرنگی وحشی ............

در ادامه مسیر از میان درختان سر بفلک کشیده و گل های زیبا و همچنین ممزول های (mamzol) بلند و انبوه گذشتیم تا اینکه به مرسنگ رسیدیم . درست زیر ضلع شمالی قله زبله ................

حرکتمان ادامه داشت تا اینکه دو باره با قنبر بابا رسیدم و سپس به زیارت و برنامه به اتمام رسید. امیدوارم برنامه برای همراهانم بخصوص دو مهمان جدید خاطره خوشی را به همراه داشته باشد.

بدرود تا برنامه دیگر

کلبه خداداد

بدون شرح

   

بابا قنبر

 

 افراد گروه:

امید مقصودلو، علیرضا دامغانی، زهرا فغانی، محمود محمدی خواجه دهی، عباس ایران نژاد، حسن سنگدوینی، موسی گلبینی، علی ولی الهی، محمد علی اخوت، اسداله اسماعیلی ثالث، بهنام نیک پیام، شهناز کریمیان، صدیقه فرقانی، اختر مقصودلو و حبیب اله طاشی

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 21:30 |

بنام خدا

امروز پنج شنبه به منظور همراهی گروه دانشجویان فرهنگیان به اتفاق دکتر و حاجی به سمت خان ببین یکی از شهرهای استان گلستان حرکت کردیم.

این شهر مرکز بخش فندرسک و از سوی غرب ۵۵ کیلومتر از شهر گرگان و از سوی شرق ۳۰ کیلومتر از شهر گنبد کاووس فاصله دارد.

برنامه از این قرار بود که گروه در قالب یک برنامه تفریحی شب را در مجتمع سیاحتی و تفریحی سپاه نینوا  اطراق کرده و ما صبح بعنوان همراه آن ها را تا آبشار شیرآباد همراهی کردیم. گروه 42 نفره را خانم حسین آبادی سرپرستی می کرد. مجتمع دارای امکانات تفریحی در مکانی مناسب بود و عموم هم می توانستند از آن بهره مند شوند. این امکانات شامل رستوران، آلاچیق، سوئیت و خوایگاه می باشد.

صبح بعد از صرف صبحانه به سمت آبشار حرکت کردیم دکتر و حاجی در جلوی صف و من هم در انتهای صف ............

هوا بسیار عالی بود و همچنین طبیعت ............

طبق عرف هر مکانی ایستگاه ورودی با مدیریت شورای روستای شیرآباد برقرار بود. ورودی وسایل نقلیه امسال 30000 ریال است . این درآمد صرف کارهای عمرانی و خدماتی می شود.

حرکت ما ادامه داشت و در طول مسیر خانم برزگر مدیر موسسه آوای طبیعت را از دور دیدم که به اتفاق خواهرش گروهی از دانشجویان منابع طبیعی را آورده بودند. از دور دستی تکان دادیم و به حرکتمان ادامه دادیم. از حاشیه رودخانه حرکت کردیم و از دو پل فلزی گذشتیم تا اینکه به آبشار رسیدیم.

  آبشارهاي شيرآباد در موقعیت جغرافیایی E5502 N3656 در استان گلستان  در 6 کیلومتری جنوب شهرستان خان ببین و در میان جنگلی بسیار زیبا واقع شده ‌است.  آبشـــار شیرآباد به‌ صورت‌ پله‌ای‌ است‌ و جمعاً 12 آبشار کوچک‌ و بزرگ‌ را در بر می‌گیرد. ارتفاع بزرگترین‌ آبشار آن‌ 30 متر و حوضچه‌های‌ پای‌ دیواره‌ آن‌ به‌ ترتیب‌ 40 و 80 متر عمق‌ دارد. اين محل به عنوان يک اثر طبيعي و ملي در فهرست سازمان محيط زيست به ثبت رسيده است.

با برگشت به مجتمع و صرف ناهار برنامه امروز ما هم به پایان رسید. روز و پایان هفته شادی داشته باشید.

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 19:27 |

بنام خدای بهاری

 امروز جمعه در سال 94 اولین برنامه ما بود. دوستان جمع شدن هر چند با چند ریزش و یک مهمان جدید؛ آغاز برنامه با سردانسر شروع شد انشالله که همینطور هم خواهد بود خوش یوم باشد. هر بار و هر بار که پا به طبیعت می گذاری چیز تازه ای می بیندید و هیچگاه تکراری نیست، حتی اگر یک مسیر را ده ها بار رفته باشید . امروز هم برای ما تازگی های زیادی داشت. امروز گرمترین روز سال جاری تا به امروز بود. طبق گزارش هواشناسی 40 درجه اعلام گردید. واقعا هم گرم بود. دو هفته قبل از عید حدود نیم متر برف روی دشت سردانسر نشسته بود و امروز خبری از برف نبود حتی برای تبرک............... 

دیگر یافتن آثاری از بافت قدیمی روستای زیارت کیمیا شده است. صرفا بخش هایی که میراث فرهنگی کار کرده وجود دارد. صبح زود رسیدیم روستا از داخل روستا به سمت ارتفاع حرکت کردیم. نزدیکی های نخود چشمه یکی از دوستان زمان دوره دبیرستانم را دیدیم (اکبر گدایی). سالهای زیادی بود خبری از ایشان نداشتم . اهل زیارت است و به کار دامداری و کشاورزی مشغول است. پس از توقفی کوتاه در سردانسر به سمت چشمه پیرزن راه افتادیم. برفها رفتند و گل و سبزه آمدند. رشته تحصیلی من علوم دامی است و روستا زاده هستم و پدرم در کنار اشتغال در کارخانه به کار کشاورزی و دامداری می پرداخت. پس از پدر گاهی اوقات که ذبح گوسفند پیش می آمد من انجام می دادم . امروز یکی از بستگان نزدیک حدود ساعت 5 غروب از سفر حج بر می گشت بنابر درخواست عمویم که خداوند حفظش کند کار ذبح گوسفند به من محول شد. بنابراین صبح به همراهان گفتم که من آخر برنامه سریعتر بر می گردم و همین جا از تمام همراهانم که بعد از خوردن ناهار ترکشان کردم عذرخواهی می کنم. در مسیر برگشت قهرمان را دیدم مثل همیشه پر شور و حال ؛ گروهی از بچه های را با همراهی آقای حاجیلری آورده و در حال برگشت بود. پس از گپی و خوش و بش به راهم ادامه دادم و بموقع رسیدم و انجام وظیفه کردم. 

همراهان: 

الهام صدیقی، مریم طهماسبی، اسداله اسماعیلی، موسی گل بینی، یوسفعلی سنچولی، عباس ایران نژاد، بهنام نیک پیام و حبیب اله طاشی 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 23:23 |

به نام خدا

بعد از اتمام برنامه نفتلجه به سمت آق قلا به قصد دیدن قرن یارق (Gharn yaregh) حرکت کردیم . معنی فارسی قرن یارق شکم پاره می باشد که بیانگر حالت طبیعی این پدیده طبیعی می باشد.  از انتهای شهرستان گمیشان از جاده آسفالت به سمت شرق که به جاده آق قلا به مرز اینچه برون ختم می شود حرکت کردیم. پس از روستای آلتین تخماق (Altin tokhmaq) سمت راست جاده یعنی بعبارتی جنوب جاده تپه ایی نمایان است . از جاده بین مزارع که نسبتا" بد نیست به سمت جنوب حرکت می کنید پس از حدود دو الی سه کیلومتر به کنار تپه باستانی قیزلر قلعه (Ghizlar Ghaleh) یا قلعه دختران  می رسید. این تپه در کنار دیوار دفاعی گرگان که به دیوار اسکندر یا دیوار سرخ هم معروف می باشد واقع شده است.   

بعد از کمی توقف و بازدید از این مکان به حرکتمان از میان گندمزارهای سرسبز ادامه دادیم تا اینکه بالای دهانه قرن یارق رسیدیم . منظره بسیار زیبایی بود و جمعیت نسبتا زیادی که غالبا از اهالی روستاهای اطراف بودند به دامن این طبیعت و پدیده زیبای طبیعی پناه آورده تا دقایقی را به تفرّج و استراحت بپردازند. چند برابر نفتلجه وسعت و ارتفاع داشت و همچنین جزیره ایی زیبا در وسط آن ............

اطراف دیواره پر بود از گل های زیبا و رنگارنگ از جمله شقایق وحشی که جلوه ایی دو چندان به طبیعت داده بود . گرداگرد دهانه را گشتیم تا به سمتی رسیدیم که می شد به کف دهانه رفت و وارد جزیره شد.

رسوبات نمکی در جزیره بصورت های مختلف کریستالی، سنگی و برفکی نمایان بود. کمی هم مزه کردیم که فوق العاده شور بود. گشتن داخل جزیره که بصورت گنبدی با شیارهای پراکنده به انسان حس و حال خوبی می دهد. گرداگرد شما را آب فرا گرفته است و قدم زدن کنار ساحل شنی نرم و مرطوب انسان را به هیجان و واکنش وا می دارد که نشان از احساس خوب انسان به طبیعت است.

 

در آخر هم با آقای عبدالحکیم کر دبیر زبان فارسی یکی از مدارس گمیشان برخورد کردیم که اطلاعات با ارزشی از جاذبه های طبیعی به ما داد.

در ادامه به روستای سقر تپه رسیدیم که دیدن شترها هم از جاذبه های مهم این مناطق می تواند باشد. بدین صورت برنامه ما هم تمام شد و با یاران خداحافظی کردیم تا برنامه ایی دیگر 

 روز و شب خوش باد.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 14:55 |

به نام خدا

 بعد از مدت ها انتظار امروز شرایط فراهم شد و با جمعی از دوستان و خانواده به قصد بازدید از گل فشان واقع در محدوده شهرستان گمیشان حرکت نماییم.

گل فشان ناشی از خروج گازهای موجود در منابع زیر زمینی نفت و گاز می باشد . در تعداد معدودی از مناطق کشورمان از جمله در استان گلستان شهرستان گمیشان گل فشان وجود دارد. به گل فشان گمیشان نفتلجه

(Naftelgeh ) می گویند. نفتلجه در حدود 15 کیلومتر سمت شمال شهرستان گمیشان واقع شده است . پس از عبور از این شهرستان و رسیدن به پاسگاه محیط بانی در امتداد کانال آب به سمت شرق به مسافت حدود شش کیلومتر حرکت می نماییم. در طول مسیر با تعدادی از بنه های گوسفنداران برخورد می کنید . از دور در امتداد کانال با کمی متمایل به سمت شمال تپه ای سفید رنگ مشاهده می کنید که پس از طی مسیر به گل فشان می رسید.

اولین بار بود که به این منطقه داشتم می رفتم . با توجه به اطلاعاتی که از طریق گوگل ارث و دوستان دریافت کرده بودم قصدم را با همراهانم در میان گذاشتم و آن ها هم محبت کرده و پیشنهاد مرا پذیرفته و مرا همراهی کردند . من با خانواده و آن ها هم با وسیله دکتر حرکت کردیم.

پس از گذر از گرگان و بندرترکمن به شهرستان گمیشان رسیدیم . به سمت شمال حرکت کردیم که ما را به سمت سایت پرورش میگو هدایت می کرد. در طول مسیر مناظر دشت که همراه با پرندگان دریایی و بیابانی بود برایم بسیار جالب و زیبا بود. پس از رسیدن به سایت میگو یکی از چوپانان به ما گفت این مسیر خراب است و از مسیر کنار کانال باید رفت و تا پاسگاه محیط بانی ما را همراهی کرد . از محیط بانی به بعد وارد مسیری خاکی که محل گذر  و عبور و مرور وسایط نقلیه و حمل چوپانان بود شدیم. مسیر بستری نرم و صاف داشت . بتدریج از امتداد کانال فاصله می گرفتیم تا به بنه یکی از چوپانان رسیدیم.

گله داران در مرتع پراکنده بودند و به فاصله هر چند کیلومتر یک بنه وجود داشت . با استقبال یکی از چوپانان روبرو شدیم کمی با ایشان گپی دوستانه زدیم و سپس با راهنمایی ایشان به حرکتمان ادامه دادیم. دیدن آلاچیق و آرام گوسفندان برای هر بازدید کننده ایی می تواند جالب باشد.

به گل فشان رسیدیم . به فاصله کمی وسیله دیگری هم رسید گفتند از کارکنان بهداشت این منطقه می باشد و سپس مامورین محیط بانی و یک خانواده دیگر .................

گل فشان مخروطی با دهانه ایی شبیه آتشفشان می باشد البته با ابعادی بسیار کوچکتر که قطر دهانه آن حدود صد متر و ارتفاع حدود سه الی چهار متر از زمین های اطرف و با عمق حدود 10 متر ؛ داخل دهانه گل فشان آب زلال و آبی رنگ با عمق نامعلوم که در سمت وسط آن هر چند ثانیه یک حباب با صدایی شبیه قلوپ ، در حاشیه هم  روی آب آثار مواد نفتی مشاهده می شود.

افرادی که آنجا بودند بیان می کردند که قبلا" آب دهانه که همراه با گلی روان بود از دهانه مخروطی به اطرف سرازیر می شد و تپه هرمی ایجاد گردید و سپس با توجه به نشست دهانه چنین حفره ایی که بی شباهت به دهانه آتش فشان نیست ایجاد شده است . آثار نشست و ریزش دیواره جانبی حفره این نظریه را هم تایید می کند.

خارج این مسایل منظره بسیار زیبایی در منطقه ایجاد ایجاد شده است و این اثر طبیعی می تواند یکی از جاذبه های با ارزش شهرستان گمیشان و استان گلستان باشد ولی متاسفانه بنظر می رسد اطلاع رسانی در خور جایگاه و ارزش این پدیده نادر در کشور صورت نگرفته است .

امیدوارم در آینده نچندان دور شاهد بازدید علاقه مندان باشیم. با توجه به شرایط اقلیمی منطقه مناسبترین زمان بازدید هم فروردین می باشد بعد از این ماه بتدریج مرتع سرسبزی خودش را از دست داده و هوا هم خیلی گرم می شود.

  

سال سرشار از شادی و نشاط را برای شما آرزومندم.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 21:24 |
 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف

گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

حافظ

 

سال نو بر همه بخصوص کوهنوردان مبارک باد

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 21:40 |

بنام ایزد منّان

امروز آخرین برنامه ما در سال 93 برگزار شد. مسیر حرکت ما به سمت سردانسر بود ولی از سمت ناهارخوران .........

امروز یکی از روزهای صاف و آفتابی بود. حرکت ما با دیدن یکی از همکاران آقای ملاح نایب ریئس هیت کشتی استان و سپس برادر مرحوم شاهینی یکی از کوهنوردان فعال استان همچنین همکارمان برخورد کردیم و تا جایی از مسیر ما را همراهی کردند. با سرزدن آفتاب پرندگان آواز شادی سردادن و جنگل برقص آمد که نوید آمدن بهاری نوست.

گذر از مسیرهای متعدد ما را به بالای ریگ چشمه رسانید. عده ایی ذوق بخرج می دهند و سعی می کنند فضایی زیباتر خلق کنند و عده ایی هم به گونه ایی دیگر عمل می کنند . سطح وسیعی از جنگل سوخته بود . این عمل با هر انگیزه ایی چیزی جز خود زنی نیست و محروم کردن خود از این نعمت الهی که به ارزانی خداوند به ما عنایت نموده چیز دیگری نمی تواند باشد. در ادامه تاسف بارتر عملکرد منابع طبیعی است . هر چند قلع و قم درختان تحت هر عنوانی امری پذیرفتنی نیست بلکه بدتر اینکه هنوز به روش سنتی بهره برداری و قطع درختان انجام می شود . درختی که می افتد ضمن شکستن و از بین بردن درختان جوانتر خودش هم بدلیل سنگینی و شکستن های ناخواسته حداقل بهروری را دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از پونه سرا لکه های برف شروع شد و با افزایش ارتفاع عمق برف هم بیشتر می شد. بعد از تنبلی دقایقی را استراحت کردیم و در این فاصله گروهی از کنارمان گذشتند که یکی از آن ها دوست و همکار بازنشسته ما آقای مهندس هاسمی بود.

حرکتمان ادامه داشت. از دو راهی خوش دره و یخ گذشتیم و به چشمه پیر زن رسیدیم . از پیرزن به بعد عمق برف به نیم متر می رسید. ساعت 13:10 سردانسر رسیدیم . چند گروه نشسته بودن؛ ما هم طبق معمول نشستیم  هوا بسیار عالی بود. صاف با آفتاب تند همراه با مناظر غیر قابل وصف...............

 

پایان برنامه ما همراه با برف بازی بود و این خاطرات ما را بیاد ماندنی تر کرد. راه رفته را بازگشتیم و در تاریکی شب رسیدیم.

سال نو پیشاپیش به تمام دوستان بخصوص کوهنوردان مبارک باد.

همراهان:

محمد علی اخوت، اسداله اسماعیلی، مهری پورزنجانی، سید عباس عقیلی، محمد جرجانی، افسانه مقصودلو، مریم طهماسبی و حبیب اله طاشی  

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 22:41 |

بنام خدا

امروز جمعه به اتفاق تعدادی از دوستان به سمت زیارت به قصد لنده کوه 6 صبح حرکت کردیم. هوای صبحگاهی سرد و ابری بود . حرکتمان در امتداد رودخانه شروع شد و تا چشمه توربنه همین منوال ادامه داشت . تا نزدیکای چشمه جاده زدند و ماشین های کمک دار می توانند تا مسافت زیادی را داخل جنگل طی کنند . پس از چشمه به حرکتمان ادامه دادیم تا به دو نفر رسیدیم که آتش برپا کرده و مشغول صبحانه بودند ما هم توقف کردیم تا صبحانه بخوریم . یکی از این دو نفر پسر کلبعلی (کربلایی علی) بود . که گفت مرحوم شده است . این مرد بزرگ یکی از افراد زحمت کش و شریفی است که شغلش فروش وسایل آشپزخانه مثل استکان ، نعلبکی، بشقاب و.............. بود. صدایی بسیار رسا داشت هنگامی که روستایمان می آمد و سر آبادی می رسید با صدای رسای خود آمدنش را با گفتن استکان و نعلبکی کشیده خبر می داد؛ تا ته آبادی صدایش را همه از زن و مرد می شنیدند. از شهر تا روستا را با یک سبد حصیری در دست و یک سبد حصیری دیگر در پشت پر از وسایل پیاده می آمد و می رفت و غالباً هم وسایلش را نسیه می فروخت . همه مردم به نیکی از او یاد می کنند . این روایت مربوط به حدود 35 تا 40 سال پیش است. خدا رحمتش کند. پس از خوردن صبحانه با این دوستان خداحافظی کردیم . از دوراهی مازوکش به بعد سطح زمین پوشیده از برف بود و برف هم در حال باریدن ولی چندان شدید نبود. از ون چشمه به بالا عمق برف بیشتر بود و کسی هم در مسیر نبود. به حرکتمان ادامه دادیم تا منطقه جنگلی تمام شد شدت برف بیشتر شد و همچنین عمق برف؛ با توجه به نامساعد بودن هوا جلوتر نرفتیم . خوب می رفتیم حداقل یک ساعت دیگر راه بود. ماندن جایز نبود سریع برگشتیم. پایین تر که آمدیم هم برف قطع شد و هم هوا آفتابی شد ولی پایین مه آلود بود و مثل دریایی از ابر نمایان بود . ون چشمه توقف کردیم . چشمه یخ زده و خراب بود . پس از استراحت به حرکتمان ادامه دادیم تا به منطقه مه رسیدیم . مه تا پایین ادامه داشت و ساعت یک ربع به پنج به رودخانه زیارت رسیدیم و برنامه ما تمام شد.

عکس ها

 

درخت سرخدار

 کوه مجاور لنده

 فرزند کربلایی علی تفکیک نفر دوم از سمت راست

 دور نمای تلمبار

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 20:23 |

بنام خدا

امروز دوشنبه به مناسبت ایام دهه فجر برنامه ارتفاعات قرن آباد به سمت توسکستان را برنامه ریزی کردیم.

روستای قرن آباد در ۲۰ کیلومتری شهرستان گرگان در استان گلستان قرار دارد از نظر وضعیت طبیعی و اقلیمی دارای آب و هوای نیمه خشک معتدل و نیمه مرطوب است و به دلیل قرار گرفتن در کناره‌های جنگل از درصد رطوبت بالایی برخوردار بوده به طوریکه میزان متوسط بارندگی سالانه آن ۶۲۵ میلیمتر است. این روستا جزء مناطق خوش آب و هوای شهرستان گرگان است و با داشتن رودخانه‌ای زیبا و جنگل محیط مناسبی برای زندگی پژوهشگران است. از پیشینه این روستا اطلاعات تاریخی دقیقی ارائه نشده‌است. اما سرشناسان و سالمندان روستا همداستانند که روستا بسیار قدیمی بوده و از روستاهای همجوار خود قدمت بیشتری دارد. پیرامون وجه تسمیه روستا عده‌ای عقیده دارند که چون روستا دارای بنایی بسیار قدیمی است واژه قرن به همین جهت انتخاب گردیده‌است. اغلب روستائیان [قرن آباد]بومیان روستایی و شاهکویی هستند که این روستا را برای زمستانگذرانی خود انتخاب کرده‌اند.

به سمت روستای قرن آباد حرکت کردیم . پس گذر از روستای آهنگر محله به روستای قرن آباد رسیدیم و سپس امامزاد قرن آباد که جزو محدود مناطقی از استان گلستان است که درختان شمشاد دارد. قسمتی از مسیر جنگلی را با ماشین حرکت کردیم تا به ایستگاه چوب رسیدیم . ادامه مسیر جنگلی را در امتداد رودخانه از جاده طرح جنگل طی کردیم. امروز از جمله روزهای خیلی خوب بود هوا کاملاً بهاری، دمای حدود 20 درجه و آفتابی؛ کف جنگل پوشیده از گل های جنگلی................

در ادامه حرکت به کلبه ایی رسیدیم که از چوب و پلاستیک ساخته شده بود و امکاناتی از قبیل بخاری و تخت داشت . در این مکان کمی استراحت کردیم و سپس به حرکتمان ادامه دادیم . از این مرحله به بعد شیب تند شروع شد. در طی مسیر درختان سرخدار و گیاه ولو بصورت پراکنده وجود داشتند و همچنین کمی از بذرهای درخت نمدار که شبه آجیل می باشد نوعی قارچ بنام گوشتین در طول مسیر خوردیم.

با افزایش ارتفاع کم کم سطح زمین پوشیده از برف شد تا اینکه به دشت اولنگ رسیدیم. حدود نیم ساعت استراحت کردیم و سپس به حرکتمان ادامه دادیم . فرصت زیادی نداشتیم باید سریعتر راه می افتادیم تا به تاریکی برخورد نکنیم برای همین منظور به سمت دشت ابن نرفتیم و مستقیم راه توسکستان را در پیش گرفتیم در طول مسیر به درختچه های ممزول برخورد کردیم . مسیر پاکوب ضعیفی داشت . حرکت از لابلای ممزول که برگهای پنجه ایی و با نوک های تیز دارد کمی حرکتمان را سخت می کرد. این درختچه همیشه سبز است و کمی حالت رونده دارد و زیاد ارتفاع نمی گیرد. روی یال به حرکتمان ادامه دادیم تا اینکه به انتهای یال رسیدیم که حالت صخره ایی داشت و هوا هم تاریک شده بود. بین ماندن و سپری کردن شب روی صخره ها و حرکت از شیب تند که میدان دید ضعیفی که داشتیم مردد بودیم از طرفی هم بچه ها خسته شده بودند. با کمی وارسی اطرف از یک شیب تند به سمت پایین راه افتادیم با فاصله کم حرکت می کردیم تا به یک پاکوب رسیدیم تا جایی از مسیر را به اینصورت ادامه دادیم  تا به یک یخ کش رسیدیم. مسیر یخ کش را که کف نرمی داشت و پوشیده از خاک برگ بود به سمت پایین ادامه دادیم این قسمت از مسیر برایمان خاطره ایی شد و خدا به ما کمک کرد تا بسلامت به پایین برسیم . موقعی که به منطقه کفی رسیدیم ساعت از هفت شب گذشته بود. خداوند ما را دوست داشت و ما هم شاکریم .

راننده آقای نودیجه ساعت 6 دنبال ما آمده بود ولی مکان قرار را پیدا نکرده بود تلفن هم خط نمی داد . بخشی از مسیر را با وانت آمدیم از قضا راننده پس از کمی حرکت متوجه شد که ترمز ندارد . ایستاد و ما هم پیاده شدیم . خوشبختانه در این لحظه تلفن آنتن داد و برنامه ما هم بدین سان به پایان رسید.

اعضای گروه:

امید انوری، یونس ترخاصی، مریم طهماسبی، علی ولی الهی، علیرضا یوری، ابراهیم سلیمانی، اختر مقصودلو، محمود محمدی خواجه دهی، رضا نودیجه (راننده) و حبیب اله طاشی (سرپرست)      

عکس ها

طرح جنگل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شکار لحظه

درخت سُرخدار

بوته وَِِلو

 

دشت اُولنگ

ممزول

دورنمای جاده توسکستان

 پایان 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 22:25 |

به نام خدا

امروز جمعه بعد از فراغت از امتحانات فرصتی پیش آمد تا با دوستان به دامن طبیعت پناه ببریم. تعداد افرادی که اعلام آمادگی کردند کم بود ولی با این حال صبح زود طبق معمول به سمت زیارت حرکت کردیم. مسیرمان از ابتدا معلوم نبود تصمیم این بود که هر وقت زیارت رسیدیم تصمیم می گیریم. زیارت که رسیدیم  برنامه شمسک شد بنابراین به سمت شمسک راه افتادیم. صبح هوا سرد بود ولی صاف و آفتابی، زمین یخ زده ولی بدون برف و یا با برف های پراکنده خیلی کم. هر چه ارتفاع می گیرید بر زیبایی افزوده می شود. قسمتهایی که رطوبت بیشتر است لایه مخملین درختان را می پوشاند و انگار درختان لباس زمستانه بر تن کرده اند. به دشت شمسک رسیدیم همچنان زیبا با دو درخت گردو بر بلندای آن، چقدر زیبا و استوار در میان دشت خودنمایی می کنند.

یک دور کامل توی دشت زذیم بعد ما دو نفر رسیدن ادامه راه را تا کمی از مسیر با هم رفتیم از بچه های زیارت بودند. بعد از دشت به چشمه آب رسیدیم چند چشمه کنار هم بخشی از آن توسط لوله به پایین برای شرب هدایت شده بود.

گل های زمستانی زمین را فرش کرده بود. گلهای یخ و بفشه فراوان بود. معجزه طبیعت تمام شدنی نیست . هر گوشه اش حکایتی دارد. درختان و درختچه های همیشه سبز مثل ممزول و سرخ دار و یا درختان برگریز مانند بلوط و افرا  همه یکجا جمع شده اند. به حرکتمان ادامه دادیم تا به چشمه ایی دیگر رسیدیم با تک درخت گردو

این درخت گردو بسیار تنومند و بلند است من یک بار از این گردو در حد چند دانه بهره مند شده ام. سرشاخه های آن بار می دهد. تنه صاف و استوایی آن امکان بالا رفتن را نمی دهد و یا حداقل کار ما نیست و آنقدر بلند است که سنگ و چوب ما هم به سرشاخه های آن میوه دارد نمی رسد و چنان در طبیعت استار است که کتر کسی متوجه حضورش می شود مگر بصورت اتفاقی یا اطلاع قبلی ............

مدتی در این مکان اطراق کردیم و سپس از همین مسیر برگشتیم. امروز هم برنامه همایش بود موقعی که به دشت شمسک رسیدیم جمعیت زیادی در دشت پراکنده بودند.

برنامه ما همین بود.

  عکس ها

گناه من چیست ؟

تک درخت گردو 

به کدامین گناه بر من تیغ می کشی؟

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ و ساعت 13:58 |

بنام خدا

باران شب قیل داشت من را از رفتن به دامان طبیعت محرم می کرد ولی با همت دکتر و دوستان با کمی تاخیر راه افتادیم . یک راست رفتیم به سمت سردانسر..................

ارتفاعات شب قبل برف باریده بود لذا روستای زیارت تاحدودی سفید پوش بود ولی ارتفاعات کاملا برفی ..........

طبیعت کاملا سفید واقعا زیبا بود و شفافیت هوا این زیبایی را دوچندان کرده بود . انسان در این هوای پاک خود بخود دچار هیجان و شادی می شود. این روزها جزو بهترین روزهای زندگی هر انسانی محسوب می شود . گروه های زیادی در مسیر حرکت بودند . دوستانی را هم دیدیم از جمله آقای مهندس احمدی و گروهش که هر هفته این مسیر را صبح زود طی می کنند  و تا قبل از ظهر هم بر می گردند تا در خدمت اهل منزل باشند.

سعی کردیم از زیبایی طبیعت تعدادی عکس جهت هدیه به دوستان بگیرم .

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳ و ساعت 22:48 |

بنام خدا

امروز جمعه مهمان آقای نیک پیام بودیم . قرار بر این بود ساعت 7 فلکه ناهارخوران جمع شویم و از آنجا به سمت پنج افرا و سپس به سمت جاده طرح جنگل روستای نومل حرکت نماییم. با کمی تاخیر اینگونه هم شد ولی در ادامه مسیر به چشمه قاسم رسیدیم. محل مناسبی برای نشستن بود . از ناهاخوران تا آنجا حدود 4 ساعت راه بود. چشمه و محلی مناسب برای نشستن..................

برگشت همین مسیر را ادامه دادیم تا به حدودای سرخ چشمه جاده زیارت قبل از روستا رسیدیم. ادامه مسیر جاده ما را به فلکه ناهار خوران رسانید. روز ما بدین سان به اتمام رسید. جای دوستان خالی.............. خوش گذشت ......

                                                              

                                                                 

                                                                   

                                                               

                                                          

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ و ساعت 22:23 |

بنام خدا

امروز جمعه همراه تیم کوهنوردی وزارتخانه (جهاد کشاورزی) هستیم. طی روزهای قبل هماهنگی توسط آقای اخوت و اسماعیلی با آقای مقدسی انجام شد. یک هفته قبل از اجرای برنامه هم این دو عزیر مسیر را با یک گروه دیگر طی کردند تا امروز با اطمینان خاطر مسیر را طی کنیم.

روستای شیرین آباد یکی از روستاهای ییلاقی شهرستان علی آباد در منطقه زرین گل است . این روستا در ارتفاع حدود 900 متری واقع شده و اطراف آن پوشیده از جنگل می باشد. تا روستا آسفالت می باشد . از روستا به بعد جاده تا روستای ابر شاهرود ادامه دارد ولی جاده آن مناسب ماشین سواری نیست.

ابتدای روستا پیاده شدیم . از کنار مزار روستا خودمان را به بستر رودخانه رساندیم. مسیر حرکت تا قسمت زیادی کف رودخانه است. پس از طی مسیر در امتداد رودخانه به سمت چپ (شرق) ادامه مسیر دادیم . از مسیر رودخانه ایی به مسیر جنگلی رسیدیم . شیب نسبتا ملایم بود و در جاهایی خزه های تنیده به درختان و سنگها بسیار زیبا یودند. با ارتفاع گرفتن کم کم زیر پایمان فرشی از برف سفید پهن شد و کم کم بر ضخامت آن اضافه شد. از دالان بهشت عبور کردیم تا به چشمه ایی رسیدیم و  مناسب برای استراحت............

باد شدید و سرد بود و این آتش بود که این شرایط را برایم قابل تحمل می کرد. جنگل تمام شد و در ارتفاع 2050 متری به جاده ابر نزدیک شدیم و این یعنی پایان راه .......................

روز زیبایی بود . تا شاهرود همراه دوستان بودیم . پس از خدا حافظی با سواری به سمت گرگان راه افتادیم.

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ و ساعت 18:20 |

بنام خدا

آشوراده دهی در مرکز شبه جزیره میان‌کاله در شهرستان بندرترکمن، استان گلستان است. آشوراده تنها جزیرهٔ ایرانی دریای خزر است. این جزیره که در سده‌های گذشته در پی عملکرد و فعالیت گروه‌های انسانی با حفر کانال از توده اصلی خشکی خود (شبه جزیره میانکاله) جدا افتاده‌است.[۱] آشوراده در سال ۱۳۵۴ جز نخستین مناطق زیست کره جهان معرفی و ثبت شد. در همین حال در کنوانسیون جهانی رامسر در زمره تالاب های مهم دنیا قرار گرفت و سومین اهمیت این منطقه عضویت آن در پناهگاه حیات وحش است که در تمامی ایام سال میزبان انواع پرندگان است.[۲] ۴۰٪ خاویار ایران در نزدیکی این جزیره به دست می‌آید.[۳]

لفظ «آشوراده» در زبان ترکمنی به معنای «جزیرهٔ آشور» است. و دارای دو بخش آشیر (آشور) و آدا (جزیره) {آشیرآدا = آشوراده} است. ترکمن‌ها به این جزیره «مال آشیر» هم می‌گویند[۵] زیرا در زمانهای قدیم از ساحل بندر ترکمن دام‌های خود را جهت چراندن به جزیره می‌رساندند و در این لفظ «مال» به معنای «دام» و «آشیر» به معنای مصدری «رساندن» است.

محدوده «آشوراده» در اثر بالا آمدن سطح آب دریاچه خزر توسط کانال طبیعی «خزینی» به صورت جزیره آشوراده از شبه جزیره میانکاله جدا شده‌است. به این ترتیب، جزیره آشوراده از شمال به دریاچه خزر، از شرق به تنگه‌ای باریک موسوم به «تنگه چپق‌اوغلی» و از غرب به کانال طبیعی خزینی و ادامه شبه جزیره میانکاله و از جنوب به خلیج گرگان منتهی می‌شود.[۶]

آشوراده در اغلب منابع تاریخی به عنوان مجمع الجزایر آشوراده که متشکل از سه جزیره بوده‌است، آمده که با بالا آمدن سطح آب هر دو جزیره کوچک انتهای آن در آب فرو رفته و در حال حاضر تنها یک جزیره باقی مانده‌است

پوشش گیاهی جزیره، بوته‌های تمشک، نوعی خار خودرو سازو (sazo) و یا بزبان ترکمنی قلدرقن (ghelderghan) و درختان انار ترش و کندس (kondes) است و حیواناتی همچون شغال، روباه، خرگوش، ماهی، قرقاول، کبک و پرندگان دریایی در جزیره یافت می‌شوند. گراز و نوعی اسب وحشی در این جزیره زندگی میکنند که توانایی خوردن آب شور دریا را دارند و طول عمر بسیار کمی دارند.

تیم جهاد کشاورزی با توجه به هماهنگی بعمل آمده با مدیریت ماهیان خاویاری به سمت اسکله بندرترکمن حرکت کرد پس از رسیدن و کمی توقف بوسیله بارکاس (نوعی قایق با ظرفیت حدود بیست نفر و کلمه ای روسی است) حد فاصله اسکله تا شیلات را طی کرد. امروز با توجه به آفتابی بودن ولی هوا سوز سرما داشت . دیدن پرندگان دریایی خالی از لطف نبود . همچنین حرکت یدک کش که بوسیله سیم بوکسل و تراکتور بصورت ابتکاری شناور را حرکت می داد از دیدنی های طی مسیر بود.

بمحض رسیدن به شبه جزیره به سمت آشور از کنار ساحل حرکت کردیم. آب دریا نسبت به سالهای قبل عقب نشینی کرده بود ولی ساحل کماکان زیبا بود . کف ماسه ایی ما را بر آن داشت تا کفش هایمان را دربیاوریم و بدون کفش روی ماسه های ساحل راه برویم.

زیبایی همانند امواج دریا موج می زد دیدن سازه های دریایی هم برایمان تازگی داشت. تنها صحنه های ناشی از بی توجهی انسان ها چهره طبیعت را درهم  و نابود کرده بود . آتش سوزی اخیر بسیار ناراحت کننده بود تلی از خاکستر بجا مانده بود. خدایا ما را به اعمالمان آگاه کن............

کانال خزینی که آشوراده را از میانکاله جدا می کند. محل امنی را برای استراحت پرندگان مهاجر فراهم کرده است . دیدن پرندگان چقدر لذت بخش است . خدایا ما را از دید زیبایی هایت محرم نکن....

پس از دور زدن کانال خزینی به سمت بنه پرورش گاومیش آقای جهانشاهی حرکت کردیم . استان گلستان یکی از مناطق مهم پرورش گاومیش در کشور است . از خصوصیات بارز گاومیش پرورش در محیط باتلاقی و درصد بالای چربی شیر آن است . در طول مسیر از میان بوته زارها و درختچه ها گذشتیم . خوردن انار, تمشک و کندوس هم در این فصل می تواند جالب باشد. به مرتع نزدیک پرورش گاومیش رسیدیم با استقبال آقای جهانشاهی روبرو شدیم . ناهار, نماز و استراحت همراه با شیر گاومیش ساعتی را از ما گرفت.

مسیر برگشت کمی متفاوت بود. از سمت جنوب و سپس شرق خودمان را به جاده رساندیم و سپس به سمت دامداری خزینی که از بناهای قدیمی است و یک چاه آب شرب به همراه آبشخور برای دامداری دارد رفته و از آنجا به شیلات..........

برگشت با بارکاس هم جالب بود . وقتی روی آب بودیم هوا دیگر تاریک شده بود و انگار ما هم سنگینتر . نزدیکی های اسکله قایق مان به گل نشست و بسختی حرکت می گرد و ما با توجه به فرمان راننده قایق مکان ایستادنمان را بطور مداوم تغییر می دادیم تا جایی که گفت چند نفر بروند روی دماغه جلوی بارکاس تا انتهای بارکاس بالا بیاید. بلاخره تجربه و تلاش کاپیتان بارکاس ما را بسلامت به کنار اسکله رساند و این بود پایان خوش برنامه...........

همراهان:محمود محمدی خواجه دهی, محمد جرجانی, ابراهیم سلیمانی, موسی بهرامی؛ عباس ایران نژاد, فریبا یغمایی, نرگس مسگر , علی فرهنگی, موسی گلبینی؛ حسن سنگدوینی، ابوالقاسم معماری، رمضان ساوری , محمد اسماعیل طاشی, حاج مشهد تاتار و حبیب اله طاشی

عکس ها

بارکاس

 

اسکله بندرترکمن

شناور بار بر

اسکله شیلات

مسجد آشور

منزل مسکونی میراث فرهنگی

آثار آتش سوزی

درختچه زیبا

مرکز تکثیر ماهی

قایق مسافربری

کانال خزینی

پرندگان دریایی

 

بوته زارهای تمشک

 

درخت کندوس

مرتع مجاور بنه پرورش گاومیش

گاومیش داری

گاومیش

باقی مانده آثار بنای زمان جنگ جهانی دوم که نظامیان روسی در آن سکونت داشتند

پرندگان دریایی

آقای جهانشاهی

بیشه زار

همراهان من

آیشخور دامداری خزینی

دامدار ترکمن

آثار غفلت یشر

برگشت با بارکاس

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ و ساعت 23:9 |

بنام یزدان پاک

امروز یکی از روزهای آخر ماه پاییز در جنگلی زیبا همراه و همگام با دوستانی همدل فرصتی بود که برایمان فراهم شد . قدم گذاشتن در جنگل پاییزی که فرشی از برگ درختان زیر پایتان همراه با موسیقی لذتبخش است. درختان سر به فلک کشیده، گلهای پاییزی، تک سبزه ها مثل ولو، چلم و دارواش زیبایی را دوچندان می کند. بجز زیبایی شما چیزی نمی بینید. فقط زیبایی محض است و بس..................

طبیعت الهی امانت دست ماست، بهوش باشیم و بکوشیم خیانت در امانت نکنیم. امروز بیشترین تهدید جنگل آتش است و آتش، لحظه ایی غفلت فاجعه ایی غیر قابل جنران می تواند همراه داشته باشد. بر ما دوستداران طبیعت امری لازم است تا مراقبت و آماده باشیم که جنگل هیرکانی از هر خطر و آسیبی مصون بماند.

امروز در کنار دوستان بودن هم نعمت است. از ناهارخوران حرکت کردیم . پس از طی ریگ چشمه، پونه سرا و دوراهی دوبرار وسطای تنبله اطراق کردیم. جای باصایی است . برگشت هم از مسیر چشمه مهتاب و خرچنگ و سپس ریگ چشمه آمدیم پایین، روز بسیار زیبایی بود.

همراهان: هوشنگ ماهرویان، فرح دهرویه، اختر مقصودلو، مهری پورزنجانی، شاهینی، ابراهیم نژاد و همراهش، عباس ایران نژاد، شبیر بصیری، موسی گلبینی، سنگدوینی، علی مهماندویی و حبیب اله طاشی

عکس ها

ناهارخوران

 

عباس ایران نژاد

ریگ چشمه

گیاه ولو (علاوه بر ریشه داخل زمین ریشه های جانبی که علاوه بر تغذیه نقش نگهدارنده را هم بازی می کنند) 

آقای هوشنگ ماهرویان

شبیر بصیری

املت (غذای ویژه کوهنوردان)

تنبله

دکتر علی مهماندویی

 

مسیر جنگل مهتاب

چشمه خرچنگ

گل یخ

محوطه ریگ چشمه همراه با دارواش روی سرشاخه های درختان انجیلی

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 16:34 |

بنام خدا

امروز مسیری رفتیم متفاوت نسبت به روزهای دیگر، چراکه مسیرمان هرچند از قبل برنامه ریزی شده بود و می دانستیم در چه مسیری حرکت می کنیم ولی مسیری بود که بندرت کسی این مسیر را انتخاب می کند. متاسفانه قبل از رسیدن به دشت با تنه درختی در حال سوختن مواجه شدیم که با کمک همراهان خاموش شد. شمسک دشتی است زیبا که در گوشه ایی از بلندای خود دو درخت تنومند گردو دارد و مشرف به تمام دشت است. ادامه این مسیر ما را به سمت جنگل توسکستان و گرماب دشت هدایت می کند. بین دشت شمسک و مرسنگ ادامه یال کلاگردان وجود دارد. کلاگردان قله است که از یک سمت وصل به رودخانه زیارت می باشد از سمت روستا شبیه کله قندی کوه دماوند جلوه می کند و از سمت شرق یال آن تا رودخانه پیرشیخ ادامه دارد. ما پس از آب گرفتن از چشمه شمسک با کمی برگشت به عقب بتدریج به سمت راست (جنوب) ارتفاع گرفتیم. در ادامه مسیر شیب بتدریج بیشتر می شد و گاهی هم مجبور بودیم از میان درختچه ها و یا ممزولها حرکت کنیم. مسیری سخت و پر فشاری بود. زیبایی مسیر و همت گروه ستودنی بود . بلاخره ساعت 11:30 به بالای یال رسیدیم . از این نقطه مناظر زبله، تلمبار، لنده کوه و یا روستاهای پایین دست واقعا دیدنی بود. بچه ها خوشحال از طی این مسیر سخت بودند. مدت ها بود چنین فشاری را تحمل نکرده بودیم و مسیریابی مان هم بی نقص بود درست هنگام فرود آمدن به دشت مرسنگ رسیدیم و سپس در ادامه مسیر به کل یزد، قنبر بابا و زیارت .............

کفش هایمان را با آب گرم چشمه شستیم همانگونه که کدورت را از یاد بردیم و روزمان را با خاطره ایی ماندگار به پایان رساندیم. جای دوستان که بسیار دوستشان داریم خالی..............

همراهان:

نیکپیام، اخوت، حاجیلری، اسماعیلی ثالث، عقیلی، محمدی خواجه دهی، ایران نژاد، گلبینی، سنگدوینی، امیرپور، ولی الهی، کریمیان، فرقانی، جوینی و طاشی

عکس ها

درخت در حال سوختن

دشت شمسک

دورنمای زبله از دشت مرسنگ

 

قله کلاگردان

چشمه آب گرم و استخر عمومی آب گرم طبیعی

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 18:42 |

بنام زیباترین روزها

امروز یکی از زیباترین روزهای پاییزی همراه با برف بود. هوای صاف، پاک و مطبوع برای یک انسان عاشق طبیعت دوست چیزی جز شکر و سپاس نعمات الهی را به همراه ندارد. امروز جمع ما بعد از مدت ها جمع شد. حرکت صبح زود همراه با نسیم  سرد ناشی از حرکت از روی برف ارتفاعات بود. با حرکت و ارتفاع گرفتن و سلام  آفتاب کم کم بدنمان گرم شد. در طی مسیر رد پای خرس را بدفعات دیدیم که در طی سال های اخیر کمتر دیده شده بود. مازوکش پوشیده از برف بود و در این هوای آفتابی مناظر زیبایی خلق شده بود . روی صخره ها در کنار آقای ایمن طلب نشستیم  و صبحانه را در کنار دوستان صرف کردیم . جوانان ارزنده این دیار خداوند حفظ شان کند.

در ادامه به سمت سردانسر حرکت کردیم . در طول مسیر پرواز پرندگان و تعقیب و گریز پرندگان شکاری را نظاره گر بودبم .

به سردانسر رسیدیم. جمع دوستان جمع بود. دکتر به استقبال آمد و سپس با سایر دوستان.................

ناهار با هم بودیم و پس از گرفتن عکس دسته جمعی به سمت زیارت حرکت کردیم. و روزمان به خوبی و خوشی گذشت.

دوستان: آقای ایمن طلب و دو دوستش، آقایان مهاجر، معیری، عقیلی، اخوت، نیک پیام، ولی الهی، اسماعیلی خانم ها کریمیان و دوستش، مقصودلو

 

 

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه سی ام آبان ۱۳۹۳ و ساعت 18:39 |

بنام خدا

امروز جمعه فرصتی دیگر فراهم شد تا در جوار دوستان جدید و قدیم باشیم. مسیر ما تلمبار مرتفع ترین قله مشرف به زیارت با ارتفاع 3030 متر بود. مسیری نسبتا طولانی و با شیب تند؛ بنابراین صبح سحر آغاز راه کردیم . هوا بسیار عالی بود و ما هم سرحال و قبراق بودیم . لباس پاییز هم کم کم در حال عوض شدن است و طبیعت آراسته به لباس سفید می شود . پایین دست سفیدی روی چمن ها بصورت ایاز( ayaz) نمایان بود و بالاتر رسیدیم حوضچه های چشمه سیاه خانی پوشیده از یخ و زیر ناودانی بلورهای یخ نوید روزهای سرد و یخبندان را می داد. در فضایی مملو از صفا ، صمیمیت ، شور و شوق به سمت قله آهسته آهسته گام بر می داشتیم تا اینکه به زیر دماغه کوسه و از نظر من دولفین رسیدیم . زمین پوشیده از لکه های برف با اشکال زیبا بود. بیشتر شبیه کریستال های شکل یافته آمیخته به یخ بود . زیبایی طبیعت سختی مسیر را بر ما آسان می کرد.  و گامهای ما البته استوارتر ؛ به تلمبار اول که با سنگ چین مشخص شده بود رسیدیم و سپس به سنگ چین دوم یا قله تلمبار رسیدیم.  قرار بود زمانی روی قله جان پناه ساخته شود . و عده ایی با شوق و اشتیاق فراوان سیمان و ماسه را از پایین تا قله حمل کردند . حالا تابلوی فلزی آن که عمری بیش از ده سال دارد  از هم گسیخته شده است . ساخت جان پناه هم بدست فراموشی...........

به هر حال روز بسیار بیاد مانی برای من فراهم شد . برای دوستان هم گروهمان در ماه عزاداری و از این مکان پاک که بیشر از لحظه ایی خود را نزدیکتر به خدا احساس می کنی آرزوی بهبودی، عافیت و بازگشت به جمع گروه را از خداوند تبارک و تعالی آرزومندم.

مزرعه روستایی

دشت شربت

 

واش یا دار واش (غذای زمستان علف خواردان)

دشت سیاه خانی

ایاز (برف سفید ناشی از شبنم)

سنگ واره

چشمه سیاه خانی

زیر قله تلمبار از ضلع غربی

دور نمای لنده کوه

زیر دماغه دلفین

دور نمای پیرگرد کوه و چلچلی

 سنگ چین اول تلمبار

سنگ چین دوم تلمبار

آسماه آبی و ابری فوق العاده زیبا

 

دور نمای مازوکش و سردانسر کوه سبز و زیبا

 

خزان برگ درختان در فصل پاییز

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ و ساعت 19:19 |

((بنام آنکه پاییز را آفرید))

امروز جمعه بدلیل داشتن مهمان عزیزی سبب شد کمی دیرتر از بقیه حرکت کنم. با تمام تلاشی که کردم ساعت 10:10 از زیارت به سمت مازوکش راه افتادم . توقفی در طی مسیر نداشتم مگر برای آب گرفتن و یا عکس از مناظر زیبای پاییزی، واقعا این روزها جنگل زیباست، گفتن من کافی نیست باید پا به جنگل گذاشت . این روزها زیبا ترین زنگها را باید در جنگل جستجو کرد. تنوع رنگ بی نهایت است. تنها حرکت کردم و این فرصتی شد تا اینکه سریعتر از حد معمول حرکت کنم بعد از 2:45 به مازوکش رسیدم ولی دوستانم نبودند. پس از چرخی و آب گرفتن به سمت سردانسر راه افتادم . در طول مسیر کمی آلو جنگلی جمع کردم . ساعت 2:15 به سردانسر رسیدم . آقای مولایی و تعدادی دیگر مشغول خوردن ناهار بودند من هم به جمع آن ها اضافه شدم . حین برگشت کمی باران بارید چندان شدید نبود ولی مسیر را کمی سر کرده بود . بعد از نخود به دوستان زنگ زدم تازه زیارت رسیده بودند. من هم 4:30 به آن ها ملحق شدم . بلاخره در پایان برنامه به هم رسیدیم. دوستان فصل پاییز را از دست ندهید. بخصوص جنگل های استان گلستان را.........

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ و ساعت 8:22 |

بنام خالق رنگها

امروز یک روز پاییزی است . در هیچ فصلی این همه تنوع رنگ را نخواهید دید. چنگل زیباترین لباسش را بتن کرده است . از دیدن این همه رنگهای متنوع و زیبا انسان به وجد می آید. پاییز تابلویی از یک نقاشی بسیار زیبا است. نقاشی که تو هم می توانی جزیی از آن باشید. امروز ما در دامن طبیعت کم شدیم و مدحوش زیبایی آن، بگونه ای که زمان را فراموش کردیم .  سردانسر بهشتی از گرگان است که همیشه شلوغ است در این هوای متغیر که گاهی صاف ، گاهی ابری و لحظه ایی بعد نم نم باران ؛ روزتان را بیاد ماندنی می کند . من فقط با بازگو کردن این مطالب می توانم لحظاتم را با دوستداران طبیعت تقسیم کنم . مشتاق حضور شما هستم.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در شنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۳ و ساعت 23:46 |
تصایر زیبا از چشمه مهتاب جنگل های ناهار خوران گرگان

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ و ساعت 19:20 |

بنام خدا

امرزو جمعه تعدادی از دوستان دکتر را همراهی کردم . (خانواده تسلیمی و فتحی) مسیر حرکت ما به سمت مازوکش بود. مازوکش یکی از مناطق مرتفع محدوده روستای زیارت است. در این مکان آرام گوسفند و یک چشمه خنک که معمولا در تمام طول سال آب آن ثابت است وجود دارد. دشت زیبا با چشم اندازی زیباتر ، هر فصل آن زیبایی خاصی دارد و علاقمندان زیادی این مکان را برای کوهپیمایی انتخاب می کنند. از سمت شمال به سردانسر و از جنوب به لنده کوه راه دارد و همچنین از سمت غرب آن می توان به جهان نما و حاجی آباد رفت.

امروز یک روز آفتابی و با گرمای ملایم  و دلپذیری بود . و  تعداد زیادی این مسیر را انتخاب کرده بودند. میوه های جنگلی رسیده بودند. زرشک و آلو جنگلی و کندوس هم در شرف رسیدن بود فقط یک سرمای دیگر تا رسیدن (پختن) زمان نیاز دارد.

سرخ چشمه

مرد اسب سوار

گندو یا مرداب

چشمه سوته

مرد زیارتی

درخت کندوس

چشمه مازوکش

دوراهی مازوکش و لنده کوه

دورنمای تلمبار

پایان 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 19:1 |

بنام خدا

جلوه هایی از مناظر بی نظیر جنگل ناهارخوران گرگان

هدیه ایی به طبیعت دوستان

معین چشمه

فرقون چشمه

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 18:33 |

بنام خدا

موزه حیات وحش پارک جنگلی گلستان

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 21:5 |

((بنام خدا))

پارک ملی گلستان یا جنگل گلستان منطقهٔ حفاظت شده‌ای در شرق استان گلستان و غرب استان خراسان شمالی است. پارک گلستان، قدیمی‌ترین پارک ملی ثبت شده در کشور ایران و پناهگاهی کم‌نظیر برای حیات‌ وحش است که ۱۳۵۰ گونهٔ گیاهی و ۳۰۲ گونهٔ جانوری، از جمله نیمی از گونه‌های پستانداران ایران را در حدود ۹۰۰ کیلومتر مربع مساحت خود جای داده‌است.

گلستان، بزرگترین پارک طبیعی ایران است. مساحت آن در برخی منابع بیش از ۹۱ هزار هکتار[۲] و در برخی منابع ۸۷۴۰۲ هکتار ذکر شده‌است. محیط پارک حدود ۱۹۸ کیلومتر است. حد غربی پارک ملی گلستان از روستای تنگراه در استان گلستان شروع می‌شود و حد شرقی آن در روستای رباط قره‌بیل واقع در استان خراسان شمالی پایان می‌یابد.

یک‌هشتم گونه‌های گیاهی، یک‌سوم گونه‌های پرندگان و بیش از ۵۰ درصد از گونه‌های پستانداران کشور در این پارک زندگی می‌کنند.

این روزها حال من هم مانند جنگل گلستان خوب نیست. بقدری تحت تاثیر سرماخوردگی بودم که رمق و حالی برای ارایه گزارش برایم نبود انگار من و طبیعت ریبای زخم خورده پارک جنگلی همدردیم  بمحض اینکه کمی حالم بهتر شدم برای ادای حقی که بر گردنم است اقدام به تهیه و ارایه گزارش نمودم .

جمعه یکی از روزهایی بود که به حمایت از پارک جنگلی گلستان همایش نمادین با مشارکت مجمع سمن (سازمان مردم نهاد) استان های گلستان ، خراسان شمالی و سمنان برگزار گردید. و در اقدامی زیبا و قابل ستایش مردم ، مسافران و رهگذران را دعوت به حمایت از پارگ جنگلی نمودند . طبیعتی که بدست ما 1500 هکتار آن در آتش سوخت و ما جز نظاره کاری از دست ما ساخته نبود.

خود کرده را تدبیر نیست . جاده ایی که پارک جنگلی را به دو زیستگاه جداگانه تبدیل کرده است و عدم توجه رانندگان همواره شاهد قتل و عام حیوانات پارک هستیم حیاط وحشی که در دنیا بی نظیر است .

آتش برپا می کنیم با هر انگیزه ایی که منجر به نابودی جنگلهای هیرکانی تنها ذخیره گاه بازمانده از دوران یخ بندان که اروپاییان آرزوی داشتنش را دارند می شود

آیا زمان آن نرسیده که کمی با منطق تر باشیم ؟

آیا زمان آن فرا نرسیده که پاسخی برای سوال آیندگان داشته باشیم؟

بیاییم در رفتار و کردارمان تجدید نظر کنیم.

 

آتش سوزی زخمی ماندگار بر پیکر هدیه خدادادی

خدایا ما را ببخش از اینکه امانتدار شایسته ایی نیستیم

آیا زمان آن فرا نرسیده به بیانیه های بین المللی غیر از امضاء عمل هم کنیم؟

"طبق اصل سوم اعلامیه کنفرانس بین المللی محیط زیست در ریو که بیش از یکصد و پنجاه تن از روسا و نمایندگان کشورهای جهان در شهر ریودوژانیرو واقع در کشور برزیل شرکت داشتند: حق توسعه باید مشروط بر این باشد که نیاز نسل کنونی و آینده ، با توجه به توسعه و محیط زیست ، به طور عادلانه مراعات شود و در اصل چهارم بیان می دارد، به منظور نیل به توسعه پایدار، حفاظت از محیط زیست جزو لاینفکی از فرایند توسعه بوده و نمی تواند جدا از آن مد نظر قرار گیرد.

در پایان بیانیه مجمع سمن های زیست محیطی استان های محدوده پارک ملی گلستان (خراسان شمالی، سمنان و گلستان ) در حمایت و حفاظت از پارک ملی گلستان قرائت گردید.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 18:23 |

بنام خدای شهیدان وطن

روستای  فارسیان معروف به ماسوله استان گلستان از توابع بخش چشمه ساران شهرستان آزاد شهر ، در  35 کیلومتری جنوب شرقی آزادشهر و 90 کیلومتری شهر گرگان واقع شده است.این  روستای کوهستانی، در ارتفاع 1000 متری از سطح دریا قرار دارد و از شمال  شرقی به کوه این جه سو، از شمال غربی به کوه علی کمری و از جنوب شرقی به دره  خوجه قر محدود میشود. رودخانه تیل آباد از جنوب روستا میگذرد. روستای فارسیان،  تحت تأثیر اقلیم کوهستانی، زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل دارد.  میانگین بارندگی سالانه آن 484 میلیمتر گزارش شده است. شرایط آب و هوایی و  موقعیت طبیعی مناسب، مراتع، جنگلها و ارتفاعات پیرامون آن تأثیر فراوانی  در شکل گیری و استقرار این روستا داشته است.مردم روستای فارسیان به  زبان ترکی سخن میگویند.
با این مقدمه برنامه ما به مناسبت هفته دولت صعود به ارتفاعات فارسیان برگزار شد. پس از طی طریق با یکدستگاه مینی بوس به روستای فارسیان رسیدیم. روستایی بسیار زیبا و با چشم اندازهای کم نظیر مانند خیلی از مناطق بزرگ کشورمان. در این برنامه آقای مهندس گیلکی که از همکاران و اصالتا بچه همین محل می باشند ما را همراهی کردند.

در ابتدای روستا با آهنگری که مشغول ساختن تبر بود برخورد کردیم که همراه با نوه اش مشغول کار بود . صنعتی که آخرین بازمانده های آنرا می توانید ببینید. به حرکتمان از داخل آبادی ادامه دادیم . آثار اقدامات در حال انجام میراث فرهنگی در جهت حفظ بافت قدیمی و سنتی روستا قابل تقدیر بود. کم کم از روستا خارج شدیم . در مسیر رودخانه به حرکتمان ادامه دادیم . در این فصل سال که همراه با خشک سالی است رودخانه آب خوبی داشت. رنگ کدر آب برایمان سوال برانگیز بود و هر کس نظری می داد تا اینکه به نقطه ایی رسیدیم که زمین بسمت رودخانه رانش کرده بود. در طول مسیر با مردان روستا که با اسب و الاغ هیزم حمل می کردند  و یا چوپانان برخورد کردیم که همراه با خوش و بش صمیمانه بود.

صخره های سر به فلک کشیده همراه با درختچه های زرشک مسیر حرکت را در هوای گرم  و سوزان برایمان قابل تحمل می کرد تا اینکه به مکانی رسیدیم که هوا ناگهان به سمت خنک شدن تغییر کرد. ساکنان روستا به این مکان کبوتر خانه یا کفتر خانه می گویند . به بستر رودخانه نزدیک شدیم  آب زلال و خنک خروشان جریان داشت. آبنماها ، حوضچه ها و آبشارهای کوتاه و بلند بسیار زیبا بود.    

 سنگ بزرگی کنار رودخانه بود که سایش روی تنه اش حکایت از همراهی چوپانان در تیز کردن تبرشان را می داد . طرحی زیبا و ماندگار..........

در ادامه به چشمه رسیدیم که هم از نظر میزان آبدهی و هم تعداد کمتر در جاهای دیگر دیده می شود.  آب رودخانه از این چشمه ها تامین می شد.

به حرکتمان ادامه دادیم تا به یخچال رسیدیم . یخچال زیر صخره ای که با سنگ های بزرگ پر شده بود واقع شده بود. پیدا کردنش برایمان سخت بود با اینکه دور محیط زیر صخره را گشتیم ولی پیدا نکردیم تا اینکه یکی از چوپانان دهانه آنرا به ما نشان داد . از داخل شکاف بسختی می توانستید وارد غار شوید و همچنین نیاز به روشنایی داشت. با توجه به اینکه در آخرهای فصل تابستان هستیم از یخ و برف خبری نبود ولی هوای خنک داخل غار حکایت از این را داشت که در قسمت های عمیق تر که قابل دسترس نیست باید برف و یخ و یا آب خنک هنوز وجود داشته باشد . مضاف بر اینکه هنوز چشمه پایین دست آن جریان داشت. گله داران لاشه گوسفندان ذبح شده را در این مکان برای مدتی نگهداری می کنند تا اینکه سر فرصت به پایین حمل کنند.

در مسیر برگشت تنی به آب زدیم و سری هم به منزل مادر آقای گیلکی..........

روزمان به شادی گذشت روزتان شاد باد

همراهان:

علی گیلکی، گیلکی ابراهیم سلیمانی، حاج مشهد طاطار، موسی گلبینی، رمضان ساوری، محمود محمدی، کمیزی، دوست محمدی، عباس ایران نژاد،  اختر مقصودلو، زهرا مرادمند، نرگس مسگر و حبیب اله طاشی

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هفتم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 8:16 |

بنام خالق زیبایی ها

امروز جمعه یکی از گرمترین روزهای تابستان جایی با صفاتر از هفت چشمه پیدا نمی کنید. این چشمه در اطراف روستای زیارت از توابع شهرستان گرگان واقع شده است . نزدیکترین مسیر آن از سرخ چشمه و گذراز پل فلزی عابر پیاده می باشد . حدود نیم ساعت پیاده روی در مسیر جنگلی و با صفا کافی است تا به این محل برسید . هر چند به آن هفت چشمه می گویند ولی اگر بخواهید چشمه های آنرا بشمارید مطمئنا بیشتر خواهد شد . یک محدوده ایی نچندان وسیع از هر نقطه آن چشمه ایی بر شما سلام می کند. آبی سرد و گوارا ............ شفا بخش هر رهگذر خسته ایی .........جای دوستان خالی .............

درختان سر بفلک کشیده افرا، راش و توسکا بر شما و محیط اطراف سایه ایی از محبت پهن کرده اند و محیطی آرام و بدور از هر هیاهویی شهری مهیاست تا شما لختی آرام با خودتان خلوت کنید .

تنها صدایی که شنیده می شود صدای شرشر آب ، بهم خوردن شاخ و برگ درختان و نجوای پرندگان است که با شما خوش و بش می کنند و شما با صدای دل با آن ها همراهی می کنید.

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه سی و یکم مرداد ۱۳۹۳ و ساعت 20:45 |

بنام خدا

برنامه این هفته ما صعود به ارتفاعات سیاه مرزکوه بود. این روستا از توابع شهر فاضل آباد و شهرستان علی آباد می باشد و در جنوب فاضل آباد بفاصله  37 کیلو متر واقع شده است که پس از طی جاده پر پیچ و خم با شیبهای تند و منشعب شدن روستاهای متعدد در طی مسیر در انتها به سیاه مرزکوه ختم می شود. مردم « سياه مرزكوه » نام دهشان را در  گفتگوها « سيامرگو    Siyâ      margu»  مي‌گويند. (هوشنگ پور‌كريم ) .

 در یک مه غلیظ به روستا رسیدیم که تعدادی از مردم بومی که بعضی از آن ها را می شناختیم کنار خیابان ایستاده بودند. تا رسیدن بقیه دوستان کمی با آن ها در رابطه با موقعیت مکانی روستا نسبت به روستا های مجاور از جمله تاش ، چهارباغ و شاهکوه و مسیرهای ارتباطی با آن ها صحبت کردیم . در این فاصله با رسیدن دوستان به سمت منزل آقای تجری رفتیم.

آشپزی امشب با من بود آن هم آبگوشت ، جای دوستان خالی.............

صبح قبل از طلوع آفتاب به سمت ارتفاعات حرکت کردیم . مسیر حرکت ما در انتها به شاهوار ختم می شد ولی ما تا چمن بیشتر نرفتیم و سر آرام آقای صفرخانی - تجری اطراق کردیم و تا آماده شدن ناهار تعدادی از اعضای گروه تا چشمه قاطرچال رفتند.

 طبیعت این مسیر بسیار زیبا با چشم اندازهای کم نظیر بود. ارتفاعات صخره ایی محیط اطراف را احاطه کرده بود و هرازگاهی مه های متلاطم و غلیظ آن ها را از چشم ما پنهان و پس از چند لحظه نمایان می کرد.  با چند دانه باران هم متبرک شدیم.

در مسیر برگشت سری هم  به مزار قدیم روستا زدیم که مشرف بر روستا بود و سنگ قبرهای قدیمی با خطوط زیبا و اشکال مختلف حجاری شده بودند.

برای تجربه اول در این مسیر خوب بود و انشا الله فرصتی فراهم شود تا مسیرهای طولانی تری را تجربه کنیم.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۳ و ساعت 21:53 |

بنام خدا

گنبد سلطانیه مقبرهٔ اُلجایتو است که در ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۲ میلادی در شهر سلطانیه (پایتخت ایلخانیان) ساخته شد و از آثار مهم معماری ایرانی[۱] و اسلامی از شیوه معماری آذری به شمار می‌رود. گنبد سلطانیه در فهرست آثار میراث جهانی به ثبت رسیده‌است.

 بزرگترین گنبد از حیص مصالح در دنیا با ارتفاع 48.5 و قطر دهانه 25.5 میباشد که در سال 703 (ه.ق) به دستور الجایتو (سلطان محمد خدابنده)جهت انتقال پیکر حضرت علی (ع) امام اول شیعیان از نجف به سلطانیه ساخته شد. این بنا در مدت 10 سال توسط 3000 نفر کارگر ساخته شد.

گنبد سلطانيه (زنجان)، اين گنبد در 36 كيلومتري جنوب شرقي زنجان و 4 كيلومتري جاده قزوين – زنجان  در شهر سلطانيه واقع است. بنايي عظيم و ممتاز است كه در وسط شهر قديمي سلطانيه بنا گرديده است.

یکی از بناهای بسیار زیبایی است که من در طول عمرم از آن بازدید کرده ام . انسان زمانی که از این بنا ها دیدن می کند به قدرت ، دانش و خلاقیت مردم آن زمان پی می برد. لازم است هر ایرانی از میراث فرهنگی کشورش مطلع باشد و در جهت حفظ و تشویق هم وطنان به منظور بازدید از این اماکن تلاش نماید.

 

+ نوشته شده توسط حبیب اله طاشی در جمعه هفدهم مرداد ۱۳۹۳ و ساعت 12:25 |